از چرچیل میپرسند:
چرا تا آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت استعماری هند شرقی را درست می کنید! اما بیخ گوشتان، ایرلند شمالی را نمیتوانید تحت سلطه درآورید؟
چرچیل میگوید: ما دو ابزار مهم نیاز داریم که در ایرلند نداریم!
میگویند آن دو چیست؟
چرچیل پاسخ میدهد...
"اکثریت نادان و اقلیتی خائن"
#تلنگر
◼️ انسانهای بزرگ درباره عقاید حرف میزنند!
◾️ انسانهای متوسط درباره وقایع حرف میزنند!
▪️ انسانهای کوچک پشت سر دیگران حرف میزنند!
◻️ انسانهای بزرگ درد دیگران را دارند!
◽️ انسانهای متوسط درد خودشان را دارند!
▫️ انسانهای کوچک بیدردند!
◼️ انسانهای بزرگ عظمت دیگران را میبینند!
◾️ انسانهای متوسط به دنبال عظمت خود هستند!
▪️ انسانهای کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران میبینند!
◻️ انسانهای بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند!
◽️ انسانهای متوسط به دنبال کسب دانش هستند!
▫️ انسانهای کوچک فقط به دنبال کسب پول هستند!
◼️ انسانهای بزرگ به دنبال طرح پرسشهای بیپاسخ هستند!
◾️ انسانهای متوسط پرسشهایی میپرسند که پاسخ دارند!
▪️ انسانهای کوچک میپندارند
پاسخ همه پرسشها را میدانند!
◻️ انسانهای بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند!
◽️...
#تلنگر
انسان های عجیبی هستیم!
وقتی به دستفروش فقیری میرسیم
که جنس خود را به نصف قیمت میفروشد،
با کلی چانه زدن او را شکست داده
و اجناسش را به قیمت ناچیزی میخریم!
مدتی بعد به کافی شاپ لوکس و زیبای
شخص ثروتمندی میرویم و یک فنجان قهوه
را ده برابر قیمت واقعیاش سفارش میدهیم
و موقع رفتن، مبلغی اضافه روی میز میگذاریم
و از این کار شادمانیم!
شادمانیم که فقیران را فقیرتر میکنیم
و ثروتمندان را غنی تر...!
#تیکه_کتاب
چرا این همه فرق میکند تاریکی با تاریکی؟ چرا تاریکی ته گور فرق میکند با تاریکی اتاق؟... فرق میکند با تاریکی ته چاه؟... فرق میکند با تاریکی زهدان؟... وقتی دایی با آن دو حفرهی خالی چشمها توی صورتش، برگشت طرف درخت انجیر وسط حیاط طوری برگشت که انگار میبیند. طوری برگشت که من ترسیدم. تو بگو، «نایی». چرا تاریکی ازل فرق میکند با تاریکی ابد؟ چرا تاریکی پشت چشمهام سوزن سوزن میشود، نایی؟ تو که از ستارهی دیگری آمدهای... تو بگو...
کتاب
چاه بابل
رضا قاسمی
اوس کریم...
بساز برا هرکسی که میخواد ما خراب شیم!
بده به هرکی که میخواد ما ندارشیم!
ولی بعدش لطفا از عدالتت دیگه جایی نگو،
چون ما برا هیچکسی بد نخواستیم و همیشه برامون بد اومده...!:)
این روزا نه دلم میخواد کار کنم نه دوست دارم بیکار باشم،
نه دلم میخواد برم خونه نه دوست دارم تو خیابون باشم.
شبا نه دلم میخواد بخوابم نه بیدار بمونم،
نه دوست دارم تنها باشم نه میلی به کسی دارم،
و در "نمیدونم چمه ترین" حالتم…:/
(فکر کنم دیوونه شدم)
اگه بخشیدمت سر این بود که پرونده
بسته شه، ازت رها شم و بتونم دوباره
زندگی کنم وگرنه اگه یه روزی گریههات
رو ببینم، نرسیدنهات رو ببینم و یا ترک
و طرد شدنت رو ببینم ناراحت نمیشم.
بدترین ضربهای که میتونی به یه آدم احمق بزنی، اینه که بذاری احمق بمونه. نه بهش فحش بدی، نه تحقیرش کنی، نه حتی ازش انتقام بگیری. اینا راههای راحتیان!
آدم وقتی میفهمه اشتباه کرده، وقتی حماقتش رو میبینه، شانس تغییر داره. حتی اگه نخواد، اون فهمیدن، اون دیدن، آرومآروم مثل خوره میفته به جونش. ولی اگه بذاری توی همون تاریکی بمونه، دیگه شانس نجات نداره. و این، یعنی محکومیت ابدی.
آدم احمق توی حماقتش امنه. راحت نفس میکشه. حتی خوشحاله. چون نه خودش رو میسنجه، نه دنیا رو. بهش چیزی نگو، بذار فکر کنه همیشه حق با اونه، بذار دنیاش کوچیک و بیسوال بمونه. چون وقتی احمق بمونه، نهتنها اشتباهاتش رو ادامه میده، بلکه حتی بهشون افتخار میکنه. اون لحظه دیگه لازم نیست تو کاری کنی. خودش همهچی رو خراب میکنه. خودش، خودش رو میخوره.
آدمی که نمیفهمه احمقه،...