من پیر شده ام، تو پوچ

مجموعه شعر سپید و نامه های ادبی در قالب کتاب که به چاپ رسیده است
یادگار جنوب
شب زنده داری، یادگار شب های نا آرام جنوب است برایم... آنجا که چراغها استراحت برایشان ممنوع بود. شب های جنوب آبستن هزار اتفاق بود که زمان برد تا عادت کنم به خود زنی، به دیگر زنی، به تسویه حساب های شخصی و.... این ترس از سایه ام، یادگار همان سرزمین جنوب است همان جا که دنیای هر کس یک متر در دو متر بود و برای به دست آوردنش چه ها که نمیکردند.... سفر به آن سرزمین پر از درس بود اما درس عبرت برای دیگران ـ....
رفتن
رفتن ۱۴۰۴/۸/۲۵ شماره ثبت ۷۰۲۹۸۸ ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆ رفتن همیشه مقدس است، کاش بلد بودم، از بغض ها بیرون بروم... کاش یادم میدادند کدام جاده انتهایش آغوش باز است! کاش خیالم را راحت میکردند جاده ایی که در آن به سرعت میروم انتهایش، لبخند... مهر... دوست... عشق فراوان است و کینه، منت، نگاه خالی از مهر، دوست بی عشق پیدا نمیشود....! دیگر اما دیر شده و جاده باریک و باریک تر.... رفتن، نشانه آگاهی ست، رفتن درست را قبل از رفتن کاش یادم میدادند! چه کنم؟ توقف در دنیای من منفور است حتی اگر این جاده ها مرا در خود ببلعند... دارم می آیم، همین!
صبح...
چه صبح سرد تنهایی... به لعنت خدا نمی ارزد. صبح رانه، این دل وامانده ی بهانه گیر را میگویم...!! ۰ بازدید
آدینه ی بی باران
باز بی سلام آمد و بی خداحافظی رفت؛ عصر آدینه ی بی باران! خودش آگاه است از انتظار من از دلخوشی من از امیدم به او که همراه باران بیاید تا رویا بشود واقعیت! مدتهاست حتی در چشمم نگاه نمیکند تا نپرسم چرا تنهایی؟!؟ پس باران کجاست!؟! آری؛ عصر آدینه ی دیگری هم گذشت... اشتباه نکن، من نا امید نمیشوم و روزها را میشمرم تا آدینه ی بعد که باباران بیاید تا بشود همان قرارمان همان « عصر یک آدینه ی بارانی... من نا امید نمیشوم، همین... / مصطفی ولیعبدی / پاییز بی باران ۱۴٠۴ خورشیدی
Header Image
نویسنده
abdi94931
ساخته شده
ورودی ها
19
عقب
بالا پایین