آخرین محتوا توسط هجـــران

  1. هجـــران

    آهنگ قفلی [ موزیک قفلی / هجران ]

    https://dls.musics-fa.com/song/alibz/2025/12/Shayan%20Yo%20-%20Boro%20Dige%20Musics-Fa.mp3
  2. هجـــران

    آهنگ قفلی [ موزیک قفلی / هجران ]

    https://dl.cafewriters.xyz/cafeuploads/cw_1775494890_e37fb8d0.m4a
  3. هجـــران

    آهنگ قفلی [ موزیک قفلی / هجران ]

    https://dls.musics-fa.com/song/alibz/dlswm/Aptune%20-%20Mage%20Mishe%20(320).mp3
  4. هجـــران

    آهنگ قفلی [ موزیک قفلی / هجران ]

    https://dl.musicdel.ir/Music/1404/07/Majid%20Kharatha-Nefrin%20-musicdel.ir.mp3
  5. هجـــران

    اطلاعیه اعلام اتمام آثار در حال ترجمه | کافه نویسندگان

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/40525/ اتمام یافته
  6. هجـــران

    اطلاعیه ✨اعلام درخواست نقد رمان در حال ترجمه✨

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/40525/#post-336810 درخواست نقد دارم
  7. هجـــران

    پایه جعبه نقره‌ای | به ترجمه مونا

    «وقتی تلفن زدم تا بفهمم خانم وینتروپ چه مدت جعبه نقره‌ای رو داشته، و شما گفتید هفت ماه، فهمیدم که همیشه دم دستش بوده. وقتی پرسیدم از کجا خریدیش، رفتم اونجا و یه نمونه مشابه دیدم. اونجا جعبه رو دیدم و حدسم رو امتحان کردم و دیدم که دقیقاً به اندازه‌ایه که گوشی رو از روی قلاب بلند کنه. وقتی از شما...
  8. هجـــران

    تسلیت 🖤بازم چاییِ روضه دم کردی.. 🏴

    التماس دعا دوستان🌹
  9. هجـــران

    پایه جعبه نقره‌ای | به ترجمه مونا

    «ببینید» ماشین متفکر بلند شد و به سمت میز خانم وینتروپ رفت. «اینجا یه تلفن با سیم رابط و گوشی روی قلاب وجود داره. اتفاقاً اون جعبه نقره‌ای کوچکی که به خانم وینتروپ دادید، دقیقاً به اندازه‌ایه که این گوشی رو از روی قلاب بلند کنه، و به محض اینکه گوشی از روی قلاب برداشته بشه، خط باز می‌شه. وقتی...
  10. هجـــران

    پایه جعبه نقره‌ای | به ترجمه مونا

    سرانجام گفت: «فهمیدم، خانم وینتروپ. این خلاصه دستوراتی است که من دیکته کردم و به طریقی شما آنها را به افرادی که نباید می‌دانستند، منتقل کردید. البته من نمی‌دونم چطوری این کار رو کردید؛ اما فهمیدم که این کار رو کردید، پس...» به سمت در رفت و با مهربانی گفت: «الان می‌تونید برید. متاسفم.» خانم...
  11. هجـــران

    پایه جعبه نقره‌ای | به ترجمه مونا

    پرسید: «منظورت کد تلگراف مورس است؟» دستور داد: «پیامت رو بنویس.» کمتر از چند دقیقه بعد، وقتی خانم وینتروپ دست‌نوشته‌ها را به او داد، در باز شد و ماشین متفکر وارد شد. یک برگه کاغذ تا شده را روی میز جلوی گریسون انداخت و مستقیماً به سمت خانم وینتروپ رفت. پرسید: «پس بالاخره آقای رالف متیوز رو...
  12. هجـــران

    پایه جعبه نقره‌ای | به ترجمه مونا

    گریسون ده‌ها سوال پرسید، پاسخ‌هایی که به طور تند قطع شدند، سپس به دفترش رفت. «پیداش کردم» با لحن کوتاه اعلام کرد. «بهترین اپراتور تلگراف رو که می‌شناسم می‌خوام. بیارش و در اتاق بالا منتظر من باش.» «اپراتور تلگراف؟» هاچ تکرار کرد. دانشمند با لحن تند پاسخ داد: «همینه که گفتم، اپراتور تلگراف...
  13. هجـــران

    پایه جعبه نقره‌ای | به ترجمه مونا

    برای ساعت‌ها در آن شب، «ماشین متفکر نیمه راز در یک صندلی بزرگ در آزمایشگاهش نشسته بود، با چشمانش که بی‌امان به سمت بالا چرخیده بودند، و حالتی از تمرکز کامل بر چهره‌اش نمایان بود. هیچ تغییری در موقعیت یا نگاهش با گذشت هر دقیقه رخ نمی‌داد؛ پیشانی‌اش اکنون عمیقاً چروکیده بود، و خط نازک لب‌ها محکم...
  14. هجـــران

    پایه جعبه نقره‌ای | به ترجمه مونا

    گریسون نام آن را گفت. «خداحافظ.» در حالی که گریسون با چهره‌ای درهم نشسته بود، دانشمند ریزاندام به دفتر هاچینسون هَچ رفت. گزارشگر تازه کارش را شروع کرده بود. «آیا شما از ماشین تحریر استفاده میکنید؟» ماشین متفکر پرسید. «بله.» «چه نوعی؟» هَچ پاسخ داد: «اوه، چهار یا پنج نوع. ما نیم دوجین مدل...
عقب
بالا پایین