ستاره، پوزخندی زد و دوباره به سمت ماه چرخید و نجوا کرد:
- شاید وقتش رسیده که پرده رازت رو برداری.
نگاه ماه به لیوا افتاد. چشمهای لیوا برق میزدند. لیوا دختر بچهای از ساختار نور بود و نزدیکیاش باعث روشنایی حفرههای ماه بود.
لیوا فقط مشتاق شنیدن ناگفتههایی که در اعماق چشمهای ماه نهفته بودند...