آخرین محتوا توسط Ali81

  1. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    دوتا پارت جدید مونولوگ هارو بیشتر کردم
  2. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    *** «درسا» تو حیاط نشسته بودم و رمان ملکه تنهایی رو داشتم می‌خوندم که یهو یکی محکم زد به در. از ترس سیخ وایسادم. می‌خواستم بپرسم کیه که یه نفر گفت: - منزل رادمنش؟ صداش...
  3. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    محمد هیچی نمی‌گفت و فقط نیشش رو باز می‌کرد. پسره مثل اینکه عصبانی شد و اومد بزنه تو سره محمد که من سریع نگهبان‌های پارک رو خبر کردم. اونا هم سریع اومدن و دست پسره رو گرفتن. نگهبان: -‌ مگه آزار داری بچه رو اذیت می‌کنی؟ پسره رنگش سفید شد و با ترس گفت: -‌ من غلط بکنم کسی رو اذیت کنم! محمد هم خودش...
  4. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    بعضی پارت‌ها این شکلیه مشکلی نیست
  5. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    بله مشاور دارم و چک میکنن و قرار شد اگه مشکلی بود اطلاع بدن بعضی پارت‌ها دیالوگ داخلش زیاده ؟
  6. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    - محمد بیا جواب این رو بده، بعدش هم برو بریم یه آبی چیزی گیر بیار من دست و صورتم رو بشورم. محمد: -‌ باشه... الو بفرمایید. امیر: -‌ علی خوبی؟ -‌ من محمدم داش. -‌ آها، علی بهتره؟ -‌ بد نیست گل، کارت رو بگو. -‌ ببین بهش بگو مدالت و دعوت‌نامه‌ت دست منه. -‌ باشه بهش میگم. امیر داداش من پشت فرمونم اگه...
  7. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    چی بگم. تا الانش روند رو بهتر کردم؟ نسبت به قبل؟
  8. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    دوتا پارت جدید، با رعایت نکات ویرایشی گذاشتم
  9. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    -‌ ببند دهنت رو... من تموم حریف‌هام رو با برانکارد می‌فرستم. -‌ به مولا علی نابودت می‌کنم! دست‌هام رو از داخل دست بچه‌ها بيرون كشيدم و گفتم: - ولم کنید کارش ندارم. یه دستی به سرم کشیدم و به سمت علی رفتم. هانیه خیلی نگران ایستاده‌ بود و داشت نگاهش می‌کرد. بهش رو کردم و گفتم: - همین رو می‌خواستی؟...
  10. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    -‌ استاد مگه میشه آماده نباشم؟ -‌ پس چرا قیافت اینجوریه؟ -‌ چجوریه مگه؟ -‌ خوبی؟ یه دستی به سر و صورتم کشیدم و گفتم: - آره‌ آره، خوبم! خواست حرف بزنه که گوینده‌ی سالن اسم من رو خوند. آقا رسول: -‌ بلندشو؛ از مربیت خواستم که این بازی رو من کوچت (مربیت) بشینم. - واقعاً؟ خب چه بهتر، عالیه! بلند شدم...
عقب
بالا پایین