آخرین محتوا توسط Zeynabgol

  1. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل دوازدهم: فرود اول شخص: آگرین به هوش آمدن گاندرال آنقدر طول می‌کشد که فکر می‌کنم شاید باید کاری جز نشستن انجام بدهم. من به سرعت بهبود خودم عادت دارم. انسان‌ها به طرز عذاب‌آوری آهسته خوب می‌شوند. نیم ساعت بعد از به هوش آمدنش را به تماشایش می‌گذرانم، در حالی که به جنازه خیره شده‌ است و گاهی...
  2. Zeynabgol

    تولد 🔸تاریخ تولد کاربران🔸

    ۵ دی ۸۵
  3. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل یازدهم: گوژپشت اول شخص: آگرین با حس خطر ناگهانی می‌ایستم. گاندرال می‌پرسد: -‌ چیه؟ به او زل می‌زنم. می‌دانم که نگاهم ترسناک شده‌است، حالا بیشتر از قبل به ببر نزدیکم: -‌ کجا خواهرت رو پیدا کردی؟ -‌ و.. وقتی پدر و مادرمون مردن رفتم سراغ خانواده‌ای که گینرا پیششون بود. خونه متروکه شده بود و...
  4. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل دهم: جادو اول شخص: آگرین گینرا خیلی کم‌حرف و به طرز عجیبی زشت است. ستون فقراتش کج و حتی جمجمه‌اش هم کج است. پاهایش در زاویه‌های غریبی قرار دارند. با این حال به نظر می‌رسد مشکلی در کارهای روزمره ندارد. آب کرم را روی سرم می‌ریزد و من در حالی که موهایم را می‌شویم، به تصویر صورت خودم در لگن...
  5. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل نهم: سپاس اول‌ شخص: آگرین زمزمه می‌کنم: -‌ اسبم... . روحی که صورتش را نمی‌بینم، بک سیخ آهنی را بین دنده‌هایم فرو می‌کند. بدنم قوس برمی‌دارد، جیغ می‌کشم و به شدت می‌لرزم. دوباره سیخ را بین دنده‌های حرکت می‌دهد. جیغم به هق‌هق تشنج‌مانندی بدل می‌شود. می‌دانم که خوابم اما نمی‌توانم بیدار شوم...
  6. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل هشتم: پنجاه مرگ اول شخص: آگرین درحالی که یک رومیزی و یک پتو را به خودم پیچیده‌ام و کیف شمشیر‌ها و وسایلم را در دست دارم، از غذاخوری بیرون می‌روم. شنلم را به امانت گذاشته بودم. آن را روی شانه‌ام می‌اندازم و کلاهش را روی موهای خیس و تازه رشد کرده‌ ام می‌کشم. مثل یک نوزاد، خونی و لزج هستم. از...
  7. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل هفتم: خاکستر سوم شخص باد می‌وزد. میدان‌گاه دهکده خالی‌ست. هیزم‌ها زغال شده‌اند. زن صاحب غذاخوری در حالی که چیزی را زیر شنلش قایم کرده‌است، از میدان‌گاه دور می‌شود. دو بار می‌پیچد و از درب پشتی وارد غذاخوری می‌شود که حالا بسته است. ماه خیلی باریک‌ شده و غذاخوری تقریبا تاریک است، اما زن با...
  8. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل ششم: آتش اول شخص: آگرین اسب، شمشیرها و تمام وسایلم را نزد زن صاحب غذاخوری به امانت گذاشته‌ام و برایش هشت سکه پرداخت کرده‌ام. می‌گذارم گاندرال، که دستانم را از پشت با پارچه بسته‌ است، مرا به طرف زندان و خانه حاکم که کنار آن است، ببرد و فریاد بزند که جادوگر واقعی را گیر انداخته است. مردم جمع...
  9. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل پنجم: مبادله زندگی اول شخص: آگرین به گاندرال می‌گویم: -‌ به تو چی می‌رسه؟ او بلافاصله می‌گوید: -‌ جون خواهرم. نمی‌فهمم. پلک می‌زنم و می‌پرسم: -‌ خواهرت؟ صورتش آزرده می‌شود. میسلین تقریبا در سرم جیغ می‌کشد: -‌ چه جوری حتی وقتی ناراحته هم جذاب... . حرف میسلین را با صدایم قطع می‌کنم: -‌ چه...
  10. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل چهارم: کار اول شخص: آگرین مرد خوش‌چهره است، این اولین چیزی است که توی ذوقم می‌زند: به خوش چهره‌ها اعتماد ندارم. زیبایی همیشه فریبنده است، و کسانی که به این قضیه واقف باشند خوب از آن استفاده می‌کنند. خوش‌چهره‌ها همیشه قصد فریب دارند. به دنبالش وارد همان غذاخوری‌ای می‌شوم که چند دقیقه قبل ترک...
  11. Zeynabgol

    طنز جنبش ضد PerS!aN (موقت و محرمانه)

    چه خبره اینجاLagh2
  12. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل سوم: مورلین +اول شخص: آگرین+ سال‌ها بعد غذاخوری شلوغ است، اما پر سر و صدا نیست. فقط مرد گیجی که دارد بلوف می‌زند و زنی که پول گرفته تا به حرف‌هایش گوش کند و لبخند ملیح و تحسین‌آمیزی بزند. سر و صدای اصلی در سر من است، که امروز در ساکت‌ کردنش تا حدودی موفق بوده‌ام. آخرین تکه گوشت را در دهانم...
  13. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    فصل دوم: تولد +سوم شخص+ زن پیرتر روی گور قدم برمی‌دارد و با پایش خاک را صاف می‌کند. بی‌فایده است؛ گور دسته‌جمعی مثل جای یک زخم بزرگ در زمین جنگل جا خوش کرده. مثل جای یک سوختگی وسیع و چندش‌آور. خاک، مرطوب، تیره و بی‌گیاه است. زن پیرتر می‌گوید: -‌ یه کم طول می‌کشه تا همه‌شون بمیرن. باید صبر کنیم...
  14. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    مقدمه: شمشیر شکار، مثل چشمانم می‌درخشد. زن نگاهم می‌کند. چشمانش گرد شده‌اند، اما نه از ترس. از شوکی که به خاطر پذیرش مرگ به او دست داده است. می‌گوید: -‌ تو همونی که بهش می‌گن ببر. پلک می‌زنم و بی‌هیچ احساسی ، سرش را با گردش شمشیر از تن جدا می‌کنم. صدایی که نامش را نمی‌دانم، از درون سرم نجوا...
  15. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    ◆◇◆◇◆ نویسنده‌ی عزیز؛ ضمن خوش‌آمد گویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار رمان خود، خواهشمندیم قبل از تایپ رمان، قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید: [قوانین جامع تایپ رمان] برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ رمان، به این تاپیک مراجعه کنید: [اتاق پرسش و پاسخ رمان‌نویسی]...
  16. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان مورلین | Zeynabgol

    به نام خدا نام رمان: مورلین نویسنده: @Zeynabgol ژانر: فانتزی خلاصه: آگرین، شکارچی جادوگری که با پنجاه روح در سرش زندگی می‌کند، در هیاهوی دنیایی پر از جنگ و آشوب به دنبال طعمه‌هایش می‌گردد؛ اما سرنوشت او را به سمت حوادث بزرگ‌تر و تاریک‌تری می‌کشاند.
  17. Zeynabgol

    نقد و بررسی نقد رمان خاک‌ریز شیشه‌ای | منتقد: Zeynabgol

    خوشحالم که از نقد رضایت داشتید. عزیزم اثرتون برای نقد باید جلد می‌داشت -2-28-{}" در اولین فرصت جلد سفارش بدید.
  18. Zeynabgol

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود برشما نویسنده عزیز با درخواست شما موافقت شد! ناظر ارشد تعیین شده‌ برای شما: @دالسین لطفاً با ناظر مربوطه و بنده گفتگویی ایجاد کنید ومشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان،ژانر‌ها،خلاصه، مقدمه، پیرنگ و سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید! با تشکر از همراهی شما! حداکثر زمان ارسال اثر: ۷روز حداکثر...
  19. Zeynabgol

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درخواست تایید رمان
  20. Zeynabgol

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود برشما نویسنده عزیز با درخواست شما موافقت شد! ناظر ارشد تعیین شده‌ برای شما: @GRIMQUILL لطفاً با ناظر مربوطه و بنده گفتگویی ایجاد کنید ومشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان،ژانر‌ها،خلاصه، مقدمه، پیرنگ و سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید! با تشکر از همراهی شما! حداکثر زمان ارسال اثر: ۷روز حداکثر...
  21. Zeynabgol

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود برشما نویسنده عزیز با درخواست شما موافقت شد! ناظر ارشد تعیین شده‌ برای شما: @-ALI- لطفاً با ناظر مربوطه و بنده گفتگویی ایجاد کنید ومشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان،ژانر‌ها،خلاصه، مقدمه، پیرنگ و سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید! با تشکر از همراهی شما! حداکثر زمان ارسال اثر: ۷روز حداکثر...
  22. Zeynabgol

    نقد و بررسی نقد رمان خاک‌ریز شیشه‌ای | منتقد: Zeynabgol

    به نام نویسنده کتاب مبین نقد رمان خاکریز شیشه‌ای اثر غزاله الف منتقد: zeynabgol ارکان اولیه‌ی رمان ۱. عنوان رمان عنوان رمان کمی مبهم است، اما به مرور در سیر داستان خودش را جا می‌اندازد. برخلاف روش کلاسیک انتخاب نام رمان، که به یک موضوع خاص یا کلی اشاره دارد، عنوان رمان خاکریز شیشه‌ای، فضای...
  23. Zeynabgol

    در حال تایپ جنبش | نینی‌لین

    ◆◇◆◇◆ نویسنده‌ی گرامی، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار اثرتان؛ لطفاً پیش از ایجاد تاپیک داستان خود، قوانین تایپ داستان کوتاه را مطالعه فرمایید. [قوانین جامع تایپ داستان] برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ داستان، به این تاپیک مراجعه کنید: [اتاق پرسش...
  24. Zeynabgol

    حرفه ای رمان داستان شای (جلد اول مجموعه جدال حلقه‌ها) | Zeynabgol

    فصل سی و هشتم: شکافتن جای زخم ضربه رمز به درب پایگاه هشت خورد. دانی بلافاصله در را باز کرد. شای می‌توانست هیجان را در رفتار او ببیند، هیجانی که خودش هم در قفسه سینه‌اش حس می‌کرد. نمی‌توانست صبر کند تا واکنش گرالز را به حلقه اراده ببیند. چند ساعت گذشته را صرف جادوهای مختلف کرده بود؛ جا به جا...
  25. Zeynabgol

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود برشما نویسنده عزیز با درخواست شما موافقت شد! ناظر ارشد تعیین شده‌ برای شما: @GRIMQUILL لطفاً با ناظر مربوطه و بنده گفتگویی ایجاد کنید ومشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان،ژانر‌ها،خلاصه، مقدمه، پیرنگ و سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید! با تشکر از همراهی شما! حداکثر زمان ارسال اثر: ۷روز حداکثر...
  26. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    ما اصلا آن شکایت بی‌ادبانه یک کلمه‌ای را نادیده گرفته بودیم. -2-28-{}" از چه شکایت داری بانو؟ jc_ghey
  27. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    ما حساسیت داریم انگشت هایمان را اینجوری jc_ghey میکنیم دودش برود تو چشم خودتان jc_ghey
  28. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    شکابت وارد نیست، شما هم باید رنکتو حلال کنی عزیزم jc_ghey به دلیل قطع آب دادگاه تعطیل بوده😂
  29. Zeynabgol

    اختصاصی گپ‌خانه متاهل‌ها؛ از خنده تا غرغر

    ببخشید من متاهل نیستم نظر می‌دم، ولی میتونید جلوش وسیله بذارید یا از این گیره های اهنربایی یا چسب کودک استفاده کنید یا دستکیره کابینت رو ببندید به یه چیز دورتر
  30. Zeynabgol

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود برشما نویسنده عزیز با درخواست شما موافقت شد! ناظر ارشد تعیین شده‌ برای شما: @Zeynabgol لطفاً با ناظر مربوطه و بنده گفتگویی گروهی ایجاد کنید و مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید. با تشکر از همراهی شما! حداکثر زمان ارسال...
  31. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    پس از انجام بررسی‌های لازم، @سارا مرتضوی محکوم می‌شوند بیست پست مدیر بازنشسته را جهت قدردانی از زحمات ایشان لایک کنند. jc_ghey
  32. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    منتظریم بیاورد ببینیم کی هستن _15-":
  33. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    این حرکت مال ماست دیگر نبینیم در دادگاه مصادره‌اش کنید jc_ghey
  34. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    دادگاه جای مجادله نیست خانم، شکایت رسمی تنظیم کنید-2-28-{}" (رییس شما یه لحظه تشریف بیارین این پشت-65-{}) کلی آدم رو تگ کنید پلیز_15-": حکم منصفانه صادر شده که تاهل ایشان را اثبات می‌کند. حال نمی‌کنید بروید بزرگترتان را بیاورید ببینیم چند مرده حلاجیدjc_ghey
  35. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    @Dyva به واسه این حکم باید تا سه روز آینده، تصاویر خود را به همراه محبوب ابدی خویش(کافه نویسندگان) در همان تاپیک متاهلین آپلود کند"}__-2
  36. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    شکایت وارد نیست jc_ghey چون شما زبادی شاکی‌ای عزیزم، باید صبر کنی یه نفر دیگه ازت شکایت کنه-2-28-{}"
  37. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    با سلام خدمت شاکیه‌ی محترمه‌ مکرمه @PerS!aN در راستای این حکم، باید زیر پیام صبحگاهی @سارا مرتضوی ، خطاب به کاربر مذکور سه بار پیام دهد: من قول می‌دهم پیام ندهم. jc_ghey
  38. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    شکایت شما مفهوم نبود، ها؟ c54c27_25ndke-hanghead
  39. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    درخواست تجدید نظر شما بررسی شد. اعتراض وارد نیست_15-": در صورت تکرار اعتراض خودمان از شما به خودمان شکایت خواهیم کرد jc_ghey
  40. Zeynabgol

    طنز قاضی انجمن | Zeynabgol

    با سلام خدمت شاکی محترم دادگاه متهم @سارا مرتضوی به جایگاه احضار می‌گردد.-2-28-{}" نظر به بررسی‌های انجام شده، متهم @سارا مرتضوی به دلیل بیش‌فعالی انجمنی حاد-2-28-{}" و فعالیت اندک در نوشتن رمان خود و در خماری گذاشتن مخاطبان، محکوم به «تاسیس سه تاپیک سرگرمی جدید » می‌گردد. با توجه به...
  41. Zeynabgol

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود برشما نویسنده عزیز با درخواست شما موافقت شد! ناظر ارشد تعیین شده‌ برای شما: @دالسین لطفاً با ناظر مربوطه و بنده گفتگویی گروهی ایجاد کنید و مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید. با تشکر از همراهی شما! حداکثر زمان ارسال...
  42. Zeynabgol

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود برشما نویسنده عزیز با درخواست شما موافقت شد! ناظر ارشد تعیین شده‌ برای شما: @GRIMQUILL لطفاً با ناظر مربوطه و بنده گفتگویی گروهی ایجاد کنید و مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید. با تشکر از همراهی شما! حداکثر زمان ارسال...
  43. Zeynabgol

    در حال تایپ داستان کوتاه آرشیو گمنامی | اثر ریپر

    ◆◇◆◇◆ نویسنده‌ی گرامی، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار اثرتان؛ لطفاً پیش از ایجاد تاپیک داستان خود، قوانین تایپ داستان کوتاه را مطالعه فرمایید. [قوانین جامع تایپ داستان] برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ داستان، به این تاپیک مراجعه کنید: [اتاق پرسش...
  44. Zeynabgol

    در حال تایپ رمان چهارمِ شهریور | خزان

    ◆◇◆◇◆ نویسنده‌ی عزیز؛ ضمن خوش‌آمد گویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار رمان خود، خواهشمندیم قبل از تایپ رمان، قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید: [قوانین جامع تایپ رمان] برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ رمان، به این تاپیک مراجعه کنید: [اتاق پرسش و پاسخ رمان‌نویسی]...
  45. Zeynabgol

    همگانی فراخوان بازی قاضی انجمن🔨

    اعلام امادگی😁 ✔️
  46. Zeynabgol

    حرفه ای رمان داستان شای (جلد اول مجموعه جدال حلقه‌ها) | Zeynabgol

    فصل سی و هفتم: زخم تازه دو روز از مهمانی گذشته بود. صبح، صادق و روشن، دامن طلایی‌اش را در تالار انتظار شورا گسترانده بود. راچ پوشه کاغذی‌اش را در دست داشت و از گرما، کتش را در آورده بود. این بار به اندازه دفعه قبل اضطراب نداشت، چون از مرحله سخت کار گذشته بود. قرار بود طرح‌های تبلیغات ضد قتل...
  47. Zeynabgol

    اطلاعیه درخواست تگ انحصاری برای رمان | تالار رمان

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/42110/ درخواست تگ انحصاری برای رمان جدال حلقه‌ها: داستان شای
  48. Zeynabgol

    نظارت همراه رمان داستان شای | ناظر eli74

    سلام یه سری پارت گذاشتم
  49. Zeynabgol

    حرفه ای رمان داستان شای (جلد اول مجموعه جدال حلقه‌ها) | Zeynabgol

    فصل سی و ششم: زخم کهنه گرالز به پشتی صندلی تکیه زد. کمرش تیر می‌کشید‌. فرمانده لیوان خالی استیل را روی میز گذاشت و به طرف گرالز آمد. خودش را روی صندلی مقابل او انداخت. روسری و نقاب همیشگی‌اش را نداشت، چون چیزی برای پنهان کردن از گرالز نداشت. موی آبی آسمانی‌اش شلخته بافته شده بود. پلک‌هایش را به...
  50. Zeynabgol

    حرفه ای رمان داستان شای (جلد اول مجموعه جدال حلقه‌ها) | Zeynabgol

    فصل سی و پنجم: چشم‌هایش دانی دریچه آشپزخانه را با فشار دستش به بالا باز کرد. چند پله باقی مانده نردبان را بالا آمد و هوای سرد به صورتش خورد که از گرمای کارگاه سرخ و گرم شده بود. دربچه آشپزخانه را بست. به نظرش آمد که ژونیرا و شای خیلی خوب از پس تمیزکاری برآمده‌اند. دریچه‌های تهویه هوا باز بودند...
  51. Zeynabgol

    فراخوان جذب مدیر تخصصی و عمومی {۱۴۰۴}

    سلام. درخواست برای رنگ آزمایشی مدیریت تالار رمان:)
  52. Zeynabgol

    حرفه ای رمان داستان شای (جلد اول مجموعه جدال حلقه‌ها) | Zeynabgol

    فصل سی و چهارم: حرفی نمانده است لاریا دوباره به نگهبانی برگشته بود. شای و ژونیرا تصمیم گرفته بودند پایگاه هشت را، که از شب ماموریت بوی مرهم، خون و کثیفی گرفته بود، تمیز کنند. ژونیرا از گلویش صدای آواز در می‌آورد، البته برخی نت‌ها را درست نمی‌خواند چون خواندنشان به زبان نیاز داشت. با این حال به...
  53. Zeynabgol

    حرفه ای رمان داستان شای (جلد اول مجموعه جدال حلقه‌ها) | Zeynabgol

    فصل سی و سوم: شانس..؟ راچ چند بار به درب کتابخانه کوبید. با صدای عمویش، وارد شد. قلبش هنوز تند می‌تپید و خستگی در بدنش مانده بود. احساس می‌کرد بناگوش‌هایش داغ می‌شوند. نزدیک در ایستاد و به پیرمرد ثروتمند نگاه کرد. همان پیژامه سرمه‌ای را به تن و همان کتاب را روی زانویش داشت. عمویش گفت: -...
  54. Zeynabgol

    نظارت همراه رمان داستان شای | ناظر eli74

    تا پارت بیست و هشت نظارت شده بود
  55. Zeynabgol

    نظارت همراه رمان داستان شای | ناظر eli74

    پارت جدید گذاشتم
  56. Zeynabgol

    حرفه ای رمان داستان شای (جلد اول مجموعه جدال حلقه‌ها) | Zeynabgol

    پارت سی و دوم: پیشگویی آشلیر نفس عمیقی کشید: -‌ بهتون گفته بودم که اهل کجام؟ راچ جواب داد: -‌ آره.دهکده بومی میژدیسِنرا(Mijdisenra). و گفتی مادربزرگت هم یک پیشگوی بزرگ بودن... هستن. -‌ می‌دونین میژدیسنرا یعنی چی؟ راچ مکث کرد: -‌ نه. آشلیر توضیح داد: -‌ از کلمه میژدا(Mijda) میاد. میژدا به زبان...
  57. Zeynabgol

    حرفه ای رمان داستان شای (جلد اول مجموعه جدال حلقه‌ها) | Zeynabgol

    پارت سی و یکم: خون راچ از گوشه چشم مرتب به آشلیر نگاه می‌کرد که سست راه می‌رفت و قدم‌هایش مثل همیشه محکم نبود. چیزی ته قلب راچ می‌لرزید و یخ زده بود، اما نه از سرمای هوا. راچ هیچ تجربه‌ای در درگیری فیزیکی نداشت که هیچ، حتی یک بار روی زمین سفت نخوابیده بود. دیدن خون غلیظ و گرم و تیره، و طوری که...
  58. Zeynabgol

    نویسندگان ~ اعلام پارت گذاری ~ آبان 1404

    پارت گذاری جدال حلقه‌ها: داستان شای مجددا شروع شد! پارت سی ام آپلود شد
  59. Zeynabgol

    حرفه ای رمان داستان شای (جلد اول مجموعه جدال حلقه‌ها) | Zeynabgol

    پارت سی‌ام: رویا دانی داشت در نور ضعیف یک گلوله کوچک جادویی، کتاب «درک جادو: میراث دستبندها» را می‌خواند. جملات کلید، ذهنش را حسابی درگیر کرده بودند. در تخت کنارش که عمود بر تخت او قرار گرفته بود، شای داشت در خواب به خودش می‌پیچید. یک نفر، که دانی یادش نمی‌آمد چه کسی بود، یک بار به دانی گفته...
  60. Zeynabgol

    پایان‌نقدوبررسی نقد اولیه رمان داستان شای | منتقد: Gemma

    خیلی خیلی ممنون. صد درصد از نقد و پاسخگوییتون راضی بودم، بازم ممنونم. الان می‌تونم پارت گذاری رو ادامه بدم؟
  61. Zeynabgol

    پایان‌نقدوبررسی نقد اولیه رمان داستان شای | منتقد: Gemma

    آم... زبان بومی واقعا یک زبانه، یکی از چند زبانیه که برای داستانهام ساختم و دستور زبان، واژگان و ادبیات خودش رو داره(اشعار واقعی هستن و این مناجاتی که آشلیر میخونه یه مناجات چهارده بندیه.) مشکل اینه که چنین چیزی گسترده ای رو نمی‌دونم چطور میتونم توی داستان نشون بدم، یا اصلا میتونم؟ یا مجبورم...
  62. Zeynabgol

    پایان‌نقدوبررسی نقد اولیه رمان داستان شای | منتقد: Gemma

    نه این اصلاح کیبورده😂 درستش میکنم
  63. Zeynabgol

    پایان‌نقدوبررسی نقد اولیه رمان داستان شای | منتقد: Gemma

    و اینکه در افشای رازهای شخصیتی ، درباره راز مگلین گفتید و جالب بود و حتما ویرایش خواهد شد. یک افشای دیگه هم در داستان وجود داره(گذشته مشترک بارس و ژونیرا) که آخر پارت گذشته بارس به به دیالوگ میرسه(اسمش ژونیرا بود) این افشا چطور پیش رفته؟ می‌خوام ببینم افشاهام کلا نیاز به اصلاح داره یا فقط مگلین...
  64. Zeynabgol

    پایان‌نقدوبررسی نقد اولیه رمان داستان شای | منتقد: Gemma

    گفتم یه مقدار ریزتر توضیح بدم که نکته های بیشتری ازتون بشنوم:) پارت یک با دنیای دانی شروع میشه و دانی یه دانشمنده. اطلاعات علمی و جهان بینی علمی برای حرکت با مسیر ذهنی دانیه؛ پارت این هدف رو درست اجرا نکرده؟ در این راستا چطور میتونم بهترش کنم؟ این قسمت رو حقیقتا قبول دارم چون منم که تمام سه...
  65. Zeynabgol

    پایان‌نقدوبررسی نقد اولیه رمان داستان شای | منتقد: Gemma

    حتما روایت ویرایش خواهد شد.خیلی نقدتون رو دوست داشتم.خسته نباشی منتقد حرفه‌ای و مهربون:)
  66. Zeynabgol

    پایان‌نقدوبررسی نقد اولیه رمان داستان شای | منتقد: Gemma

    عزیزم خیلی خیلی ممنونم از نقد زیبا و دقیقت، بابت مزاحمتی که اخیرا برات ایجاد کردم هم مجددا عذر می‌خوام. چند تا نکته و سوال داشتم: متوجه این نکته نشدم. ممکنه مثال بزنی؟ این رو من توی یکی از ترجمه های پرتقال دیدم و به نظرم منطقی اومد. زمان نداده‌ام، با ندادم، فرق داره. در محاوره هم ما وقتی...
  67. Zeynabgol

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    سلام، درخواست تگ فرعی برای رمان جدال حلقه ها: داستان شای: https://forum.cafewriters.xyz/threads/42110/
عقب
بالا پایین