درود و ارادت
@Gemma
با اینکه ناراحتم و دلم نمیخواست از تالار مشاوره برم ولی بخاطر اتفاقاتی که افتاد با کمال احترام به درخواستم رسیدگی کنید
درخواست استعفاء و سلب رنک مشاور از تالار مشاوره دارم.
به همون دلایل که تو گپ خصوصی هماهنگ مدیران تالار مشاوره عنوان کردم
@Tiam.R لشکر زمینی و دریایی و هوایی دیده بودیم لشکر زیرزمینی ندیده بودیم این دیگه تهشه خدایی
دوستان من دیگه پیام نمیدم آسمان دستور سکوت داد فعلا خدانگهدار همتون
نه سلطان من نمیترسم از نبرد
من که با پا میام رو دستام که راه نمیرم تیام جان !!! گفتم نبرد با قبیله های ته آفریقا ولی دیگه رو دستامون که راه نمیریم اونجا اینترنت هم داریم تازه فقط سرعتش کمه خیلی هم عقب مونده نیست کشورمون !!! Lagh biggrin_"
با حوثی های یمن و حزب الله لبنان صحبت کردم بهشون اتر دادم قبول نکردن گفتن این داروی بیهوشیه !!! گفتم این که میگن تتر بدم تتر بدم مگه همین نیست ؟!!! افتادن دنبالم ولی پول جور کردم به ریال بهشون دادم گفتم از دو جناح حمله کنن به تالار نظارت تالار رو به خاک و خون بکشن ضمانت گرفتم ازشون تو رو زنده...
نگران نباش تو انجمن راه بری سوژه میافته جلو پات میری برداری سخت میشه چرا؟ چون ژورنالیست ها همگیشون گرگن بجز من بدبخت ژورنالهای ما مثل اژدها خبرها رو میجوان !!!
منم دیگه خیلی پوست کلفتم با اینا دارم میجنگم
خارج از شوخی خبر پیدا میشه نباشه هم حمله میکنیم تالار نظارت خودش میشه خبر !!!
-2-16-|"...
آسمان جان @Tiam.R خودش گول زن اعظم هستش نمیبین چطور نیرو جذب میکنه؟ نوشتم دیگه بابا توضیح دادم چرا فک میکنی از پس این اژدهای انجمن برمیایم؟
من که چند بار سوژه اش کردم دیگه از جونم گذشتم بذار منو بکشه تو فرار کن زنده بمونی حداقل !!!
Lagh Lagh2 biggrin_"
شاید مخ زن خوبی باشی ولی @Tiam.R ابزار بیشتری داره تو از سنگ و چماق استفاده میکنی اون توپ و تانک داره !!! واسه اینه که میگم مراقب باش ندیمون لای در تیام رو عصبانی نکنی که با تمام قوا حمله میکنه به تالارهامون
Lagh Lagh2
آسمان ایشون رو قبلا @Tiam.R مخش رو زده طرفش نرو که تیام با ارتشش همزمان به تالار مشاوره و تالار ژورنال حمله میکنه هست و نیستمون رو به باد میده
Lagh2 Lagh
بنام خدایی که پشت ت مام نوشتههای ماست
دفتر مشاور نویسندگی @حسین یحیائی
*
توجه داشته باشید درخواست مشاوره از سمت تمامی نویسندگان و کاربرانِ انجمن پذیرفته خواهد شد.
**
کاربرانِ عزیز از بیاحترامی، بیادبی و موارد اینچنینی خودداری کنید. مشاورین انجمن تا حدِ توان شما را یاری خواهند کرد.
از آغاز تا پایان - تالار مشاوره در کنار شماست
«مسیر نویسندگیات را تنها طی نکن؛ یک کوچ حرفهای کنار توست»
اگر مدتهاست ایدههای درخشانی در ذهن داری اما نمیدانی از کجا شروع کنی…
اگر وسط راه نوشتن بارها گیر کردهای، پلات از هم پاشیده یا شخصیتها جان نگرفتهاند…
اگر مدام مینویسی اما آن...
عنوان: نقش مشاوره و کوچینگ در رشد حرفهای نویسندگان؛ از ایدهپردازی تا نشر
مقدمه
صنعت نویسندگی امروز دیگر یک فعالیت فردی صرف نیست؛ بلکه فرآیندی چندلایه است که از ایدهپردازی اولیه تا تولید نسخه نهایی و حتی بازاریابی کتاب را دربر میگیرد. در چنین فضایی، «مشاوره» و «کوچینگ نویسندگی» بهعنوان...
سریال Dr. Death
فصول: 1 و 2
بازیگران: آلک بالدوین - کریستسن اسلیتر - جاشوآ جکسون - ادگار رامیرس و مندی مور
دکتر کریستوفر دوانتش سوگند بقراط خود را زیر پا گذاشته و میشکند. بیمارانی که برای جراحی های ستون فقرات وارد اتاق عمل دکتر کریستوفر دوانتش می شوند، به طور معمول همیشه معلول یا مرده...
Big Hero 6 - سال ساخت 2014
یک طراح ربات نابغه بنام هیرو هامادا با تهدید از بین رفتن شهر محل سکونتش مواجهه می شود. او با کمک یکی از بهترین ربات هایش بنام بیمکس به مبارزه با این توطئه می پردازد.
ببینید و لذت ببرید
Pay It Forward 2000
بازیگران: کوین اسپیسی - هلن هانت - هالی جوئل آزمنت
اجتماعی - عاشقانه - درام
«یوچین سایمنت» (اسپیسی)، آموزگار درس علوم اجتماعی، تکلیفی به بچههای کلاس خود میدهد و از آنان میخواهد فکر کنند چگونه میتوانند دنیا را عوض کنند و سپس آن فکر را به اجرا درآورند. «ترور مکینی»...
با یاد بازیگر توانا وال کیلمر فیلمی ازش معرفی میکنم که به احتمال زیاد دیده نشده.
Mindhunters 2004
بازیگران: وال کیلمر - ال ال کول - کریستین اسلیتر - کاترین موریس
هفت مامور FBI برای این که تبدیل به شکارچیان قاتلین سریالی شوند باید آزمونی سخت را پشت سر بگذارند. اگر در این امتحان برنده شوند،...
@دالان ِبهشت
@Tiam.R
من که گردن نمیگیرم این اتهام رو اصلا فرض کنید درستم باشه قاضی محترم ؟ آیا شرکت نکردن در یک تاپیک سوژهشو به دلیل مشغلههای کاری دلیل اتهام میشه و مجازات ؟ اگر رای به تبرئه من ندید و مجازاتم رو ملغی نکنید منم از ادمین به همین علت شکایت میکنم که نمیاد تو سوژهشو شرکت کنه...
درود و ارادت
من دو یا سه بار قسمت شده که با خانم @رهگذر برخورد داشتم و پیگیر کارهای اثرم بودم تو بخش طراحی و گرافیک؛ ایشون به شدت مسئولیت پذیر، منظم، پیگیر و خوش قول هستن
براشون آرزوی بهترینها رو دارم امیدوارم همیشه موفق باشن و سربلند.
سلام دوست گرامی
خوشحال و خرسندیم از اینکه انجمن کافه نویسندگان رو برای ارتقا و پیشرفت خودتون انتخاب کردید.
تا ساعاتی دیگر به درخواست شما رسیدگی خواهد شد.
از صبر و شکیبایی شما صمیمانه سپاسگزاریم
سلام دوست گرامی
خوشحال و خرسندیم از اینکه انجمن کافه نویسندگان رو برای ارتقا و پیشرفت خودتون انتخاب کردید.
تا ساعاتی دیگر به درخواست شما رسیدگی خواهد شد.
از صبر و شکیبایی شما صمیمانه سپاسگزاریم
این چه حرفیه عزیز؟ هر شخصی بیاد تو این بخش برای کمک به تالار مشاوره قدمش رو چشم آموزشم داده میشه...
سلام دوست گرامی
خوشحال و خرسندیم از اینکه انجمن کافه نویسندگان رو برای ارتقا و پیشرفت خودتون انتخاب کردید.
تا ساعاتی دیگر به درخواست شما رسیدگی خواهد شد.
از صبر و شکیبایی شما صمیمانه سپاسگزاریم
سنجاقک عزیز تا همینقدرم زیاده ولی اشکال نداره اول اجازه بده مشاور محترم شما Azaliya وارد گفتگو بشن بعد از اون با ایشون هماهنگ کنید اینجا یا داخل گپ خصوصی ادامه بدید.
دوست گرامی تاپیک مشاوره شما ایجاد شد لطفا ببینید و مطالعه کنید مخصوصا قوانین رو
امیدوارم که از مشاوره و راهنماییهای ارائه شده نهایت استفاده رو ببرید
قلمت پربار و پرکار
موفق باشی و سربلند
لینک تاپیک مشاوره شما:https://forum.cafewriters.xyz/threads/42981/
چند تا مغز بهتر کار میکنه؛ حتی اگر نویسنده باشی!
نویسندهی عزیز، تاپیک مشاورهی شما بنا بر درخواستتون تشکیل شده. لطفاً با مشاور نهایت همکاری رو داشته باشید.
در صورتی که با مشاور همکاری نکنید و شاهد گزارش مشاور باشیم، رمان شما تا زمان ارتقا قفل میشه.
علت درخواست: مشاوره نسبت مرحله پرورش ایده...
نقد دلنوشته نقاهت بیسوگ
اثر @سونی
منتقد @حسین یحیائی
تاریخ ارسال: چهارشنبه 1404/09/05
ساعت 14:37
-------------------------------------------------------------------
عنوان:
عنوان « نقاهت بیسوگ » یک عنوان تازه، نو و غیر تکراری است. اولین اشاره دلنوشته به عنوان در این جمله و در پارت دوم آمده...
سلام دوست گرامی
خوشحال و خرسندیم از اینکه انجمن کافه نویسندگان رو برای ارائه آثارتون و همچنین ارتقا و پیشرفت خودتون انتخاب کردید و از اعتمادتون به تالار مشاوره تشکر میکنیم.
تا ساعاتی دیگر به درخواست شما رسیدگی خواهد شد.
از صبر و شکیبایی شما صمیمانه سپاسگزاریم
انیمیشن زیبای موش سرآشپز یک انیمیشن خوب و جذاب که حتما توصیه میکنم ببینیدش
«رمی» موشی شهرستانی عاشق آشپزی است و الگوی او «گوستو»، سرآشپز یکی از معروف ترین رستوران های پاریس. روزی «رمی» از مرگ «گوستو» باخبر می شود و اتفاقی به پاریس می رسد. پس از چندی نیز در رستوران «گوستو» – که حالا رونق خود را...
شوگون (شوگان) یک مینی سریال بسیار قشنگ و زیبا که قرار بود یک مینی سریال باشه ولی به سبب بازخورد بسیار خوب مخاطبان و ببینندگان این سریال برای فصل دوم و سوم هم تمدید شده است.
با بازی هیرویوکی سانادا، کاسمو جارویس و آنا ساوای
داستان یک کشتی اسرارآمیز متروکه که در نزدیکی یک روستای ماهیگیری رها...
فیلم زیبا و دیدنی نامحدود در ژانر علمی - تخیلی
با بازی بردلی کوپر و رابرت دنیرو
داستان فیلم درباره نویسنده ناموفقی است که بعد از استفاده از دارویی عجیب توانایی های ذهنی اش چندین برابر می شود، چندین زبان جدید یاد می گیرد و حتی پایش به وال استریت هم باز می شود. اما…
سلام دوست گرامی
خوشحال و خرسندیم از اینکه انجمن کافه نویسندگان رو برای ارتقا و پیشرفت خودتون انتخاب کردید.
تا ساعاتی دیگر به درخواست شما رسیدگی خواهد شد.
از صبر و شکیبایی شما صمیمانه سپاسگزاریم
ژینای عزیزم قطعا آموزش میبینید و تو مسیر مشاوره هم اگر به مشکلی برخورد کنید قطعا وظیفه من و...
ضمنا تو نظرسنجی امتیاز 100 دادم چون 50 کم بود 55 نداشت وگرنه 55 میدادم بخاطر جنگیهایی که تو تاپیکهات را میندازی و خودت کنار وایمیستی و میخندی بهمون
Lagh Lagh biggrin_" Fight
ببین سلطان، خدا رو شکر مدیر تالار کتاب نشدی وگرنه لا لوی داستانها و نوشتهها و رمانهای نویسندههای انجمن یه چالش یا یه چله نمیدونم چی چی؟!!! یا یه گپ و گفتی بین متاهلها راه مینداختی که در نهایت به نبردی حماسی بین خانمها و آقایون ختم میشد.
biggrin_" biggrin_" Lagh Lagh
همین تالار سرگرمی...
درود و ارادت
دوستان و همراهان گرامی انجمن
قوانین و مقررات تالار مشاوره (برای مشاهده تاپیک قوانین و مقررات روی متن کلیک کنید)
از وقتی که این تاپیک ایجاد شده یعنی در تاریخ 1404/05/10 (حدود 4 ماه پیش) تا الان هیچیک از کاربران و نویسندگان محترم در این تاپیک پستی ارسال نکردند. همینجا میخواستم...
درود
اعلام آمادگی
من بیگانه و جنایت و مکافات رو خوندم پس انتخابم کتاب من پیش از تو هستش
فقط این کتاب تو این بخش لینک نذاشتین براش لطفا بررسی کنید
@زهرا سلطانزاده
دوست گرامی تاپیک مشاوره شما ایجاد شد لطفا ببینید و مطالعه کنید مخصوصا قوانین رو
امیدوارم که از مشاوره و راهنماییهای ارائه شده نهایت استفاده رو ببرید
قلمت پربار و پرکار
موفق باشی و سربلند
لینک تاپیک مشاوره شما: https://forum.cafewriters.xyz/threads/42954/
چند تا مغز بهتر کار میکنه؛ حتی اگر نویسنده باشی!
نویسندهی عزیز، تاپیک مشاورهی شما بنا بر درخواستتون تشکیل شده. لطفاً با مشاور نهایت همکاری رو داشته باشید.
در صورتی که با مشاور همکاری نکنید و شاهد گزارش مشاور باشیم، رمان شما تا زمان ارتقا قفل میشه.
علت درخواست: مشاورهی برای تغییر مقدمه رمان...
دوست گرامی تاپیک مشاوره شما ایجاد شد لطفا ببینید و مطالعه کنید مخصوصا قوانین رو
امیدوارم که از مشاوره و راهنماییهای ارائه شده نهایت استفاده رو ببرید
قلمت پربار و پرکار
موفق باشی و سربلند
لینک تاپیک مشاوره شما: https://forum.cafewriters.xyz/threads/42953/
چند تا مغز بهتر کار میکنه؛ حتی اگر نویسنده باشی!
نویسندهی عزیز، تاپیک مشاورهی شما بنا بر درخواستتون تشکیل شده. لطفاً با مشاور نهایت همکاری رو داشته باشید.
در صورتی که با مشاور همکاری نکنید و شاهد گزارش مشاور باشیم، رمان شما تا زمان ارتقا قفل میشه.
علت درخواست: مشاورهی نسبت به بازنویسی رمان...
سلام مهسای عزیز لطفا بگید برای کدوم اثرتون نیاز به مشاوره دارید
لطفا نام اثر و لینک اثرتون رو ارسال کنید تا در اسرع وقت به مشاوره مربوط ارجاع داده شود.
با تشکر و سپاس
موفق باشی و سربلند
سلام دوستان گرامی
گروه طراحی سایت ویراداس خدمات جدیدی را برای شما عزیزان تدارک دیده است.
تهیه و تولید تصاویر درخواستی شما با استفاده از هوش مصنوعی
طراحی و تولید لوگوی اختصاصی برای شما با استفاده از هوش مصنوعی
عزیزانی که به دنیای هوش مصنوعی علاقمند هستند میتوانند با ارسال متن مورد نظر خودشون...
نیازی نداشتی فقط به خودت باور نداشتی
تو یه داستان فوق العاده با یک طرح عالی تر داشتی ولی شاید خودت رو دست کم گرفتی
با قدرت ادامه بده و برو و رمان رو تموم کن
t-icon12 t-icon12 -53-؟"_}
همون بیراهه درسته همون مسیر رو برو بدبختی میدونی چیه ؟ من همش میخوام به قهقرا نرم تو زندگیم ولی مستقیم میرم سمتش با سرعت زیادم میرم تازه بدتر از اون بقیه رم با خودم میبرم!!! biggrin_" biggrin_"
@Zizi
زی زی گلم خودت رو به یه دکتر نشون بده این حجم از تنفر هم خیلی غیر عادیه ها بخدا یه وقت از یه جایی این تنفر دهن باز میکنه همه چی به خاک فنا میره ها !!!
biggrin_" biggrin_"
به عنوان یه منتقد تازه کار افتخار من بود نقد رمان شما خانم محمدی مطمئنم رمان شما موفق میشه فقط رهاش نکنید لطفا چون پتانسیل بالایی داره این طرح داستانی شما
برای مقدمه هم چیزی نیست و نگرانی خاصی نداره اگر تونستین خودتون انجام بدید اگرم نه تو بخش مشاوره که خود منم هستم همکاران محترمم میتونن کمکتون...
نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند اما مشاورین، پیمانکاران رمان، داستان و آثار مهم می باشند!
سلام و خسته نباشید
تالار مشاوره قصد داره تعدادی مشاور جذب کنه تا کمک حال نویسندههای عزیز باشند.
همون طور که میدونید، هر نویسندهای ممکنه در ابتدای راه دارای نقصهایی باشه و نیاز به راهنمایی و مشاوره...
گلم، سلطان، مدیر تالار !!!
تو دلت پره و شوهر محترمت ممکنه این رفتارهایی که میگی داره من اینجوری نیستم
صبح دفترخونه کار میکنم عصری کار طراحی سایت میکنم و تو انجمن حمالی میکنم !!!
تو کار فروش اسکناس کلکسیونی و سنگهای کلکسیونی هم هستم
نه عزیزم جبهه گیری تلقی نکردم داریم صحبت میکنیم منظور از تاپیک هم همینه صحبت میکنیم نظرات هم رو بفهمیم و به هم کمک کنیم در حد توانمون این حرف رو نزنید من از چالشهای اینجوری استقبالم میکنم
t-icon12 t-icon12 :pray: :pray:
خواهش میکنم نظر شما اینه که من یه کلفت بگیرم کارای خونه رو انجام بده زنم فقط توانش روبذاره رو تربیت و پرورش بچه؟
اینهمه سال پدرا و مادرای ما یعنی اشتباه زندگی کردن؟ اینهمه نخبه و با استعداد و فرزندان خوب و تاثیرگذار تو زندگی خودشون و ما با داشتن کلفت و نوکر بدست اومده با نظرت کاملا مخالفم اگر...
شماهارم که تا یه چیزی بهتون میگن زرتی میگین میتونه مطالبه کنه میتونه بگیره از شوهرش میتونه اجرا بذاره مهرشو بگیره ولمون کنید بابا تروخدا مشکل از قانون ماست همونطوور که همیشه گفتم حق زن و مرد باید تو قانون ما مساوی بشه و زن و شوهر در صورت طلاق هرچی بدست آوردن بطور مساوی سهم بردارن همونطورم میگم...
مگه معامله داریم میکنیم تو زندگی؟ که بگیم این وظیفه منه اون نیست؟
اگر مردی تو کارهای خونه کمک مکینه جزو وظایفش نیست ولی انجام میده مشکلی پیش میاد ؟ من تو خونه دست به سیاه و سفید نمیزنم آیا مرد بدی هستم؟ دست نمیزنم هیچوقتم از زنم نخواستم کار کنه
ای بابا من نمیخواستم تو این تاپیک حرف بزنم از بس...
پس مردها هم هیچ وظیفهای ندارن کار کنن خرجی خونه رو بیارن ؟!!!
این چه حرف غیر منطقیه میزنید آخه ؟ اگر شوخی میکنید که هیچ ولی اگر جدی میگید باید بگم در زندگی مشترک هر کدوم یکسری وظایفی دارن که نانوشته است مثلا کار کردن مرد بایدیه یا پخت و پز و نظافت منزل برای زن بایدیه اینا که بگیم هیچ...
سلام و درود
نقد رمان: داهل
نویسنده: خانم @Mitra_Mohammadi
منتقد: @حسین یحیائی
تاریخ ارسال: 1404/09/03
ساعت 11:37
------------------------------------------------------------------------
ارکان اولیهی رمان:
۱. عنوان رمان
عنوان « داهل » به معنی « مترسک» است، چون اسم رمان غیر معمول هستش...
@سارا مرتضوی
ببین گلم من بخش دوم لقبم رو نگفتم!!!
یوزارسیف هَول !!!
خیلی ریز و سوسکی دارم تاپیک رو چک میکنم ببینم سوژه خوب میبینم برم مخشو بزنم!!! biggrin_" :devilish:
ضمنا من با بقیه آقایون کاری ندارم ولی خودم اگر 20 سال پیش عقل الان رو داشتم اگر یک خانم تو کل دنیا و تو کل کهکشان و تو کل...
سونی سلام !!! biggrin_"
اومدم قندتو بگیرم!!! هم برای تو متاسفم هم برای خودم چون هم باید اینجا تو رمانخور نقد کنم نوشتهات رو هم نقد جداگانه دالسین داده انجام بدم برات یعنی قراره دلنوشتهات رو به خاک و خون بکشم !!! biggrin_" biggrin_" Lagh Lagh
آخه سلطان باد اسم اونو تو گوش شب زمزمه میکرده...
سلام سارا جان ممنون از دعوتت ولی من نمیام اینجا فقط از دور نظاره میکنم Lagh biggrin_"
چون چیزی برای گفتن ندارم پس سکوت رو ترجیح میدم تو این تاپیک و فقط نوشته های شما عزیزان رو میخونم
ضمنا من حاج حسین نیستم بهم لقب یوزارسیف انجمن رو دادن البته ندادنها من بزور انداختم گردنشون که بهم بگن...
سلام نقره عزیز
چون خودم قبلا ناظر همین اثر هم بودم و در طی نظارت سعی کردم نکات مهم هم خدمتشون بگم فکر میکنم همین نکاتی که میگم فعلا کافی باشه
نقره عزیزم نکتهای که تا الان در نوشتههای شما دیدم که خیلی خوبه فضاسازی و توصیف اون فضاسازی است. توصیف حرکات و استایلها و نماها خوبه ولی رو شخصیت...
وبسایتهای جدیدا طراحی شده توسط گروه طراحی ویراداس
کمترین قیمت و اقتصادی، تحویل در کوتاهترین زمان ممکن، اقساطی بدون ضامن و چک و سفته و مالکیت قطعی دامنه برای خریدار
https://hosseinyahyaei.ir/
https://sanazmohammadi.ir/
https://viradast03.ir/
https://daftar14rey.ir/
بنام خدا
با سلام خدمت شما مشاورین گرامی
لطفا از این به بعد هر زمان که نیاز به مرخصی بود یا درخواست استعفاء داشتید در این تایپک اعلام کنید.
درخواست شما توسط مدیران بررسی و خدمت شما اطلاع رسانی خواهد شد.
لطفا درخواست خود را بصورت زیر ارسال کنید:
تاریخ مرخصی:
مدت مرخصی ( چند روز )
علت:
موفق...
سلام دوست گرامی
خوشحال و خرسندیم از اینکه انجمن کافه نویسندگان رو برای ارائه آثارتون و همچنین ارتقا و پیشرفت خودتون انتخاب کردید.
تا ساعاتی دیگر به درخواست شما رسیدگی خواهد شد.
از صبر و شکیبایی شما صمیمانه سپاسگزاریم
سلام دوست گرامی درخواست تبلیغ بدون سکه دارم
نام اثر: خونخواه
ژانر: جنایی
نویسنده: حسین یحیائی
خلاصه: داستانک خونخواه، زندگینامه ماریان باخمایر مادری آلمانی است که در یک اقدام نمادین و خودسرانه در دادگاه شهر لوبک آلمان با شلیک هفت گلوله قاتل و متجاوز دختر 7 سالهاش آنا باخمایر را به قتل...
«چند تا مغز بهتر کار میکنه؛ حتی اگر نویسنده باشی!
نویسندهی عزیز، تاپیک مشاورهی شما بنا بر درخواستتون تشکیل شده. لطفاً با مشاور نهایت همکاری رو داشته باشید.
در صورتی که با مشاور همکاری نکنید و شاهد گزارش مشاور باشیم، رمان شما تا زمان ارتقا قفل میشه.
علت درخواست: مشاوره نویسندگی
موضوع...
«چند تا مغز بهتر کار میکنه؛ حتی اگر نویسنده باشی!
نویسندهی عزیز، تاپیک مشاورهی شما بنا بر درخواستتون تشکیل شده. لطفاً با مشاور نهایت همکاری رو داشته باشید.
در صورتی که با مشاور همکاری نکنید و شاهد گزارش مشاور باشیم، رمان شما تا زمان ارتقا قفل میشه.
علت درخواست: مشاوره نویسندگی
موضوع مشاوره...
توجه ... توجه ...
با توجه به اخذ اکانت پروفشنال از سایت های راستچین و لرن دی ال در صورت انتخاب قالب از قالبهایی که در لینک های زیر قرار دادیم فقط با 1.000.000 تومان وبسایت شما را تهیه و تحویل میدهیم.
طراحی انواع سایتهای اینترنتی با کمترین قیمت و بهترین کیفیت ممکن
پرداخت بصورت اقساطی بدون...
دوستان عزیز چون آماده سازی این بخش و و بخشهای دیگه یعنی سریال و انیمیشن زمان بر هستش فقط اسامی فیلمهای پیشنهادی رو قرار میدم که بتونید ببینید و لذت ببرید
دوستان عزیز چون آماده سازی این بخش و و بخشهای دیگه یعنی سریال و انیمیشن زمان بر هستش فقط اسامی فیلمهای پیشنهادی رو قرار میدم که بتونید ببینید و لذت ببرید
دوستان عزیز چون آماده سازی این بخش و و بخشهای دیگه یعنی سریال و انیمیشن زمان بر هستش فقط اسامی فیلمهای پیشنهادی رو قرار میدم که بتونید ببینید و لذت ببرید
سلام دوست گرامی
خوشحال و خرسندیم از اینکه انجمن کافه نویسندگان رو برای ارتقا و پیشرفت خودتون انتخاب کردید.
تا ساعاتی دیگر به درخواست شما رسیدگی خواهد شد.
از صبر و شکیبایی شما صمیمانه سپاسگزاریم
***
« دانای کل» زاویه دید رو شما نباید در نوشته مشخص کنید لطفا اصلاح کنید خودتون
عرق سرد، قطره قطره از پیشانیاش سر میخورد و به درون موهایش میغلتید. زیر ل*ب، نامهای نامفهومی را زمزمه میکرد و کمک میخواست. صحرای هفت ساله، پاهای خود را به آغو*ش کشیده بود و با عجز به دختر دایی بیمارش نگاه...
بنام خدای رنگین کمان
خانم سارا مرتضوی عزیز و گرامی، پیشاپیش امیدوارم نقد و نظرات شخصی من براتون مفید باشه و واقعا غافلگیر شدم که اولین چالش نقد من اثر شما بود اما حسب وظیفه نقدم رو با کمال احترام خدمتت ارسال میکنم.
----------------------------------------------
عنوان
با احترام به سارا خانم،...
جعبه را که بالاخره از او پس گرفته بود، به دست من داد و حق به جانب نگاهش کرد.
- اول خودت یاد بگیر دست درازی نکنی به کادوی بقیه!
بیتا که حسابی ساکت بود و خارج از صحنه مانده بود، گلویی صاف کرد و گفت:
- ماهور بازش کن ببینیم چیه.
روکش بنفش جعبه رو با احتیاط کنار زدم. همین که چشمم به محتوایش افتاد،...
همان لحظه دوباره در زنگ (زنگ در بهتره) خورد. بیتا که به در نزدیکتر بود، خودش در را گشود. به خیال این که پیک است، (نقطه باید باشد چرا که در اینجا شخصیت داستان از بیتا به شخصت اصلی داستان تغییر میکنه، تغییر دید شخصیت) راحت به صندلی تکیه داده بودم؛ اما وقتی صدای آشنایی را شنیدم، دوباره صاف نشستم و...
فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته | پارت چهاردهم
راهروهای ادارهی آگاهی در حوالی ظهر حالوهوایی داشتند که انگار زمان در آنها کندتر از هرجای دیگری جریان پیدا میکرد. نور مهتابی کدرِ سقف، روی دیوارهای فرسوده میلغزید و سایهها را تکهتکه میکرد. از انتهای راهرو صدای تند تایپ کردن چند مأمور و زنگ...
فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته | پارت سیزدهم
سه روز بعد — تهران، ادارهٔ آگاهی / ساعت 10:30صبح.
هوا بوی کاغذ کهنه، قهوهی سرد و رطوبت دیوارهای قدیمی را داشت؛ همان بویی که سالهاست با خاطرات کار اردلان درآمیخته بود و هر بار او را بیآنکه بداند، به عقب میکشید.
اردلان روی صندلی نشسته بود اما نه مثل...
درد قلبم، خشک شدن خون توی رگهام و سوزش چشمهام رو حس میکردم. مغزم از حرکت ایستاده بود و تنها فرمانی که میداد پیدا کردن دیانا بود. ولی چطور باید پیداش میکردم؟
توی یک لحظه، درد بدی پشت گردنم پیچید. تمام بدنم کرخت شد و تن نحیفم روی سنگقبر افتاد.
دریا: معذرت میخوام یهدا!
صورتم دقیقا مقابل اسم...
@Tiam.R
تیام یدونه است اونم واسه نمونست
خدایی خیلی دوسش دارم بسیار دختر خوب و فعالیه براش همیشه آرزوی بهترینها رو دارم کل کل باهاش جزو فانتزیهای منه خودمونم میدونیم که فقط شوخی وطنزشه که جذابه و بقیه هم که میبینن بخندن و لذت ببرن و کمی حال و هواشون عوض بشه
نه دیگه کم لطفی میکنی !!!
نوشتم با ااحترام پیام نمیدم که بقیه هم بتونن پیامشون رو زیر پست آخرین نفر بدن چت باکس که نیست گلم ؟!!! اون تاپیک بخاطر من و تو و الی شده بود چت فایت !!!
15cb28_25512 Lagh
biggrin_"
تغییر رو باید از خودت شروع کنی من مثل تو خودشیفته نیستم که من خیلی خوبم همه منو دوست دارن و دوست دارن بغلم کنن و ببوسنم از بس خوب و مهربون و با ادب و چشم پاک و دارای خصائل حسنه و یکم هم دارای نور پیامبری هستم !!!
biggrin_" biggrin_" Lagh
روز مرد بر مردان مظلوم و ستمدیده و جان برکف انجمن مبارک باد جورابهایی که گرفتین رو عکس بذارید استوری کنید ببینم کی جوراب گرونتر واسش گرفتن!!! biggrin_" biggrin_"
بخاطر اینکه خسته میشه چشم و دقت نمیکنه مغز
بهترین کار اینه که وقتی نوشتهات تموم میشه بذاریش کنار و نفرستیش یکی دو ساعت بعد بخونیش ویرایشش کنی و بعد ارسال کنی
فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته| پارت دوازدهم
هوای کوچه سرد بود، اما خانهای که اردلان واردش شد سردتر بود.
در را که پشت سرش بست، انگار کل ساختمان نفسش را بیرون داد و دوباره در سکوت فرو رفت، سکوتی که آنقدر عمیق بود که میشد رویش راه رفت و صدای خرد شدنش را شنید.
کلیدها را روی میز کوچک کنار در...
فصل دوم: خاکسترِ آتش گرفته | پارت یازدهم
تهران_ 23 مهر 1402.. ساعت: 23:43
باد سردی از شیار باریکِ پنجرهی نیمهباز ماشین، به داخل میوزید و هوا را مثل تیغی باریک و ریز از کنار گوشهای اردلان رد میکرد. خیابان، آرامآرام درحال تهی شدن بود؛ فروشندهها کرکرهها را پایین میکشیدند، دستفروشها...
طراحی انواع سایتهای اینترنتی با کمترین قیمت و بهترین کیفیت ممکن
پرداخت بصورت اقساطی بدون چک و سفته و ضمانت
انتخاب قالب سایت شما از بین بیش از 800 مدل به انتخاب شما
فقط و فقط با 1.490.000 تومان
میتوانید از بین قالبهای موجود در این دو سایت هر کدام را که پسند کردید انتخاب کنید تا سایت شما در...
به دفتر خودش بازنگشت. ماند کنار من، که کمی به هم ریخته بودم از چیزهای جدیدی که فهمیده بودیم. ناهار سفارش داد و بقیهی کارهایش را همانجا، با لپتاپ من انجام داد. من هم مشغول بررسی کارهای بقیهی موکلهایم شدم، اما ذهنم حسابی درگیر بود و اخمی نسبتاً عمیق روی پیشانیم نشسته بود. همچنان با سردرد...
کنارم ایستاد و دست به کمر، او نیز منتظر بالا آمدنِ نقشه ماند.
- یعنی میگی نریمان رو از عمد مقصر جلوه دادن؟
نفسم را بیرون دادم و خیره به صفحهی لپتاپ و یوتیام، گفتم:
- اینم یه احتماله.(نقطه ویرگول) ولی این واقعیت رو عوض نمیکنه که بازم قراره با نریمان درگیر بشیم، حداقل بخاطر ادعا و شکایتش.
ماگ...
اخمهایش، چونان نقابی هراسانگیز، بر چهرهی پوریا اثر نهاده بود. در همان لحظه که کیوان او را برگردانده و به پیش میراند، آن اخمها گشوده شد و به پوزخندی دگرگون گردید. هیچ اثری از دروغ در این پسر نمیدید. از همان آغاز نیز میدانست، اما هنوز رشتهی امیدی درون دلش تاب میخورد.
نگاهش برای واپسین...
سری (به) (در صورت صلاحدید خودتون اصلاح کنید) تأسف تکان داد.
- عشق باهات چیکار کرده بدبخت؟!
دستم را بر روی میز کارم کوبیدم و سپس همانند شیر، غرشکنان گفتم:
- به تو ربطی نداره! اون دختر هرچیزی که هست از تو و دخترت بهتره!
لبخندی از جنس دلسوزی زد و گفت:
- باشه؛ اما دختر من که پولدارترین مد و لباس...
بخش اول : آغاز
صبح یک روز پاییزی، در هوایی که نه سرد بود و نه گرم، با یکدست بلوز شلوار راحتی، دختر بچه ۸ سالهای، دست گرم زن جوانی را گرفته و از در بزرگی رد میشود. آنها،(علائم نگارشی به کلمه قبل از خود میچسبند و از کلمه بعد از خود فاصله دارند)پس از گذر از یک حیاط که با سنگ های (سنگهای - این...
فصل اول: آغازی از انتها | پارت دهم
شب به آرامی روی شهر نشست. چراغهای کمنور آپارتمان، گوشهای از اتاق را روشن کرده بودند و سایهها به دیوارها خزیده بودند. صدای گذر ماشینها از خیابان دور دست مثل زمزمهای خسته، در پس زمینهی سکوت میلغزید.
اردلان روی تخت نشسته و تکیهاش را به تاج تخت زده بود،...
فصل اول: آغازی از انتها | پارت نهم
روز بعد: ادارهی آگاهی _ ۲۰ مهر ۱۴۰۲
ساعت هفت و سیدقیقهی صبح بود، هوا هنوز بوی خنکی و خامی سحر را در خود داشت. مهی (مهی) نازک روی حیاط آگاهی نشسته بود و نور کمرنگ خورشید از شیشههای غبارگرفتهی راهروها عبور میکرد. صدای کفشهایشان روی موزاییکهای خاکستری...
دوباره خیره شد به وایتبرد و تصاویری که با آهنربا رویش ثابت کرده بودم. به یکیشان اشاره زد.
- اونه نه؟ اونو تازه نصب کردی اونجا.
- خودشه. عجیبه، چون از خانوادهی معمولیه و شرکت رو همین دو سال پیش ثبت کرده. معلوم نیس سرمایهی اولیه رو از کجا آورده. باید پیدا کنیم اسپانسرش کیه.
به تصویر دیگری...
بعد رساندن بیتا، مستقیم به دفتر کارم رفتم. فرزاد هم کمی بعد سر رسید. یکسری پوشه و یک فلش را روی میزم پرت کرد و با خستگی و اغراق وا (وار) رفت روی صندلی چرمیِ نو. سرش را رو به بالا گرفته بود و اشک مصنوعی داخل چشمانش میریخت که مانند تشتی از خون شده بودند و نالهای دردناک اما نمایشی سر داد. با...
سلام دوستان گرامی
نمونه سایتهای طراحی شده توسط گروه طراحی سایت ویراداس - هوشمند و مفید (دارای نماد اعتماد و نماد ساماندهی و درگاه پرداخت)
شرایط پرداخت ویژه (بدون چک و سفته و ضمانت) برای همکاران و نویسندگان محترم انجمن
https://hosseinyahyaei.ir/
https://sanazmohammadi.ir/...
@Chaos خدا لقدت کنه !!! چرا زرت و زورت آثار @..LADY Dyva.. رو میذاری من بدبخت مجبور بشم از ترس تنزل و پنزل و سلب مقام و درجه و مدال به به و چه چه کنم ؟!!!
خدا ازت نگذره
دیوای عزیز
ایده بسیار جذابه و دو تا نکته داره یک اثر خوب همراه با انتقال تجربه است که این خیلی ارزشمنده
اسم اثر هم متناسب با...
ماهک عزیزم چطوری گلم؟
دلنوشته اسمش روشه یعنی دل + نوشته !!! ( تا کی زنده باشم اینارو بهتون یاد بدم نمیدونم؟) biggrin_" biggrin_"
من زیاد سر از دلنوشته در نمیارم چون بیشتر از اونکه دلنوشته بگم، چرت و پرت میگم !!! biggrin_"
خارج از شوخی چندتا نکته رو بگم خدمتت:
1 - دلنوشته و شعر که گفتی از یک...
فصل اول: آغازی از انتها | پارت هفتم
دوروز بعد: تهران اداره آگاهی، ۱۹ مهر ۱۴۰۲
ساعت از یازده شب گذشته بود. چراغهای فلورسنت ادارهی آگاهی با نور سرد و کمی صدای وزوزی روی میزها، پروندهها و صندلیهای فلزی میپاشیدند. هوا خنک و کمی خشک بود، بوی کاغذ تازه، جوهر و پاککننده کف اداره با هم...
طهورا جدی شد و گفت:
- پس اون پرونده رو به ستوان مصطفوی بده تا بلکه بهش نگاهی بندازم که بریم سر صحنهی قتل.
- باشه طهورا؛ فقط اینکه این قتل و جنایت رو سریع به اتمام برسونی.
- باشه! تا یه ساعت دیگه، باید این پرونده دستم باشه. فهمیدی؟
ارغوان: باشه. چرا زود جوش میاری. من رفتم. خداحافظ.
بدون توجهی...
طهورا چشمهایش را محکم میبندد. فاجعهی عظیمی برای او رخ داده بود. از آن طرف، خواستگار سمجش را باید رد میکرد و از آن طرف هم این پروندهی منفور را باید به اتمام میرساند.
خود را روی صندلی به چرممانندش، اتکا داد و نیز گفت: (این جمله درست شود، خوانش درستی ندارد)
- باشه! میتونی به جناب سرهنگ بگی؟...
دستش را چنان روی میز زد که ظروف روی میز لرزیدند! صاف نشستم و زل زدم به میز. این همه خشم واقعاً از کجا میآمد؟ نمیفهمیدم.
- کی گذاشتی هواتو داشته باشم؟! تو از بچگی همین بودی! خودسر و لجباز! هنوز درست رو تموم نکرده بودی، سال کنکورت بود، رفتی شاگردی کردی صدجا! واسه چی؟! واسه کی؟! واسه اون پیرزن و...
****
لقمهی صبحانه در گلویش گیر کرد. زنعمو مهتاب با هول و ولا پارچ آبپرتقال را برداشت و لیوانش را پر کرد. بیتا که از شدت سرفه نفسش بالا نمیآمد و سرخ شده بود، لیوان را با ولع سر کشید. عمو تکیه داد به صندلی تهِ میز و قاهقاه خندید. بیتا، شاکی، نگاهش کرد. زنعمو با اغراق به صورتش چنگ زد.
- آروم...
ضعیف نیست دختر گلم، خیلی کمه
شخصیتپردازی هم مثل فضاسازی مهمه به چند دلیل یکی شناخت کارکتر برای خواننده تا باهاش همزاد پنداری کنه یا در نقش اون قرار بگیره دوم اطلاع از خصوصیات و اخلاقیات و رفتار و منش و رویکرد شخصیت. یک کارکتر عصبی هستش یک کارکتر مهربان یک کارکتر زودرنج یک کارکتر نفرت انگیز و...
- عه! اخم نکن دیگه. بهخاطر راحتی خودت میگه. دفتری که واسه من در نظر گرفته، واحد رو به رویش خالیه. منطقهش هم خیلی بالاتر و معقولتر از جاییه که الان گرفتی.
فنجون خالی چای را روی میز گذاشتم و جدی گفتم:
- میفهمم. کاملاً میفهمم که عمو به فکرمه و بهخاطر خودم میگه. ولی من تا همین الانشم کلی...
بیست دقیقه گذشته بود.
صدای شرشر آب از حمام میآمد، بخار از زیر در بیرون میزد و روی آینهی دیواریِ روبهرو نشسته بود. بوی شامپوی نعنایی در فضا پخش بود، خنک و تند، مثل نفسی که از سرمای زمستان گذشته باشد.
خانهی علیرضا کوچک بود و به راحتی صدای هرچیزی شنیده میشد و هر کنشی در خانه به سرعت واکنشی به...
تهران – ۰۰:۰۰ بامداد / ۱۷ مهر ۱۴۰۲
باد سرد پاییزی از لای پنجرهی نیمهباز به داخل میوزید و پردهها را آرام تکان میداد. نور زرد چراغ خیابان از پشت شیشه به دیوار میافتاد و سایهی شاخهها را روی سقف پخش میکرد. سکوت خانه سنگین بود؛ فقط صدای نفس نفس خستهی اردلان فضا را میشکست.
روی کاناپه...
نور زرد نئون راهرو روی پوستش سایه میانداخت و هر حرکت کوچک او را با خطوطی تیز و کشیده روی دیوار به تصویر میکشید. دکمهی بالای یقهی یونیفرمش را باز کرد و بوی تهماندهی کافئین که هنوز فضای راهرو را پر کرده بود، به مشامش خورد و برای لحظهای ذهنش را به خود مشغول کرد. هوای راهرو سنگین بود، ترکیبی...
تهران ساعت ۸:۳۰ شب_۱۶مهر ۱۴۰۲
صدای مرد تیز و برنده بود، مثل تیغی که مستقیم روی افکارش خط میکشید:
- خب آقای جاویدان، نظرتون چیه؟ پیشنهاد خوبیه، درسته؟
پوزخندی به سوالش زد. نگاهش را از تابلوهای رنگ و رو رفته و پرچین روی دیوار برداشت و به او داد. لبخند روی ل*بهای مرد بهشدت منزجرکننده (منزجر...
تیکتاک… تیکتاک…
صدای عقربههای ساعت با آژیر و جیغ درهم آمیخته بود و مثل چکشی سنگین بر مغزش فرود میآمد. هر تیک زخمی بود تازه و هر تاک نفسش را میبرید. هوای ذهنش سنگین و داغ بود؛ بوی آهن و دود در فضا پخش شده بود و نفس کشیدن را سخت میکرد.
در میان این همهمهی ذهنی، صدایی بغضآلود (بغض آلود)...
بخش معرفی رمان
عنوان: تقدیسِ تاریکی
ژانر: پلیسی، مافیایی، عاشقانه
نویسنده: نقره زارع
ناظر: @حسین یحیائی
خلاصه:
برای رسیدن گاهی باید گذشت کرد اما در میان اینهمه( این همه) گذشت، گاهی باید ایستاد و فکر کرد که آیا هر گذرکردنی ( گذر کردنی)ارزش رسیدن را دارد؟
آیا این گذشت به مقصدِ تاریکی، برای...
سکوتی سنگین فضای جنگل را دربرگرفته بود که ناگهان صدای علیرضا آن را شکست.
- قاتل خیلی انگیزه ها(انگیزهها) میتونه(میتونه) داشته باشه . شاید واهمهای نسبت به پیدا کردنش نداره و صرفا....
ناگهان سخنش را ناتمام گذاشت. نگاهش به همان مردی افتاد که چندین(چند بهتره) لحظه پیش با کیوان گفتوگو میکرد...
قابلیت انتخاب از بین بیش از 770 قالب و افزونه طراحی شده در سایت لرن دی ال
مشاهده قالبهای قابل استفاده در وبسایت شما:
https://learndl.ir/wordpress-template/