یک ثانیه. دو ثانیه. این قرار بود چقدر طول بکشه؟ سه ثانیه. اون نگهبان امنیتی همین الان یه نگاه عجیب بهش ننداخت؟ چهار ثانیه. رئیس پهلوگیری اخم کرد. میدونه! میدونه همهش جعلیه! پنج ثانیه. سونگ دستش رو روی قبضه تفنگش برد. عیسی مسیح! باید یه سوراخ تو کله این مادرقحبه بندازم.
رئیس، کارت شناسایی رو...
تا بتوانند از نظر قانونی ادعا کنند که از خودشان دفاع کردهاند.
«پخش پیام داره میاد.» جانی گزارش داد: «ببینیم این کدها ارزش پولِ ورودی رو داشتن یا نه.»
کالیدان با پوزخند گفت: «همهشون معتبرن.»
برادران اورد غرغر کردند. جیک با یک نگاه ساکتشان کرد. آن اریدانی مطمئناً وقتش را برای اینکه دیگران...
هیچ راهی برای رهگیری آن پیام وجود نداشت، مگر از طریق یک خط مستقیم. «او در موقعیت قرار گرفته. شروع به چرخش کرد.»
این یعنی دوره انتظار دوباره شروع شد. آنها قرار نبود تمام مدتی که «نام» در فضای سیاه معلق بود همانجا معطل بمانند، اما «نام» نیاز داشت حداقل ۱۵ رهگیر را در موقعیت قرار دهد تا بتوانند...