آخرین محتوا توسط eli74

  1. eli74

    نظارت همراه رمان حدیث ناتمام | ناظر سونی

    سلام عزیزم. من پست جدید گذاشتم. 🌹 @سونی فقط خواستم برای دیالوگ از - استفاده کنم وسط رمان به نقطه تبدیل شد!
  2. eli74

    در حال تایپ رمان حدیثِ ناتمام|الهه عسکری

    چشم‌هایم را در حدقه چرخاندم و به دستش که هنوز بلاتکلیف میان‌مان قرار داشت خیره شدم. بعد از مکث کوتاهی در حالی که متوجه شد قرار نیست، پاسخی از جانب من دریافت کند. دست مردانه‌اش که انگشتر عقیقی آن را زینت داده بود انداخت. با لحن سردی گفتم: - بله به جا آوردم. اخم دو ابروهای پهنش را به هم پیوند داد...
  3. eli74

    چالش [تمرین نویسندگی]3

    شده یک چیز را از قبل به روشنی آفتاب بدانی و به آن اصرار بورزی؟! من از همان آدم‌ها بودم. سال‌ها بود که به او تلفن می‌کردم، لازم نبود شماره را از روی جایی بخوانم، مغزم آن را از بر بود. اما همیشه اپراتور با لحن ربات گونه‌ای، جمله‌ی ″ دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد! ″ را همچون پتک بر سرم...
  4. eli74

    تولد 🔸تاریخ تولد کاربران🔸

    1376/08/17 "}__-2
  5. eli74

    شعر °اشعار تک بیتی°

    در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب مولانا
  6. eli74

    شعر °اشعار تک بیتی°

    گر برود جان ما در طلب وصـــــــل دوست حیف نباشدکه دوست دوست‌تر ازجان ماست سعدی
  7. eli74

    شعر اشعار نیم بیتی

    زنده شود هر که پیش دوست بمیرد... سعدی
  8. eli74

    طنز جنبش ضد PerS!aN (موقت و محرمانه)

    والا من خودم اصلا حساس نیستم. ولی ایشون مثل این‌که خیلی حساسن🤧
  9. eli74

    طنز جنبش ضد PerS!aN (موقت و محرمانه)

    سن هم خیلی حساس هستند😂😂 @سارا مرتضوی درست نمیگم ؟!
  10. eli74

    طنز جنبش ضد PerS!aN (موقت و محرمانه)

    نظر شما رو موافقم حمله به پروف کاربری، با اموجی های "}__-2 -2-16-|" 😂🤧
  11. eli74

    طنز جنبش ضد PerS!aN (موقت و محرمانه)

    سلام. ای بابا من چی رو از دست دادم ؟! 1393686861
  12. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز یازدهم
  13. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز دهم
  14. eli74

    نظارت همراه رمان حدیث ناتمام | ناظر سونی

    سلام خوشگلم شبت بخیر. ممنون بابت زحمت‌هات. حتماً از این به بعد رعایت می‌کنم💗🌸 @سونی
  15. eli74

    چالش [تمرین نویسندگی]🔟

    فکرش را نمی‌کرد، یک انتخاب ساده سرنوشتش را به کلی ویران کند و خوب می‌دانست که مسئول تصمیم‌هایی که گرفته، تنها خودش است. تصمیم‌هایی که مانند بختک بر روی شانه‌های نحیفش افتاده بودند و قامتش را خمیده می‌کردند. زندگی را ساده می‌گرفت، از روی نادانی کارهایی می‌کرد که باعث شرمندگی‌اش می‌شدند. اما از رو...
  16. eli74

    همگانی [ الآن چه احساسی داری؟ ]

    خستگی روانم را می‌آزارد... مانند آدمی مجنون به جانِ مغزم افتاده است و با پتکی سنگین، روانم را متلاشی می‌کند. ذهنم آشفته است، آشفتگی که سرچشمه‌اش را نمی‌دانم! (2shy)
  17. eli74

    نظارت همراه رمان حدیث ناتمام | ناظر سونی

    سلام خوشگلم. روزت بخیر یک پست دیگه گذاشتم💗 @سونی
  18. eli74

    در حال تایپ رمان حدیثِ ناتمام|الهه عسکری

    ابرویی بالا انداختم و نفسم را درون سینه حبس کردم. کنترل کردن خودم خیلی سخت و طاقت فرسا بود. دوست داشتم فریاد بزنم که ″شاهانِ تو″ پشیزی برای من ارزش ندارد. کودکِ تو برای خودت عزیز است. اما تقصیر او هم نبود، دیگران این اعتماد به نفس کاذب را به وجودش تزریق کرده بودند. - نه متأسفانه، صفحه‌‌ی...
  19. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز نهم
  20. eli74

    چالش [ تمرین نویسندگی ] 1️⃣6️⃣

    کودک درونم را در آغو*ش کشیدم، زمانی که... زمانی که خسته و درمانده، گوشه‌ای کز کرده بود و دیگر دوست نداشت بازی کند. زمانی که غمگین و افسرده، تنها نوازشی بر سرش را از من طلب می‌کرد و من گویا با او یا شاید هم با خود قهر کرده بودم. او را با بی‌رحمی از خود می‌راندم و برایش ذره‌ای اهمیت قائل نمی‌شدم...
  21. eli74

    چالش [ تمرین نویسندگی ]1️⃣8️⃣

    دوست دارم کسی عشق را برایم معنا کند، عشق به راستی چیست؟ اصلاً چرا عاشق می‌شویم؟ آیا خوشبختی و عشق با هم در یک کفه‌ی ترازو قرار می‌گیرند، و یا بدون عشق هم می‌توان خوشبخت بود؟ من منطق را به تمامی چیزها ارجح دانستم و خوشبخت بودم. نمی‌دانستم بعضی‌ها چه‌گونه می‌گفتند که بدون عشق، زندگی کردن هم ناممکن...
  22. eli74

    چالش [ تمرین نویسندگی ]3️⃣

    انتظار کشنده است، می‌توانم آن را سلاحی بدانم که روی شقیقه گذاشته می‌شود و ″بنگ″ سیاهی همه جا را فرا می‌گیرد. گمان می‌کنم از زمانی که پا به این دنیا گذاشتم در انتظار بوده‌ام. انتظار خوشبختی را می‌کشیدم، زمانی که قلبم را یأس و ناامیدی پر کرده بود. انتظار عشق را می‌کشیدم، زمانی که دوان‌دوان از من...
  23. eli74

    نظارت همراه رمان حدیث ناتمام | ناظر سونی

    سلام عزیزدلم، خسته نباشید. من یک دونه پست جدید گذاشتم. -8-{}\" @سونی
  24. eli74

    در حال تایپ رمان حدیثِ ناتمام|الهه عسکری

    دستش را مانند پرچمی برافراشته، روی سرش گرفت و با لحن یک‌نواخت اما تمسخرآمیزی ادامه داد: - چشم قربان، آب هم دیگه بدون اجازه‌ی شما نمی‌خوریم! دندان‌هایم را روی هم فشردم و خودم را مانند سنگ منقبض کردم. خواستم جوابی بدهم که رویش را گرفت و نگاهش را به کودکان بازیگوش سپرد. سری تکان دادم و به سمت خانم...
  25. eli74

    چالش تمرین نویسندگی2️⃣

    آسمان دیگر آبی نبود، همه جا... همه جا را لایه‌ای سیاه گرفته بود. سیاه، خاکستری و دل‌‌مرده. غم و اندوه چنان با قلبم درآمیخته بود که گویا از ابتدا، جزوی از قلبم بوده است. چشم‌هایم را لایه‌ای از الماس گرفته بود؛ الماسی که اشک نام داشت.". کاش شادی را ب*غل گرفته بودم. کدام عقل سلیمی، غم را در آغو*ش...
  26. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز هشتم🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
  27. eli74

    نظارت همراه رمان حدیث ناتمام | ناظر سونی

    سلام وقتتون بخیر باشه عزیزم. من پست جدید گذاشتم.-53-؟"_} @سونی
  28. eli74

    در حال تایپ رمان حدیثِ ناتمام|الهه عسکری

    محیط آن‌قدر ساکت بود، که می‌توانستم صدای قورت دادن آب دهانش را به وضوح بشنوم. و جوابی که انتظارش را می‌کشیدم به گوشم رسید: - از یک شام مفت و مجانی که نمیشه گذشت، ولی امیدوارم باز خستگی رو بهونه نکنی و بزنی زیر حرفت؛ چون دیگه با شام و یک فنجون قهوه، نمی‌تونی درستش کنی! ل*ب‌هایم به لبخندی از هم باز...
  29. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز هفتم
  30. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز ششم
  31. eli74

    دنباله دار "وایب نفر قبلی"

    آدم سرسخت
  32. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز پنجم🌸🌸🌸🌸🌸
  33. eli74

    در حال تایپ رمان حدیثِ ناتمام|الهه عسکری

    نگاهش رنگ دلخوری به خود گرفت. - واقعاً! یعنی من با بقیه بچه‌ها باید برات یکی باشم؟ می‌دانستم ناراحت شده‌است، اما من فرقی بین او و دیگران در سرکار قائل نمی‌شدم و خودش هم خوب می‌دانست، نمی‌دانم چرا هر بار این بحث فرسایشی را پیش می‌کشید. - جوابم رو خودت میدونی، پس دیگه پرسیدن نداره! الانم بلند شو...
  34. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز چهارم🌸🌸🌸🌸
  35. eli74

    تولد تولد دختر عقرب، مریم ✨💙

    تولد تولد، تولدشون مبارک. "}__-2 -2-16-|"
  36. eli74

    دنباله دار به عکس پروفایل قبلی گیر بده

    چرا یکی باید تنها، تو اون جای دارک و خاکستری باشه؟
  37. eli74

    دنباله دار ツ حاضری کاری که نفر قبل میگه رو انجام بدی؟ ツ

    اگه به نفعم باشه، هزار بار بله. حاضری تو کتاب مورد علاقه‌ات، تا ابد گیر بیفتی؟!
  38. eli74

    دنباله دار اگه من بودم

    رنگی‌رنگی "}__-2 دوست داری پولدارِ تنها باشی، یا متوسط باشه زندگیت و کلی آدم اطرافت باشن؟
  39. eli74

    چالش {تمرین نویسندگی}1️⃣

    «در را که باز کردم، فقط یک جمله روی کاغذ بود: می‌دونستم برمی‌گردی…» با بهت به اطرافم نگاه انداختم، گرمایی که مانند عنکبوتی منحوس زیر پوستم دویده بود، حس می‌کردم. شقیقه‌هایم نبض می‌زد و قلبم می‌خواست از دهانم بیرون بزند. چنین چیزی امکان نداشت، این متن یک شوخی مسخره بیشتر نبود. اما تنها ″او″ بود...
  40. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز سوم🌸🌸🌸
  41. eli74

    دنباله دار کاربر بعدی ...

    بله "}__-2 کاربر بعدی نویسنده‌ی خوبیه؟
  42. eli74

    دنباله دار اگه کاربر قبلی یک... بود، چی میشد؟

    اگه کاربر قبلی امیلی نبود، یک پسر خندون بود. 1393686861 ☑️ بعد نوشتن فهمیدم؛ بود باید می‌نوشتم. اگر کاربر قبلی امیلی بود، یک پسر خندون نبود🤧😁
  43. eli74

    اطلاعیه اعلام آمادگی | • سری جدید چالش نیمکت چوبی •

    درود. t-icon12 من هم بازی "}__-2
  44. eli74

    در حال تایپ رمان حدیثِ ناتمام|الهه عسکری

    مرد قد بلند، که از صحبت‌هایش با پاشا کوچولو، فهمیده بودم شایگان نام دارد، یک ماشین اسباب‌بازی کوچک از جیبش درآورد و بی‌توجه، آن را روی زمین کنار پاشا گذاشت. خودش هم به تماشای حرکت ماشین مشغول کرد. بعد از یک دقیقه یک حرکت کوچک دیدم؛ نوک انگشتان پاشا به آرامی به سمت ماشین خزید و آن را لم*س کرد...
  45. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز دوم 🌸🌸
  46. eli74

    شعر °اشعار تک بیتی°

    تو تمنای من و یار من و جان منی. پس بمان تا که نمانم به تمناى کسى. - مولانا
  47. eli74

    دنباله دار ツ ✌ تـا حــالا شــده؟؟ ✌ ツ

    داشتم این سوال رو جواب میدادم😁
  48. eli74

    دنباله دار ツ ✌ تـا حــالا شــده؟؟ ✌ ツ

    یه بار فکر کنم آره، چرا می‌گم «فکر کنم» چون تو آدرس خنگ می‌زنم شاید چنین چیزی نبوده😶🤧 شده از خستگی و خواب چشم هات بسوزه، ولی دست از خوندن رمانی که شروع کردی برنداری؟!
  49. eli74

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    خدا نکنه قشنگم واقعیت‌ها رو باید دید، واقعیت‌ها رو باید گفت t-icon12
  50. eli74

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    Tiam.R@ خیلی گله اتفاقا تیام جون. "}__-2
  51. eli74

    دنباله دار به عکس پروفایل قبلی گیر بده

    چرا باید یکی ماسکش رو بذاره روی دهنش؟ چه معنی داره؟! "}__-2
  52. eli74

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز اول 🌸
  53. eli74

    تبریک روز مرد مبارک

    روز آقایون انجمن مبارک باشد.:-)
  54. eli74

    در حال تایپ رمان حدیثِ ناتمام|الهه عسکری

    «فصلِ اول» با صدای بلند و رسا گفتم تا همه‌ی اپراتورهای مجموعه بشنوند. - یادتون نره فردا چرخ و فلک برای سرویس تعطیله! به سمت دفتر به راه افتادم که مردی قد بلند و چهارشانه جلویم را گرفت. - ببخشید، شما مسئول اینجایید؟ ابرویی بالا انداختم و گفتم: - بله. چطور می‌تونم کمک‌تون کنم؟ با لحنی که نگرانی...
  55. eli74

    در حال تایپ رمان حدیثِ ناتمام|الهه عسکری

    مقدمه: بعضی آدم‌ها مثل شعله‌ی شمع‌اند؛ درخشان و گرم، اما گذرا. آن‌قدر ناگهانی در زندگی‌ات می‌درخشند که تمامیِ راهت روشن می‌‌شود و آنقدر ناگهانی خاموش می‌شوند که تاریکیِ بعد از آن‌ها، از تاریکیِ پیش از آن‌ها هم ترسناک‌تر است. او از آن آدم‌ها بود که قلب تپنده‌ی هر جمعی بود و من فقط سایه‌ای بودم که...
  56. eli74

    در حال تایپ رمان حدیثِ ناتمام|الهه عسکری

    نام رمان: حدیثِ ناتمام ژانر: عاشقانه، معمایی، تراژدی نام نویسنده: الهه عسکری ناظر: @سونی خلاصه‌‌: داستانِ دختری کاملاً معمولی مثل تمامی دخترهای دور و اطرافمان، دختری که یک زندگی خوب و خانواده‌ی عالی دارد. در نظر خود به تمامی چیزهایی که می‌خواسته رسیده است، همه چیز خوب پیش می‌رود تا این که یک...
  57. eli74

    دنباله دار اگه من بودم

    دست‌پاچه می‌شم، مخصوصاً اگر فکر خوبی راجع به اون شخص، در اون لحظه نداشته باشم-4-+=_ اگه بگن جای یک شخصیت رمان باشی، چه کسی رو انتخاب می‌کنی؟
  58. eli74

    دنباله دار اگه کاربر قبلی یک... بود، چی میشد؟

    اگه نفر قبلی، معمار می‌شد‌، نقشه‌های خیلی خوبی می‌کشید 1393686861 (2shy) -2-16-|"
  59. eli74

    دنباله دار به نفر قبلی چه شغلی میاد؟!

    حسابدار دقیق و منضبط 🌸
  60. eli74

    شعر اشعار نیم بیتی

    هر که آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت بیدل دهلوی
  61. eli74

    دنباله دار کاربر قبلی...

    کاربر قبلی رو به واقع نمی‌شناسم.1393686861
  62. eli74

    همگانی [ همین الان داری به چی فکر میکنی؟ ]

    به این که چه‌قدر گشنمه، چی بپزم بخورم؟!! (2shy)
  63. eli74

    دنباله دار ¤▪¤ داری یا نداری؟ ¤▪¤

    ندارم. عروسک ترند شده این روزا لبوبو؟!-4-+=_-2-37-=}
  64. eli74

    فراخوان جذب تیم تگ رمان| همراه با آموزش

    درود و خسته نباشید، اعلام آمادگی.
  65. eli74

    شعر °اشعار تک بیتی°

    تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام رهی معیری
  66. eli74

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    سلام، وقتتون بخیر باشه و خسته نباشید. درخواست تایید رمانم رو دارم.
  67. eli74

    فراخوان فراخوان جذب ناظر رمان

    سلام اعلام آمادگی
  68. eli74

    فراخوان [[فراخوان جذب گوینده]]

    اعلام آمادگی
عقب
بالا پایین