«قشنگه، برو امتحانش کن، ببین تو تنت چطوره.»
او لبخندی زد و با تکان سر به سمت اتاقهای پرو رفت. آلاله قدمزنان کمی از دلآرا فاصله گرفت و به دنبال لباسی مناسب خودش گشت.
ارشین برای تولدی که میخواست اولین بار با دوستهایش جشن بگیرد هیجان زیادی داشت. از دلآرا هم دعوت کرده بود در میهمانی شرکت کند و...