آخرین محتوا توسط Mah.sa

  1. Mah.sa

    فراخوان فراخوان جذب مشاور • تابستان 1405

    سلام و درود لطفا گپ خصوصی‌ای با بنده و @Alirix ایجاد کنید
  2. Mah.sa

    فراخوان فراخوان جذب مشاور • تابستان 1405

    با درخواست شما مخالفت شد.
  3. Mah.sa

    فراخوان فراخوان جذب مشاور • تابستان 1405

    سلام و درود لطفا گپ خصوصی‌ای با بنده و @Alirix ایجاد کنید
  4. Mah.sa

    مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره رمان | Hiiis

    اتمام مشاوره عدم تمایل نویسنده به ادامه مشاوره
  5. Mah.sa

    مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره رمان | serena

    اتمام مشاوره عدم تمایل نویسنده به ادامه مشاوره
  6. Mah.sa

    مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره رمان | serena

    پایان مشاوره دلیل: عدم پاسخگویی نویسنده
  7. Mah.sa

    مشاوره فعال مشاوره پیرنگ و انسجام | Mah.sa

    استفاده از هوش مصنوعی برای ایده‌یابی، اشکالی نداره. خیلی از نویسنده‌ها ازش به عنوان یه ابزار کمکی استفاده می‌کنن. اما برای پیرنگ، قضیه فرق می‌کنه. پیرنگ، همون اسکلت داستانه. جایی که می‌گی «اول چی شد، بعد چی شد، بعدش چی شد». هوش مصنوعی می‌تونه بهت یک ساختار کلی پیشنهاد بده، اما چیزی که داستان رو...
  8. Mah.sa

    اطلاعیه اطلاعیه اعلام و درخواست مشاور -1405

    سلام و درود مشاور شما: @Mah.sa لینک مشاوره شما : مشاوره پیرنگ و انسجام | Mah.sa
  9. Mah.sa

    مشاوره فعال مشاوره پیرنگ و انسجام | Mah.sa

    سلام عزیزم چطور میتونم کمکت کنم؟
  10. Mah.sa

    مشاوره فعال مشاوره پیرنگ و انسجام | Mah.sa

    نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند اما مشاورین، پیمانکاران رمان، داستان و آثار مهم می باشند! - نویسنده عزیز لطفا با مشاور خود نهایت همکاری را داشته باشید. - در صورتی که با مشاور همکاری نکنید و مشاور گزارش دهد، رمان شما تا زمان ارتقا، قفل خواهد شد. درخواست کننده: @spideh26 مشاور: @Mah.sa
  11. Mah.sa

    نقد و بررسی نقد کاربر ترجمه رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    عنوان: آرامگاه خدایان ژانر: وحشت، ماجراجویی نویسنده: Brian Moreland مترجم: مهسا ایزدی ناظر: @malihe خلاصه: در اعماق آرامگاه دنیایی پنهان و پر از شگفتی و وحشت وجود دارد. ایموژن رایلی برای فهمیدن سرنوشت گروهی از باستان‌شناسان که سال‌ها پیش ناپدید شده‌اند، وارد یک آرامگاه اسرارآمیز در مصر می‌شود...
  12. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    کیلب که می‌خواست غرور ترامل را نشکند، گفت: «البته، اما چون اسم خانم رایلی هم توی این اکتشاف کنار اسم شما میاد، خوبه که دیدگاه ایشون رو هم داشته باشم.» ایموژن که می‌خواست قائله را ختم کند، گفت: «خوشحال می‌شم آقای بکت.» او به سوژه‌ٔ عکس‌های کیلب نگاهی انداخت؛ مجموعه‌ای از چهار ظرف تدفینی از سنگ...
  13. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    فصل هفتم ایموژن و ترامل برای در امان ماندن از تابش خورشید به زیر سایبانی پناه بردند. مرد جوانی با کلاه سافاریِ سبز زیتونی، پشت دوربین سه‌پایه‌دار ایستاده بود و از مجموعه‌‌ای آثار باستانی عکس می‌گرفت. او با دستکش‌های نخی مخصوص بایگانی، اشیاء را می‌چرخاند تا زاویه‌ای تازه از آن‌ها ثبت کند. وقتی...
  14. Mah.sa

    مشاوره فعال مشاوره رمان | mah.sa

    این تصمیم خیلی خوبیه. راستش، خیلی از نویسنده‌ها وقتی تناسخ یا انتقال به دنیای دیگه دارن، اونقدر عجله دارن که برسن به دنیای جدید، که زندگی قبلی رو نادیده می‌گیرن. اما تو می‌خوای خواننده اول عاشق این دختر بشه، بعد ببینه که از دستش می‌ده. این یعنی داری روی همذات‌پنداری خواننده سرمایه‌گذاری می‌کنی...
  15. Mah.sa

    مشاوره فعال مشاوره رمان | mah.sa

    دوباره اون متنی رو که فرستادی خوندم این شروع پتانسیل بالایی داره. ایده‌ات جذابه و این خودش کلی کشش داره. چندتا نکته به ذهنم می‌رسه که شاید به کارت بیاد. فقط یادت باشه، اینا قرار نیست توی یک روز حل بشن. قدم به قدم باهاشون پیش می‌ریم. نکته اول: مقدمه‌ات یه کم کلی‌گویی داره. «اگر روش زندگیت رو...
عقب
بالا پایین