بـسـم تـعـالـی
درود و عرض ادب
در این تاپیک معرفی تیم ترجمه کافه نویسندگان صورت میگیرد.
توجه داشته باشید این ترجمه متشکل از مترجمین ثابت و مترجمین آزمایشی هستند
رنک مترجم ثابت تنها بعد از اتمام ترجمه حداقل یکرمان به مترجم مربوطه اعطا میشود.
باتشکر
وضعیت فعلی اثر:
تایید توسط تیم انجمن: تایید
معرفی به ناشر: تایید
بررسی توسط انتشارات: تایید
ارسال برای چاپ: درحال بررسی
رمان جهت چاپ توسط انتشارات تأیید شده است.
در مرحلهی بعد، هماهنگیهای لازم برای عقد قرارداد با نویسنده انجام خواهد شد و پس از آن، اثر در صف ارسال جهت اخذ مجوز قرار میگیرد.
مال با غرش آرامی به من نزدیکتر شد. نفس داغش بدنم را گرم میکرد. پوزهی کشیدهاش را به بازویم فشرد و من زیر چانهاش را خاراندم.
پیشانیام را به پیشانیاش تکیه دادم و دوباره خرخر رضایتبخشی از گلویش بیرون آمد.
مال ترسناک بود، اما قطعاً بزرگترین اژدهای ما به شمار نمیرفت. او یک اژدهای تاریک بود؛...
رجینالد ادامه داد:
«بعدش، یه مدت کوتاه بعد از تولد سهقلوها، جادوش تهاجمی و کاملاً از کنترل خارج شد. خودش میگفت تقصیر بارداریه و بدنش درست میشه و جادوش آروم میگیره. اما وقتی سهقلوها به یکسالگی رسیدن، اوضاع بدتر هم شد. من مجبور شدم یه دروغ بسازم و بگم روزالینا مریضه، فقط برای اینکه نبودنش رو...
با این فکر، انگشتانم به مشتهای محکم تبدیل شدند. هر پادشاه و ملکهای از اژدهایان ما بهعنوان سلاح استفاده میکرد، آنها را به بردگی میگرفت و برای طلا سلاخی میکرد.
من هرگز اجازه نمیدادم. هرگز.
بهعنوان ملکه، میتوانستم از آنها محافظت کنم. بهتر از پدرم.
با نزدیک شدن به محوطهی لانهسازی، گرما...
(1)
شاهزاده خانمِ خفته
~~~~~~~
اژدهاها، بیتردید همنشینان بسیار بهتری نسبت به اشراف پریان بودند.
بوی آشنای گوگرد، کاج و خاک، مشامم را پر کرد؛ همانطور که در مسیر محوطهی لانهسازی قدم برمیداشتم.
بویی که عطرِ خانه را داشت.
با وجود آزمون طاقتفرسایی که امروز در انتظارم بود، لبخند کوچکی روی...
هوالمحبوب
@Hasti.
لطفا آثار فایل شدهی خود را در این دفترکار به صورت زیر قرار دهید:
اسم نویسنده:
اسم اثر:
عنوان: «دلنوشته، رمان و…»
تاریخ:
«جز شخص تگ شده کسی اجازهی ارسال پستی در این دفترکار را ندارد»
مدیریت تیم کپیست
رمان شما به متروکه انتقال داده شد✅️
لطفاً توجه داشته باشید که بازگردانی اثر تا یک هفته ممکن نیست و پس از بازگرداندن، دیگر امکان درخواست مجدد برای انتقال اثر پذیرفته نخواهد شد.
موفق باشید!🌹
هوالمحبوب
@..𝐸𝐿𝒜𝐻𝐸..
لطفا آثار فایل شدهی خود را در این دفترکار به صورت زیر قرار دهید:
اسم نویسنده:
اسم اثر:
عنوان: «دلنوشته، رمان و…»
تاریخ:
«جز شخص تگ شده کسی اجازهی ارسال پستی در این دفترکار را ندارد»
مدیریت تیم کپیست
مترجم عزیز، ضمن خوشآمد گویی و سپاس از انجمن کافه نویسندگان برای منتشر کردن رمان ترجمه شدهی خود؛ خواهشمندیم قبل از تایپ ترجمهی خود قوانین زیر را با دقت مطالعه فرمایید.
قوانین تالار ترجمه
برای درخواست تگ، بایست تاپیک زیر را مطالعه کنید و اگر قابلیتهای شما برای گرفتن تگ کامل بود، درخواست...
اطلاعیه مهم برای نویسندگان
دوستان عزیز
طی روزهای آتی، تغییراتی در روند ویراستاری تالار ایجاد شده است تا کیفیت آثار به شکل حرفهای و اصولیتر بررسی شود. لطفاً موارد زیر را قبل از ارسال اثر رعایت کنید:
۱. تغییر رویکرد ویراستاری
پیش از این، ویراستاری بیشتر محدود به اصلاحات فنی بود (غلطهای...
کتاب خودت خوب میدانی زنان چطور آدمهایی هستند
به ترجمه نازنین لالینی (@Dyva)
نویسنده در این کتاب با زبانی طنزآمیز ویژگیهای رفتاری و عاطفی زنان را به داستان میکشد و در عین حال
به شباهتهای آنها به مردان اشاره میکند، این داستان نشان میدهد که چگونه هردو جنس در برخی رفتارها و واکنشها دقیقا...
رمان آپارتمان کناری به ترجمه نازنین لالینی ( @Dyva )
یک آپارتمان ساکت،یک همسایهی مرموز
و ذهنی که کمکم به خودش شک میکند…
راوی با شنیدن صداهای عجیب از آپارتمان کناری، وارد بازی خطرناکِ کنجکاوی میشود. هرچه بیشتر زیر نظر میگیرد، مرز بین واقعیت و توهم محوتر میشود.
اینکه خطر واقعاً آنطرف...
کتاب مگر این درست شبیه یک مرد نیست
به ترجمه نازنین لالینی ( @Dyva )
روایتی طنز آمیز از دنیای زن و مرد؛ جایی که تفاوتها کم رنگ میشوند و شباهتها خندهدارتر از آنی هستند که فکر میکنیم.
زنها با طعنه و شوخ طبعی، خودشان را سوژه میکنند؛ مردها اما طاقت شوخی با خودشان را ندارند.
از دامادی که وسط...
{به نام خالق قلم}
در اینجا ویراستار @Dyva گزارش خود را بعد هر ویرایش خواهد گذاشت.
ویراستار به این صورت گزارش کار میدهد:
لینک:
به قلم:
ایرادات:
تحویل به ویراستار:
اتمام کار:
ویراستاری احیای یک نوشته و هویت بخشی به آن است.
|موفق باشید|
وقت بخیر؛ رمان شما از متروکه خارج شد
لطفاً توجه داشته باشید که پس از بازگرداندن دوباره، دیگر امکان درخواست برای انتقال اثر به متروکه پذیرفته نخواهد شد.
باتشکر
crown of briars
crown of poison crown of poison
crown of slumber crown of slumber
crown of twelve crown of twelve
crowns of the fae series
r.l. perez
تاجهای فی
ترجمه تاج دوازدهگانه نازنین لالینی
نازنین لالینی
مترجم عزیز، ضمن خوشآمد گویی و سپاس از انجمن کافه نویسندگان برای منتشر کردن رمان ترجمه شدهی خود؛ خواهشمندیم قبل از تایپ ترجمهی خود قوانین زیر را با دقت مطالعه فرمایید.
قوانین تالار ترجمه
برای درخواست تگ، بایست تاپیک زیر را مطالعه کنید و اگر قابلیتهای شما برای گرفتن تگ کامل بود، درخواست...
عنوان: تاجِ خلسه
نویسنده: آر ال پرز
مترجم: نازنین لالینی
ژانر: فانتزی، عاشقانه (رومنتزی)
خلاصه:
پرنسس اورلیا ترجیح میدهد وقتش را با اژدهایانش بگذراند تا دربار. اما وقتی خانوادهاش گرفتار طلسم مرگبار خواب میشوند، تنها امیدش شاهزادهٔ شرور فن است، کسی که تنها منبع گرد ستاره را دارد. کمک او اما...
آدیرا با صدایی آرام پرسید:
«میدونی وقتی رفتی چه حسی داشتم؟»
کاملاً بیحرکت ماندم، اما در سینهام، احساسات مثل موج به هم میکوبیدند.
ادامه داد:
«تو آلزبرگ رو ول کردی و رفتی دنبال یه زندگی پر از جنگ. حتی خداحافظی هم نکردی. مطمئن بودم قراره بمیری و فقط منتظر بودم چند هفته بعد، یه پیک بیاد و خبرشو...
فصل شانزدهم - آخر
ملکه سونارا با سخاوت پذیرفت که تا زمان بهبود آدیرا، در قلعه رودریک اقامت داشته باشیم. برخلاف انتظارم، رجینالد و دخترانش نیز نزد او ماندند و اداره آلزبرگ را در غیاب خود به شورای حاکم سپردند. من به عنوان محافظ شخصی آدیرا در اتاقش مستقر شدم؛ دستکم این روایتی بود که فن برای دیگران...
سرم را تکان دادم.
«نمیدونم. آخرین چیزی که یادمه اینه که جادوی خودش خورد بهش. چند تا دیوار قلعه فرو ریخت. وقتی آدیرا همهچیزو ترمیم کرد، دیگه ازش خبری نبود.»
فن چانهاش را با فکر مالید.
«این دیگه بیشتر شبیه افسانهست. جدی میگم، مارک… چطور بدون نیروی کمکی آدیرا رو بردی اونجا؟»
با حرص جواب دادم...
فصل پانزدهم
موج سرد جادو مثل سطلی آب یخ روی سرم خالی شد. نزدیک بود مستقیم به کلئو برخورد کنم. شوک این حجم از قدرت بدنم را به لرزه انداخته بود. شاهزادهخانمها دوباره با هیجان شروع به حرف زدن کردند و تا آستانه فریاد زدن پیش رفتم تا ساکتشان کنم و بتوانم خودم را جمعوجور کنم.
اما چشمهایم کمکم به...
پورتال با جادو احضار شده بود. من پشت سر آنها حرکت میکردم، آدیرا را محکم در آغوش گرفته بودم. پایم میلرزید و لنگیدنم با هر قدم شدیدتر میشد، اما مصمم بودم او را حمل کنم، حتی اگر به بهای جانم تمام میشد.
و باید آخرین نفر میبودم.
مورموری سرد پشت گردنم دوید. ایستادم و به عقب نگاه کردم. سالن رقص...
همانطور که پرنسسها دیوانهوار در سالن رقص به دنبال راه فرار میدویدند، فهمیدم این وضعیت لزوماً به نفع ما نیست. دستکم وقتی مجبور بودند برقصند، مزاحم نبرد من و ملکه نمیشدند، اما حالا هر لحظه این خطر وجود داشت که یکی از ما ناخواسته روی آنها پا بگذارد.
در همان لحظه که روزالینا جادویش را رها کرد...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما:
@Dyva
لطفاً با ناظر مربوطه و مدیر تالار:
@مَه نویس؛
گفتگویی گروهی ایجاد کنید و مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما...
◆◇◆◇◆
نویسندهی گرامی،
ضمن خوشآمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار اثرتان؛ لطفاً پیش از ایجاد تاپیک داستان خود، قوانین تایپ داستان کوتاه را مطالعه فرمایید.
[قوانین جامع تایپ داستان]
برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ داستان، به این تاپیک مراجعه کنید:
[اتاق پرسش...
◆◇◆◇◆
نویسندهی گرامی،
ضمن خوشآمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار اثرتان؛ لطفاً پیش از ایجاد تاپیک داستان خود، قوانین تایپ داستان کوتاه را مطالعه فرمایید.
[قوانین جامع تایپ داستان]
برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ داستان، به این تاپیک مراجعه کنید:
[اتاق پرسش...
رمان بامداد خمار به قلم فتانه حاج سید جوادی
گوینده: نگین حلاف | @Gemma
میکسر: @Meli.ka
https://dl.cafewriters.xyz/forum/mp3/bamdadkhomar/ep1.m4a
برای اشنایی بیشتر با روند ضبط این کتاب و معرفی با کتاب بامداد خمار حتما به تاپیک زیر سر بزنید:
معرفی پروژه ضبط بامداد خمار همراه با پادکست اختصاصی |...