درود نویسندهی عزیز
به اثر شما تگ «حرفهای» تعلق گرفت
نقاط قوت:
توصیفهای زیبا همراه با تشبیه
فضاسازی کلی خوب
ریتم روان و پایدار از ابتدا
نسبت مناسب مونولوگ و دیالوگ
پیرنگ منسجم با بحرانهای مشخص
کشمکشهای درونی و بیرونی ملموس
تعلیقهای متعدد و مرتبط با خط اصلی
تم و پیام منسجم و درست منتقل...
منتقد رمان و داستان برتر ماه آبان
با افتخار اعلام میکنیم که عنوان منتقد رمان برتر آبان ماه به خانم @دالسین تعلق میگیرد.
نقد دقیق، تحلیلی و سنجیدهی ایشان بر داستان کوتاه «سوزنزار» یکی از برجستهترین نقدهای این ماه بود. نقدی که با دقت در جزئیات، بررسی منطق روایی و تحلیل روانی شخصیتها، توانست...
◆◇◆◇◆
نویسندهی عزیز؛
ضمن خوشآمد گویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان، قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید:
[قوانین جامع تایپ رمان]
برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ رمان، به این تاپیک مراجعه کنید:
[اتاق پرسش و پاسخ رماننویسی]...
درود نویسندهی عزیز
به اثر شما تگ «حرفهای» تعلق گرفت
نقاط قوت:
تم اصلی فانتزی قوی و مشخص
پرداخت مناسب به جنگ بومیها و والاها
قلم زیبا و روان
توصیفهای کلی خوب و قابل قبول
توصیف چهره مناسب
شخصیتپردازی بسیار قوی و حرفهای
شخصیتهای خاکستری و زنده با پیشینهی مشخص
انگیزهها و تروماها در خدمت...
◆◇◆◇◆
نویسندهی عزیز؛
ضمن خوشآمد گویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان، قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید:
[قوانین جامع تایپ رمان]
برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ رمان، به این تاپیک مراجعه کنید:
[اتاق پرسش و پاسخ رماننویسی]...
چشمهایم را میبندم. صدای چرخهای قطار روی ریل در گوشم میپیچد، مثل طبل جنگ. سعی میکنم به جمعیت نگاه نکنم، به لبخند پنهان ل*بهای آراد نگاه نکنم. فقط نفس میکشم... عمیق، مثل قبل از رفتن روی صحنه.
چشم باز میکنم، دستم را بالا میآورم و با صدایی بلندتر از قبل میگویم:
- ای پهلوان دلیر سیستان! این...
نفس عمیقی میکشم، به سقف فلزی واگن نگاه میکنم، به نوری که روی پوست دستم لرزش میاندازد. باشد. تسلیم میشوم و سعی میکنم لحنم کودکانه و هیجانی باشد:
- رستم... فکر نکن که نمیتونی ارژنگدیو رو شکست بدی... تو... .
خندهاش در واگن میپیچد... کوتاه و گرم است اما با تهمایهی تمسخر. چه خندهی خاصی...
ابرویی بالا میاندازد و بیربط به حرفم میگوید:
- خیلی بهتر میتونستی نقش خواهر ترگل رو بازی کنی.
اخم میکنم. منظورش همان نقشیست که مقابلش بازی کردهام؛ همان زن نگران چادرپوشی که تمام سعیش را میکند خواهرش را از بند یک پسر عاشقِ هیچیندار رها کند.
نگاهش را به روبهرو دوخته، اما لحنش انگار هنوز...
او دستانش را در جیب پالتویش فرو میبرد، سرش را کمی پایین میاندازد و با همان خونسردی جواب میدهد:
- آره. همه چیز به تیپ و قیافهست.
و مطمئنم منظورش این لباس افتضاح است. یا آن مانتوی افتضاحتری که آن روز در ایستگاه اتوبوس پوشیده بودم. با من قدم برمیدارد، با فاصله و طمأنینه. قدمهایش را کوتاه...
کیفم در اتاق گریم جا مانده؛ مثل افکارم، مثل آرامشم. آهی میکشم و در اتاق گریم را آرام باز میکنم. او روبهروی آینه نشسته، سرش کمی پایین است و انگشتانش با کمک دستمال، خطوط چهرهاش را از کرم و رنگ میزدایند.
توجهی نمیکنم، یا وانمود میکنم که نمیکنم. مستقیم سراغ کیفم میروم و از روی صندلی فلزی...
◆◇◆◇◆
نویسندهی عزیز؛
ضمن خوشآمد گویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان، قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید:
[قوانین جامع تایپ رمان]
برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ رمان، به این تاپیک مراجعه کنید:
[اتاق پرسش و پاسخ رماننویسی]...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما: @Tiam.R
با شما نویسندهی عزیز گفتگویی گروهی ایجاد میشود. لطفاً در آن گفتگو مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما: @GRIMQUILL
با شما نویسندهی عزیز گفتگویی گروهی ایجاد میشود. لطفاً در آن گفتگو مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما: @مَه نویس؛
با شما نویسندهی عزیز گفتگویی گروهی ایجاد میشود. لطفاً در آن گفتگو مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما...
◆◇◆◇◆
نویسندهی عزیز؛
ضمن خوشآمد گویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان، قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید:
[قوانین جامع تایپ رمان]
برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ رمان، به این تاپیک مراجعه کنید:
[اتاق پرسش و پاسخ رماننویسی]...
چادر را محکمتر جمع میکنم و با گامهایی ناپایدار پشت پرده میروم. نور زرد کمرمق پشت صحنه روی صورتم میافتد. اولین نفسی که میکشم، انگار هوای واقعیست، نه هوای سنگین صحنه.
نازنین به سمتم میدود و با چشمانی گرد و لبخند پهنی میگوید:
- وای آرام! عالی بودی!
لبخندی بیاختیار روی لبم مینشیند، اما...
این یعنی اگر گند بزنم، کارم تمام است. نفس عمیقی میکشم، گوشیام را بیرون میآورم و فایل پیدیاف نمایش را باز میکنم. صفحه با لرزش انگشتانم بالا و پایین میشود. کلمات جلوی چشمم میرقصند و هیچکدام در ذهنم نمیمانند. لبم را میگزم، زیر ل*ب تکرار میکنم، "اون نمیخواد تو رو ببینه... اون...
گریمم که تمام میشود، نازنین بیصدا کنار میرود تا من لباس صحنه را بپوشم. پارچهی ضخیم و تیرهی مانتوی نمایش بوی اتو و استرس میدهد. دکمهها را یکییکی میبندم، حس میکنم نفس در قفسهی سینهام سنگینتر میشود. چادرم را بر سر میاندازم، نگاهی کوتاه در آینه میاندازم؛ صورتی که میبینم، من نیستم...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما: @Tiam.R
با شما نویسندهی عزیز گفتگویی گروهی ایجاد میشود. لطفاً در آن گفتگو مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما...
بسمه تعالی
«دفتر کار ناظر ارشد @مَه نویس؛ »
ناظر ارشد @مَه نویس؛ در این تاپیک رمانهایی که توسط او بررسی شده است را اعلام میکند.
ضمن تشکر از حضور شما، تقاضا داریم نهایت همکاری را با ناظر به عمل بیاورید.
به ترتیب:
● عنوان اثر
● نام نویسنده (تگ شود)
● لینک اثر
● وضعیت اثر (رد یا تایید)
با...
◆◇◆◇◆
نویسندهی عزیز؛
ضمن خوشآمد گویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان، قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید:
[قوانین جامع تایپ رمان]
برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ رمان، به این تاپیک مراجعه کنید:
[اتاق پرسش و پاسخ رماننویسی]...
چه روزنامهی شیرینی...
اول که از تمجیدها ممنونم ایشالله که لایقشون باشم ولی ملکهی آمریکا؟Lagh2
اتفاقاً فامیل مامانم ملانیاست و از اونجا که با دونالد ترامپ فک و فامیل در میایم اشارهی کاملاً بهجایی بودsmilies
PH انجمن هم که نشونهی شیمی خوندن زیاد ملیکاست... ملی بیا پشت پرده یه مسابقه شیمی...
درود نویسندهی عزیز
متاسفانه به اثر شما هیچ تگی تعلق نگرفت.
نقاط قوت:
پیرنگ دارای کشمکشهای زیاد و متنوع
توصیفهای اولیهی فضا قوی و قابل تصور
توصیف چهرهها نسبتاً مناسب و قابل قبول
سیر روایت روان و نرمال
تسلط نویسنده بر قلم و نثر زیبا
نقاط ضعف:
پیرنگ نامنسجم و گسسته، بدون اتصال منطقی میان...
درود نویسندهی عزیز
به اثر شما تگ «متوسط» تعلق گرفت.
در متن، نیمفاصلهها در جدا کردن ضمایر رعایت نشده بودند.
اکثر خطهای دیالوگ به جمله چسبیده بودند و در برخی بخشها نیز دیالوگها بدون خط دیالوگ نوشته شده بودند.
پس از اصلاح کردن متن میتوانید دوباره درخواست تگ فرعی بدهید و پس از دریافت تگ...
حوصله ندارم به هر کسی رسیدم توضیح بدهم که چرا دیر آمدم. کیفم را با سرعت روی مبل پرت میکنم و روی صندلی جلوی آینه مینشینم. آینهای که دورش لامپهای ردیفی روشناند. روی میز گریم لوازم پراکندهای مثل برس، لوازم گریم و چند قوطی اسپری پخش شدهاند.
نازنین بدون اینکه نگاهش را منحرف کند، با لحنی که...
قلبم فرو میریزد. تماس را وصل میکنم و در حالی که با یک دست کلید را از گلدان کنار در برمیدارم میگویم:
- سلام آقای حیدری، خوب هستین؟
صدایش، عصبی و برنده بیدرنگ در گوشم میپیچد:
- کجایی آرام؟
در خانه را پشت سرم قفل میکنم و با دو از پلهها پایین میپرم.
- من خواب موندم… واقعاً عذر میخوام،...
میتوانم تصور کنم که در شیراز چقدر خوش میگذراند؛ قدم زدن در کوچههای پرنور، حرف زدن با آدمهای دیگر، زندگی کردن در فضایی که من اینجا، میان دیوارهای کوچک و خاموش خانه، حسرتش را میخورم.
- باید یه چندتا قرارداد دیگه هم ببندیم. با یه شرکت خصوصی لوازم آرایشی و بهداشتی صحبت کردم و… .
دیگر...
***
فصل اول: صحنهی بازی
یک ماه بعد
وقتی میگویم زندگی یک صحنهی بازیست، این جمله را چاپشده در کتابی فیلسوفمآب یا از زبان شاعری خسته نشنیدهام. درواقع من... به معنای حقیقیاش باور دارم.
زندگی، تئاتریست با نقشهای از پیش نوشته، صحنههایی تمرینشده و بازیگرانی که چنان در نقش خود فرو...
درود نویسندهی عزیز
به اثر شما تگ «حرفهای» تعلق گرفت
نقاط قوت:
پیرنگ منسجم و جذاب
کشمکش درونی قوی شخصیت اصلی
توصیفهای تصویری و سینمایی
تعلیق مؤثر و هیجانانگیز
شروع قوی و ریتم مناسب روایت
تعادل بین مونولوگ و دیالوگ
ایدههای نسبتاً تازه و جزئیات خلاقانه
حفظ تم فانتزی و پیام سمبولیک
نقاط ضعف...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما: @GRIMQUILL
با شما نویسندهی عزیز گفتگویی گروهی ایجاد میشود. لطفاً در آن گفتگو مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما: @مَه نویس؛
لطفاً با ناظر مربوطه و بنده گفتگویی گروهی ایجاد کنید و مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما!
حداکثر زمان...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما: @Tiam.R
لطفاً با ناظر مربوطه و بنده گفتگویی گروهی ایجاد کنید و مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما!
حداکثر زمان...
بسمتعالی
نویسنده عزیز از شما بابت انتقادپذیری و احترام به نظرات دنبالکنندگان دلنوشتهتون سپاسگذاریم.
خواهشمندیم پس از ایجاد تاپیک نقد کاربران مروری بر قوانین ساب نقد کاربران داشته باشید؛
قوانین ساب نقد کاربران
همچنین در صورت بروز هرگونه پرسش یا سوالی میتوانید در تاپیک زیر مطرح کنید؛...
چشمانم ناگهانی گرد میشود. اول به او نگاه میکنم، بعد نگاهم آرام میلغزد به گربهای که زیر دستهایش مثل کودکی رام، چشمانش را بسته و خرخر میکند. انگار زیر نوازش یک فرشته آرام شده باشد، اما من هیچ تقدسی در این تصویر نمیبینم. در چشم من، آن موجود کوچک چیزی جز لکهای از آلودگی نیست که روی برف...
و چند ثانیه، تنها بیحرکت میمانم. بعد از گفتن نامم دارم فکر میکنم چه بگویم. میخواهم حالش را بپرسم؟ به نظر خوب میآید، اما در این هوای سرد که سلول به سلول آدم منجمد میشود، گمان نمیکنم حال کسی خوب باشد. شاید تنها من اینگونهام. در مقابل نگاه پرسشگرش دارم ذوب میشوم و در این دمای منفی ده...
فصل صفر: سکوتی در برف
در کلام اول، بایستی بگویم مادرم همیشه میگوید انسان سختگیر و سمجی هستم. از آنها که اگر کارها مطابق میلشان انجام نشود، زمین را به آتش میکشند و با جنازهی سوختهی مردگان دنیای دیگری میسازند.
من اما به چشم خودم، دختری سرخوردهام.
دختری که صبحها در اتاقهای تنگ و چرک...
مقدمه:
چه کسی گفته که دنیا، صحنهی تظاهر نیست؟
ما انسانها تماماً در نقش خود فرو رفتهایم. هر صبح نقاب شادی را بر صورت خود میگذاریم و از زخمهای خویش کلامی سخن نمیگوییم.
در جمع، میخندیم و گاهی دست میدهیم، اما در خلوت، هر لم*س و هر نگاه، یادآور تنهایی ماست.
میان دیالوگها و سکوتها، میان...
عنوان اثر: گورستان پیوندها (جلد دوم دلیما)
نوع اثر: رمان
نام نویسنده: نگین حلاف
ژانر: عاشقانه، معمایی، روانشناختی
سطح اثر: حرفهای
لینک اثر بر روی سایت اصلی یا لینک تاپیک:
https://forum.cafewriters.xyz/threads/40638/
عنوان اثر: دلیما
نوع اثر: رمان
نام نویسنده: نگین حلاف
ژانر: عاشقانه، معمایی، روانشناختی
سطح اثر: شاخص
لینک اثر بر روی سایت اصلی یا لینک تاپیک:
https://forum.cafewriters.xyz/threads/39272/
عنوان: شبت آرام
نویسنده: نگین حلاف
ژانر: عاشقانه، روانشناختی
ناظر: @ماهک (ماهی )
خلاصه: آرام دختریست در بند حقایق خودساخته و اسیر در بازی تظاهر. دنیا برایش صحنهایست که باید در آن نقش بازی کرد و هیچ نقابی، حقیقت را نمیتواند کامل پنهان کند. او از آدمها و روزمرگیهایشان فاصله گرفته و همه...
با سلام و عرض خسته نباشید.
نویسندهی عزیز @حدیثه خانم اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی رمان و داستاننویسی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @GRIMQUILL
لینک اثر:
داستان کوتاه حنانه
● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!
● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه...
°•●●بسم الله الرحمن الرحیم●○•°
این دفترکار متعلق به منتقد ادبی @Helen.m میباشد و هیچکس به جز ایشان اجازه ارسال اسپم در آن را ندارد.
• نوع نقد:
• نویسنده:
• لینک تاپیک نقد:
• زمان تحویل نقد:
مدیریت تالار نقد
✦ پایان همکاری ✦
از همراهی شما سپاسگزاریم.
تیم نقد برایتان مسیرهایی روشن، فرصتهایی درخشان و موفقیتهایی بیپایان آرزو دارد.
به امید دیدار در قلههای بلندترِ قلم.
مدیریت تالار نقد
✦ پایان همکاری ✦
از همراهی شما سپاسگزاریم.
تیم نقد برایتان مسیرهایی روشن، فرصتهایی درخشان و موفقیتهایی بیپایان آرزو دارد.
به امید دیدار در قلههای بلندترِ قلم.
مدیریت تالار نقد
✦ پایان همکاری ✦
از همراهی شما سپاسگزاریم.
تیم نقد برایتان مسیرهایی روشن، فرصتهایی درخشان و موفقیتهایی بیپایان آرزو دارد.
به امید دیدار در قلههای بلندترِ قلم.
مدیریت تالار نقد
°•●●بسم الله الرحمن الرحیم●○•°
این دفترکار متعلق به منتقد رمان و داستان @دالسین میباشد و هیچکس به جز ایشان اجازه ارسال اسپم در آن را ندارد.
• نوع نقد:
• نویسنده:
• لینک تاپیک نقد:
• زمان تحویل نقد:
با سلام و عرض خسته نباشید.
نویسندهی عزیز @Emily اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی داستانکنویسی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @Helen.m
لینک اثر:
داستانک نبرد آتش و یخ
● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!
● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز...
ببین توی یه داستان فانتزی که جهانسازیِ خاص خودشو داره، مخاطب لازم نیست همه چیز جهانت رو بدونه، فقط باید احساس کنه که اون چیز وجود داره. تو توی این مورد درست عمل کردی. فقط بهتره هر بار که زبون بومی به کار میره، معنای دراماتیک داشته باشه. مثلاً فقط توی موقعیتهایی ازش استفاده کن که با هویت، ایمان...
ممنونم که بهش اشاره کردی عزیزم ندیده بودمش
اون افشا عالی بود. اگر چیزی بوده و توی نقدم بهش اشاره نکردم یعنی هیچ اون مورد مشکلی نداشته. توی افشاها فقط افشای مگلین نیاز به ویرایش جدی داره چون از نظر زمان و موقعیت خیلی ناگهانیه. افشای بارس و ژونیرا درست پیش رفته چون پیشزمینه، حس و واکنش رو درست...
این موضوع هم از نظر من ایدهاش درسته ولی چون بدون پل بین دو صحنه اتفاق میافته، برای خواننده ناگهانی به نظر میاد. یعنی هدفت از پارت مشخصه میخواستی دو طرف کاملاً متفاوت مبارزه دو نشون بدی ولی چون هنوز ذهن مخاطب درگیر فضای تیم هشت و به ویژه شای و دانیه، این پرش ناگهانیه و برای مخاطب خوشایند...
خب ببین... پارت یک هدفش رو از نظر نشون دادن ذهن علمی دانی تا حد زیادی اجرا کرده چون فضا، ابزارها و طرز نگاهش به دنیای اطراف همون حال و هوای یه پژوهشگرو داره. اما مشکلی که هست اینه که اطلاعات علمی هنوز از بیرون روایت میشن، نه از داخل ذهن دانی... موندم چطور بگم... یعنی ما میفهمیم اون دنبال راهی...
اوه خب پس لهجه بوده... چه جالب. ولی خواننده باید میدونسته و باید اشاره میشد که لهجه داره. راوی میتونست این مورد رو اشاره کنه که برای خواننده جهش لحن به چشم نیاد. راستی من از یه بخشی هم که خیلی خوشم اومد اون قسمتی بود که یکی از شخصیتهای فرعیت به زبون خودش اصطلاحاتی رو به کار میبرد یا یک...
با سلام و عرض خسته نباشید.
نویسندهی عزیز @سنجاقک اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی رمان و داستاننویسی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @دالسین
لینک اثر:
داستان کوتاه سوزنزار
● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!
● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز...
فدات بشم هیچ موردی نداره خوشحالم که نقد رو دوست داشتی زیباجانم❤️
حتماً. منظورم اینه که این اتفاقها بیمنطق یا تصادفی نیستن، بلکه ریشه توی گذشتهی شخصیتها و قوانین دنیایی که ساختی دارن. حالا شاید هم این برداشتیه که من داشتم.
مثلاً واکنشهای دانی رو نظر بگیر. ما دلیل وسواسش روی آلیاژها رو...
به نام خدا
نقد اولیه رمان جدال حلقهها
۱. عنوان رمان
خب عنوان رمانت سادهست ولی همین سادگیش زیباست. همون اول خواننده میفهمه قراره قصه حول یه آدم به اسم شای بچرخه. با اجزای رمانت کاملاً هماهنگه و من چیزی رو ندیدم که باهاش همخوانی نداشته باشه.
۲. آغاز رمان
میدونستی مهمترین چیز توی یک...
با سلام و عرض خسته نباشید.
نویسندهی عزیز @Zeynabgol اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی رمان و داستاننویسی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @Gemma
اثر شما: رمان داستان شای
● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!
● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز...