آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    لباس سفید ساده‌ای پوشیدم و موهایم را شانه زدم. خودم را در آینۀ اتاقم نگاه کردم. تنها یک خط چشم سیاه دور دیدگانم کشیدم و رژلب کمرنگی به...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «باید برم یکم بخوابم، سردرد داره منو می‌کشه.» غم از دست دادن میثم برای او بزرگ بود، خبر دارم این کابوس چند شبی خواب را از چشم‌هایش ربوده...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    روی تخت‌خواب سفید یک‌دستم نشستم، به پنجرۀ بلند بالای یک سوی دیوار خیره ماندم و قطره‌های به جا ماندۀ باران را شمردم! سکوت عمیق آزارم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    اطرافیانم بارها گفته بودند شبیه به پدرم هستم. قاطع و گاه بی‌رحم اما من همیشۀ خدا می‌خواستم شبیه به دل‌افروز باشم. آن لحظه چنان سخت و...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    میثم جاوید! امروز به خاک سپرده شد. او بزرگ خاندان که نه، باید بگویم وارث خاندان جاوید بود و اکنون من آخرین نسل این قوم هستم. تا آنجا که...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مقدمه: هیچ‌کس نفهمید از کِی آغاز شد. فاجعه هیچ‌وقت با صدای بلند از راه نمی‌رسد. آرام می‌آید؛ آن‌قدر آرام که خیال می‌کنی همه‌چیز سر جای...
  • S
    sohil به مانـدِگـار؛ نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    ◆◇◆◇◆ نویسنده‌ی عزیز؛ ضمن خوش‌آمد گویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار رمان خود، خواهشمندیم قبل از تایپ رمان، قوانین...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    عنوان: نابَـــیان ژانر: اجتماعی، عاشقانه نویسنده: گندم، س ناظر: @malihe خلاصه: دختر جوان، برای بازگرداندن عواطفِ از دست‌رفته و...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    پایان مکالمه همانی بود که می‌خواستیم و دیگر حرفی نمانده بود اما وقتی اغوا در قبای مالک‌‌زادی برگشت سوی من یعنی حرفی مانده و یا خط و...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    صدای خش‌دار و پر رمز و راز حمزه سکوت نحس اتاق را شکست: - سلام. هنوز هم همان بود. همان لهجه، همان سبک و همان عادات. پس از یک نگاه عمیق به...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    سکوت بایستی می‌شکست اما من آن ابراهیم تبر به دست نبودم. کسی باید تلنگری می‌زد و به این حرمت‌های سست میان من و اغوا فرصت می‌داد؛ و چه کسی...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    یک جایی میان ذهن همیشه آن صدای افسرده و خشک هست؛ که با نگاهی مبهم و غیرقابل‌درک فقط خیره شدنش را حس میکنی؛ و هر آن یک جمله‌‌ای هست که...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** هنوز صدای یاسین و دخترش نهال رهایم نکرده بود. با آنکه مقابل عمارت مالک‌ها بایستی هیچ از عاطفه در من پیدا نمی‌شد اما صدای برادر...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    *** جهانگیر با حوله‌ی کوچکی مشغول خشک کردن موهایش بود و قطرات کوچک آب روی رکابی سفیدش لکه انداخته بودند. مردک بالهوس عمری با دم‌خور...
  • S
    sohil به هویار نوشته در موضوع خوب رمان یاسکا | میم.هویار با Like Like واکنش نشان داد.
    باز هم کابوس، باز هم یک خواب سبک و ناراحت. نیم‌خیز شده و دستی به گردنم کشیدم. نگاهم را دورتادور خانه چرخاندم و دست آخر روی عقربه‌های...
عقب
بالا پایین