آخرین محتوا توسط هویار

  1. هویار

    خوب رمان یاسکا | میم.هویار

    *** به کاپوت ماشین تکیه داده بودم و به دست باند‌پیچی‌شده‌ام خیره. باز هم صدای زنگ تلفنم بلند شد و خاموشش کردم. مهم نبود کیست و یا تماسش چقدر حیاتی‌ست. منظره‌ی خاکستری شهر از دور جالب به نظر می‌رسید اما نزدیک، هرگز. بوی نم باران هنوز در هوا جولان می‌داد نم‌نمک بارانی بارید و سپس خرامان رخت بست و...
  2. هویار

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    و همچنین به دفترچه سبز مامانم که گفته اگه من یه چیزیم شد حواست بهش باشه هرچی به کسی بدهکارم پرداخت کنی :/ البته من که نه درواقع بابام ولی خب باز خوبه ننم دفترچه سبز داره بابام اونم نداره من از کجا بفهمم مرد مومن تو به کی بدهکاری :/
  3. هویار

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    به اینکه الان راستی راستی ننم کربلاست و بابام تهران و داداشمم گرفته کپیده جالبیش هم اینجاست که بابام خبر نداره مامانم کربلاست و منم داداشم رو برا اینکه مزاحمم نشه میفرستم خونه خالم :/ خیلی همه چیز بع طرز دارکی دارکه و به اینکه اگه بابام زودتر از مامانم برگشت من بهش چی بگم؟
عقب
بالا پایین