آخرین فعالیت ZeinabHdm

  • ZeinabHdm
    ZeinabHdm به موضوع خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم پاسخ داده‌است.
    بی‌هدف و بدون انرژی و با چشمانی بی‌فروغ مقابل تلویزیون نشستم و این بار حتی دستم برای در آغو*ش کشیدن کنترل جلو نمی‌رفت. حتی دیگر انرژی...
  • ZeinabHdm
    ZeinabHdm به موضوع خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم پاسخ داده‌است.
    آن شب پر از حاشیه و مرموز تمام شد اما ذهن خاموش من با حقایقی روشن‌تر شده بود. سردرد ناشی از بی‌خوابی و کلافگی و درد روحی ناشی از تصاویری...
  • ZeinabHdm
    ZeinabHdm به موضوع خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم پاسخ داده‌است.
    با صدای شخصی دستش از دور مچ دستم شل شد اما آن را رها نکرد. مردی میانسال نزدیکمان شد و گفت: - اوه رز خوشحالم بعد مدت‌ها می‌بینمت. رز...
  • ZeinabHdm
    ZeinabHdm به موضوع خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم پاسخ داده‌است.
    به سمت خروجی راه افتادم و کمی بعد سوار ماشین شده و منتظر ماندم تا او سر برسد و سوار شود. در میان مسیر مکالمه‌ای بینمان صورت نپذیرفت و او...
  • ZeinabHdm
    ZeinabHdm به موضوع خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم پاسخ داده‌است.
    پشتش به من بود و مسکوت تمیزکاری می‌کرد. داخل سالن کسی نبود و او تنها در آن‌جا مشغول بود. نزدیکش شدم و از پشت، داخل گوشش گفتم: - رها...
عقب
بالا پایین