آخرین فعالیت (SINA)

  • (SINA)
    (SINA) به موضوع شعر اشعار آفاناسی فیت | شاعر روس پاسخ داده‌است.
    تاج گُل با‌شکوهت عطر افشان و خرم است از گل‌های تاجت رایحه جاری‌است و جعد گیسوانت از غرور عاری‌ست تاج گل با‌شکوهت عطر افشان و خرم است...
  • (SINA)
    (SINA) به موضوع شعر اشعار آفاناسی فیت | شاعر روس پاسخ داده‌است.
    با سلامی سوی تو می‌آیم که بگویم خورشید برخاست که او به انوار گرمش به روی برگ‌ها تپیدن گرفت که بگویم بیدار شد جنگل همه بیدار شده‌اند هر...
  • (SINA)
    (SINA) به موضوع شعر اشعار آفاناسی فیت | شاعر روس پاسخ داده‌است.
    خسته‌ام از زندگی و نیرنگِ آرزو‌ها وقتی که در جدالِ جان مغلوب‌شان می‌شوم و روز و شب دیدگانم را می‌بندم و گه‌گاه غریبانه چشم...
  • (SINA)
    تاجِ گُلِ باشکوهت عطرافشان و خُرم است از گُل‌های تاجت رایحه‌ جاری‌ست و جعد گیسوانت از غرور عاری‌ست تاجِ گُلِ باشکوهت عطرافشان و خُرم...
  • (SINA)
    صب تا شب تو گوشی بودن:/// شخصیت منفی که ازش بدت میاد رو بگو، هر فیلمی که باشه
  • (SINA)
    (SINA) به موضوع شعر اشعار پل سلان | شاعر آلمانی پاسخ داده‌است.
    ناشیانه خود را باز به رؤیاهایم بسته‌ام. آیا می‌توان یادداشتی به هیچ کس نوشت، تا چه رسد به خورشید؟ با موسیقی و میخک نیز می‌توان بد بود، و...
  • (SINA)
    (SINA) به موضوع شعر اشعار پل سلان | شاعر آلمانی پاسخ داده‌است.
    در کلن شهری از راهبه‌ها و استخوان‌ها و پیاده‌روهایی گزیده شده با سنگ‌های مرگ‌آور و ژنده‌ها و ساحره‌ها و فاح*شه‌های زشت من برشمردم...
  • (SINA)
    (SINA) به موضوع شعر اشعار پل سلان | شاعر آلمانی پاسخ داده‌است.
    ای صنوبر، برگ‌هایت درون تاریکی می‌درخشند سفید. گیسوان مادرم هرگز سفید نبودند. گل قاصدک، چه سبز است اکراین مادر گیس‌زردم به میهن نیامده...
  • (SINA)
    (SINA) به موضوع شعر اشعار پل سلان | شاعر آلمانی پاسخ داده‌است.
    پاییز از دستان من برگ می‌خورد. ما با هم دوستیم: از دیوانگی سرپناه زمان و ما راه رفتن را به او آموختیم: حالا زمان به پوستۀ خود بازگشته...
  • (SINA)
    (SINA) به موضوع شعر اشعار پل سلان | شاعر آلمانی پاسخ داده‌است.
    نه بر لبانم، انتظار دهانت نه بر آستانه‌ی در، انتظار بیگانه‌ای نه درچشم، انتظار اشکی. هفت شب فراتر سرخ در پی سرخ هفت قلب عمیق‌تر دست به...
  • (SINA)
    (SINA) به موضوع شعر اشعار پل سلان | شاعر آلمانی پاسخ داده‌است.
    در چشمۀ چشم‌هایت تورهای ماهیگیران آب‌های سرگشته می‌زیند در چشمۀ چشم‌هایت دریا به عهد خود پایدار می‌ماند من قلبی مُقام‌گرفته در میان...
  • (SINA)
    گاهی خوابت را می‌بینم بی‌صدا بی‌تصویر مثلِ ماهی در آب‌های تاریک که ل*ب می‌زند و معلوم نیست حباب‌ها کلمه‌اند یا بوسه‌هایی از دل‌تنگی
  • (SINA)
    این جا ناگهان مسافر با آن بلوط عظیم کهن سال رو به رو می شود، هم‌چون گوزنی سنگ شده با شاخ‌های پهناور در برابر برج وباروی سبز تیره دریای...
  • (SINA)
    دکلِ ماه پوسیده و بادبان مچاله شده مرغ دریایی مستانه بازبال می‌رود بر آب چارسوی سنگین اسکله ذغال شده بیشه‌ها در تاریکی خم می‌شوند بیرون...
  • (SINA)
    روشنی روز برچهره‌ای تابید که خواب بود رویایی پرشورتر دید اما بیدار نشد تاریکی برچهره‌ای تابید که می‌رفت در میان دیگران در نورهای بی‌قرار...
عقب
بالا پایین