آخرین فعالیت سنجاقک

  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    سرخی وجودش نفسش را شتابنده می‌کرد و نفرت وجودش را فرا گرفته بود و دلش می‌خواست نگهبان را خفه کند و جسدش را بسوزاند؛ امّا با دست‌وپای...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    مت با حرص و جوش راهی حیاط شد و پس از رسیدن به در آهنی و وارد شدن به حیاط، آن نگهبان کوتاه قامت پس از دیدن چهره‌ی مت با چهره‌ی بسام و...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    تن رنجورش شدیداً نیاز به مداوا داشت و در همین حین که به سمت در ورودی می‌رفت تصور کرد که اگر می‌توانست مشتش را محکم بر دهان آن زندانی...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    نوک بینی‌اش گزگز می‌کرد و با هوای باردی که به صورتش برخورد می‌کرد درد بینی‌اش بیشتر می‌شد. به آرامشی مصنوعی که از قرص ترس بلعیده بود...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    فضای سرد و نمناک سلول تنها با اندکی روشنایی لامپ‌های سالن بارز بود و نجوای رازآلود برخود قطرات آب رطوبت سقف که از دستشویی سلول طبقه‌ی...
  • سنجاقک
    سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما. بریم سراغ سوالات وقتی به نوشته‌های دوران نوقلمی‌تون نگاه می‌کنید، چه چیزی در سبک یا تفکرتون تغییر کرده؟...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    باد سردی در موهای اغبری‌اش پیچید و سعی می‌کرد هرچیزی که می‌شنود و می‌بیند را فراموش کند تا در حبس افسردگی نکشد؛ امّا هرچه نزدیک تر می‌شد...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    هوا تاریک شده بود و تاریکی ظلمت‌زای شب همه‌ی منطقه را پوشانده بود و در همه‌جا پرسه می‌زد. در میان سفیدی مه و سیاهی شب، سرخی خونی به چشم...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    آن قایق موحش که مت را با آن حمل می‌کردند با بیشترین سرعت ممکن در حال حرکت بود و موج‌ها از هر طرف هم‌چون سونامی خروشان به سر و صورت قایق...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    همه‌ی حضار به ساعت چوبی اتاق که عقربه‌های ساعت روی عدد شش را نشان می‌دادند، خیره شدند و منتظر بودند تا قاضی حکم خود را صادر کند. مرد با...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    بارها با خودش گفته بود که کاش هیچ‌گاه از آن خیابان شلوغ عبور نمی‌کرد. کاش پرونده را فراموش می‌کرد و کاش، اصلا آن روز به سرکار نمی‌رفت. و...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    ناگهان باران هم‌چون سیلی شروع به باریدن کرد و قطره‌های باران از ابرها بر زمین می‌افتادند و از پنجره‌ی دادگاه دیده می‌شدند. در همین هنگام...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    مت بار دیگر بغض گلویش گرفت. چشم‌هایش کاسه‌ی خون شده بودند. تماماً می‌لرزید. نمی‌توانست به هیچ چیز جز تصادف با بچّه‌ها فکر کند. نفس عمیقی...
  • سنجاقک
    سنجاقک به (SINA) نوشته در موضوع رمان داج | سینا صیقلی با Like Like واکنش نشان داد.
    عصر یک روز پاییزی بود و با این‌که عقربه‌های روی ساعت عدد پنج را نشان می‌دادند، هوا تاریک بود. فضای اتاق نفس‌گیر و خفقان‌آور بود و نفس...
  • سنجاقک
عقب
بالا پایین