بعد از اتمام مراحل لازم، روی سایت نشر داده بشه.
با تشکر.
با تشکر.
بعد از اتمام مراحل لازم، روی سایت نشر داده بشه.
با تشکر.
نوشته در موضوع 'رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی | گروه پنجم مسابقه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/40903/post-344848
درخواست نشر
سلام درخواست نشر
اتمام یافته موضوع 'رمان شاهزادهی شاهدخت | تهمینه ارجمندپور'
عنوان: شاهزادهی شاهدخت
نویسنده: تهمینه ارجمندپور
ژانر: عاشقانه
ناظر: @malihe
سطح اثر: حرفهای
خلاصه:
رمان «شاهزادهی شاهدخت» روایتگر زندگی دختری است که در میان سُنَّتها و باورهای خانوادگی سختگیرانه رشد کرده، امّا دلش در جستوجوی مسیری متفاوت است. آشنایی ناگهانی او با پسری خارج از دایرهی این باورها، دریچهای تازه به رویش میگشاید، راهی که او را درگیر کشمکشهای عاطفی، انتخابهای دشوار و تصمیماتی میکند که سرنوشتش را دگرگون میسازد. در این مسیر، میان عقل و دل، تعهد و آزادی، باید راهی برای ادامه زندگیاش بیابد. راهی که پر از تردید، دلبستگی و...
- Arjmand
- پاسخها: 119
- تالار: رمانهای بلند
سلام درخواست نشر
سلام درخواست نشر
اتمام یافته موضوع 'داستان کوتاه راز گل سرخ ا زینب هادی مقدم'
عنوان: داستان کوتاه « راز گل سرخ »
نویسنده: زینب هادی مقدم
ژانر: فانتزی
ناظر: @جغد برفی
جلد:
خلاصه:
ترس، تردید، تشویش، تقابل، ترجیح؟! کدام یک در لحظهای تصمیمات را در هم میشکند یا تصمیمی جدید را منجر خواهد شد؟! گاه با عنصر تردید راه به سوی کمال بریده خواهد شد و گاه با تشویش توأم با ترس راه به سوی موفقیت طی خواهد شد؛ چه کسی میتواند با جنگ و تقابل، پرده ترس و تردید را کنار زده و کاشف راز خفته یک گل سرخ باشد؟
مقدمه:
گرفتاری بچههای مدرسه در دام جنگل؛...
- ZeinabHdm
- پاسخها: 12
- تالار: داستانهای کوتاه
سلام و درووود♡
درخواست نشر رمان اِل تایلر
نوری روشن آسمان را فرا گرفته است و صدای جیکجیک گنجشکهای لابهلای شاخ و برگ درختان گوشهایم را نوازش میکند. از جایم بلند میشوم و به سمت کول میروم تا بیدارش کنم؛ اما پیش از آن، نیروانا خمیازه کشان از روی تکه سنگی که ساعاتی رویش خوابیده بود، به پایین میغلتد و صدای آخ گفتنش آنچنان بلند میپیچد که کول سریع مانند بحران زدهها سرجایش سیخ مینشیند و با لحنی لرزان میپرسد:
- چیشد؟ کجا رو زدن؟
زوزه باد پوست صورتم را نوازش میکند و بی توجه به سؤال کول، چشمانم را لحظهای میبندم.
سکوتم را که میبیند دوباره میپرسد:
- رفتن؟!
نیروانا درحالیکه هنوز روی زمین ولو مانده است از او میپرسید:
- کیا...