چالش چالش نیمکت چوبی | • با حضور Noghre •

Tiam.RTiam.R عضو تأیید شده است.

مدیر ارشد ادبیات+مدیررسمی تالارنظارت
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
ناظر ارشد آثار
ناظر همراه
تدوینگر
نویسنده نوقلـم
برترین ارسال کننده ماه
نوشته‌ها
نوشته‌ها
4,655
پسندها
پسندها
11,118
امتیازها
امتیازها
573
سکه
5,083

«به‌نام یزدان پاک »

باتوجه به تاپیک فراخوان:


به سوالات زیر پاسخ بدید.

با تشکر 🌿

«مدیریت تالار ادبیات »



• سوالات •



1. چه عنوانی می تونه گویای چیزی باشه که هستی؟

2. ژانرت چیه؟

3. عنوان فصل های زندگيت چیه؟

4. عکس روی جلد و پیش گفتارت چطور؟

5. آیا افراد به خوندنت جلب می شن، این جلب شدن چجوريه؟

6. سه جمله اول و سه جمله آخر كتابت رو بگو؟

7. نوشتن کدوم فصل ها از سایر فصول دشوارتر بود؟

8. کدام فصل ها را می خواهيد از کتاب حذف کنید؟

۹. وقتی اشخاصی تو رو از اول تا آخر بخونن، فکر می کنی چه نظري دارن؟

10.بنظرت چند نفر تو رو مي پسندن و با چه سليقه اي؟

11.اگر بخواي صفحه اول كتاب چيزي نوشته بشه و اون رو به چه كسي به جز پدر، مادر، خواهر و برادر تقديم مي كني؟ يه نفر خاص؟

12.اگر بخواي يك بيت در صفحات نخست نوشته بشه كه گوياي حالت باشه، اون چيه؟

13.دوست داري اولين نفر چه كسي بخوندت؟

14.اگر بخواي كتاب رو به پنج نفر تقديم كني، اونها كي هستن؟

15.شخصيت هاي اصلي اين كتاب؟

16.تو ، بعنوان يه شخص ثالث، شخص اول داستان رو كه خودت باشي چجور آدمي مي بيني؟

17.از كدوم خصوصيت شخص اول بدت مياد؟

18.دوست داري كدوم يك از اتفاق هاي توي داستان رو حذف كني؟

19.فرد موردعلاقه ات توي داستان چيه؟ بغير از خانواده و فاميل؟

20.يكي از ماجراهايي كه توي داستان دوست داري رو تعريف كن.

21.قيمت کتابت چنده؟!

22.ممكنه بهش مجوز چاپ ندن؟ چرا؟

23.اسم مستعار انتخاب ميكني براي نويسنده يانه؟ اگه اسم مستعار انتخاب كني اون رو چي ميگذاري؟

24.از كتابت راضي هستي؟

25.اتاق شخصيت اول داستان رو توصيف كن؟

26.يک جمله خطاب به كتاب و نويسنده اش بگو.

27.اگر یک نفر اين كتاب رو بخره، اولين جمله اي كه بعد از تمومش شدنش ميگه ممكنه چي باشه؟

28.براي نوشتن اين كتاب از كسي كمك هم مي گيري؟ اون فرد چه کسی هست؟

29.يک اتفاق كه دوست داري واست توي داستا
ن زندگيت بيفته و هنوز رخ نداده رو تعريف كن. با همه جزئيات.


 

۱. چه عنوانی می‌تواند گویای چیزی باشد که هستی؟
«دارامندی» چون نه‌تنها نشانگر ثروت مادی نیست، بلکه دارِ وجود، توان و ظرفیت درونی را هم نشان می‌دهد (مثلاً دارِ فکر، احساس، خیال).

۲. ژانرت چیه؟
ترکیبی از ادبیات‌تجربی / ادبیات خود‌کاوی: یک رمان-دل‌نوشته خیلی شخصی که رگه‌های فلسفی دارد و بین قصه و احساسات در نوسان است.

۳. عنوان فصل‌های زندگیت چیه؟

فصل اول: «اولین قلم»

فصل دوم: «رویای ناشر شدن»

فصل سوم: «دلنوشته‌های بی‌صدا»

فصل چهارم: «رهایی و ترس»

فصل پنجم: «جاده‌ی رشد»

فصل ششم: «دارامندی درون»

فصل آخر: «آینه‌ی آینده»


۴. عکس روی جلد و پیش‌گفتارت چطور؟

عکس جلد: تصویری از یک میز نویسندگی ساده با دفتر باز، قلمی که تازه قلم‌خورده، نور ملایم پنجره صبحگاهی و سایه‌ای از یک درخت یا گیاه سبز در پس‌زمینه؛ حس خلاقیت، نگاهی به درون و آغاز یک سفر.

پیش‌گفتار: مقدمه‌ای کوتاه که توصیف می‌کنی چرا این کتاب را نوشتی، چگونه قلم زدی و چه امیدی به خواننده داری

۵. آیا افراد به خوندنت جلب می‌شن، این جلب شدن چجوریه؟
بله خواننده‌ها وقتی وارد کتاب می‌شوند، حس می‌کنند که دارند وارد یک گفت‌وگوی صمیمی با تو می‌شوند، جلب شدن‌شان بیشتر احساسیه: «می‌فهممت»، «شبیه توام»، «چقدر شجاعت داری که این‌ها رو بنویسی».

۶. سه جمله اول و سه جمله آخر کتابت رو بگو؟
چون این کتاب فرضیه، جملات رو هم فرضی طراحی می‌کنم:

سه جمله اول:
«وقتی قلم را برداشتم، نمی‌دانستم چه چیزی از دل من بیرون خواهد آمد. شب‌ها در سکوت نوشتن را آغاز کردم، با ترس و امید در هم آمیخته. این دفتر، نخستین شاهدِ درون من بود.»

سه جمله آخر:
«و حالا وقتی صفحه‌ی آخر را می‌نویسم، می‌دانم که این پایان نیست، نقطه‌ی آغازی دیگر است. هر کلمه که دوام دارد، پر از نفس آینده است. هدیه‌ای‌ست که با خودم به فردای دیگری می‌برم.»


۷. نوشتن کدام فصل‌ها از سایر فصول دشوارتر بود؟
فصل «دلنوشته‌های بی‌صدا» و «رهایی و ترس» چون توصیف احساسات خام، ترس‌ها و شک‌ها بسیار شخصی‌تر بود. مجبور بودی خیلی به درونت فرو بروی و آسیب‌پذیری‌ات را روی کاغذ بیاوری.

۸. کدام فصل‌ها را می‌خواهی از کتاب حذف کنی؟
اگر بخوای واقعاً سختی خواندن برای مخاطب را کم‌کنی، شاید فصل «اولین قلم» را کوتاه‌تر کنی؛ بعضی شروع‌ها ممکن است برای خواننده خیلی کند جلو برن.

۹. وقتی اشخاصی تو رو از اول تا آخر بخونن، فکر می‌کنی چه نظری دارن؟
فکر می‌کنم خیلی‌ها بگویند «تو شجاعی» یا «چقدر واقعی بودی»؛ بعضی‌ها هم ممکن است درون خودشان را در نوشته‌هایت ببینند و این کتاب را مثل آیینه‌ای برای شخصیت و احساسات خودشان بدانند.

۱۰. به نظرت چند نفر تو رو می‌پسندن و با چه سلیقه‌ای
احتمالاً آدم‌هایی که عاشق ادبیات احساسی، فلسفی و خودکاوی‌اند، با کار تو خیلی ارتباط برقرار می‌کنند.
تعداد دقیق سخته پیش‌بینی کرد، اما فکر می‌کنم جمعیتی از خوانندگان جوان بزرگسال تا میانسال که نویسنده‌اند یا اهل تفکر هستند، جذب چنین اثری خواهند شد.

۱۱. اگر بخوای صفحه اول کتاب چیزی نوشته بشه و اون رو به چه کسی (به جز خانواده نزدیک) تقدیم می‌کنی؟
من صفحه اول رو به هر کی میخونه تقدیم می‌کنم

۱۲. اگر بخوای یک بیت در صفحات نخست نوشته بشه که گویای حالت باشه، آن بیت چیست؟
«در ورق‌های سفارشم، صدای قلبم را می‌نویسم / تا شاید کسی در سکوت، با من حرف بزند.»

۱۳. دوست داری اولین نفر چه کسی بخونه‌ت؟
اولین خواننده‌ات ممکن است یک نویسنده هم‌نسل و هم‌حرف باشه، کسی که می‌فهمه نوشتن یعنی بیش از جمله‌چینی؛ یعنی زندگی کردن با کلمات.

۱۴. اگر بخوای کتاب رو به پنج نفر تقدیم کنی، آنها چه کسانی هستند؟
۱. دوستی نویسنده که همیشه الهام‌بخش‌ات بوده
۲. یک استاد نویسندگی یا ویراستار که راهنمای تو بوده
۳. خواننده‌ای که نقد صادقانه و محبت‌آمیز دارد
۴. یکی از خواننده‌هایی که از ابتدا تو را تشویق کرده (مثلاً فالوئر وبلاگ)
۵. به خود آینده‌ات — یعنی به «سارایی» که فردا خواهی شد.

۱۵. شخصیت‌های اصلی این کتاب؟

سارا : شخصی درون‌گرا اما مصمم!

دوست نویسنده: کسی که با تو گفت‌وگو می‌کند، الهام‌بخش است

ترس و امید: به شکل نمادین شخصیتی درونی که در دل‌نوشته‌ها حضور دارد

آینده من: نسخه‌ای از من که هنوز نوشته نشده ولی همیشه در افق است


۱۶. تو، به‌عنوان یک شخص ثالث، شخصیت اول داستان (خود خودت) رو چجور آدمی می‌بینی؟
من خودم را آدمی می‌بینم با ترکیب حساسیت و اراده: هم لطیف و درون‌گرایی، هم مصمم و فعال. کسی که حرف زیاد در دل دارد و می‌خواهد آن را با دنیا به اشتراک بگذارد، اما ترس‌ها و تردیدهایی هم دارد که نویسندگی‌اش را واقعی‌تر می‌کنند.

۱۷. از کدوم خصوصیت شخص اول (تو) بدت می‌آد؟
شاید این‌که بعضی وقت‌ها خیلی وسواس‌کاری و مکث می‌کنی؛ خیلی دقایق درونی را در نوشتن دور می‌زنی و بعضی ایده‌ها زود رها نمی‌شوند، که باعث تأخیر در پیشرفت می‌شود.

۱۸. دوست داری کدوم‌یک از اتفاق‌های توی داستان رو حذف کنی؟
بخش‌هایی که خیلی فشار عاطفی زیاد دارند مثلاً لحظاتی که تردید شدید یا شکست بزرگ را توصیف می‌کنی شاید بعضی خواننده‌ها را خسته کند یا بار سنگین شود. البته حذف کامل نکنی، فقط کوتاهش کنی.

۱۹. فرد موردعلاقه‌ات توی داستان چیه؟ غیر از خانواده و فامیل؟
بیشتر یک همراه روحی است: کسی که نمی‌خواهد چندان جلو بیاید، اما وقتی هست، تو را درک می‌کند. این شخص نوعی دوست‌نویسنده، همدل، و همراهِ ایده‌ها و رؤیاهاست.

۲۰. یکی از ماجراهایی که توی داستان دوست داری رو تعریف کن.
ماجرایی که خیلی دوست داشتم این بود:
وقتی اولین بار دفتر را باز کردی و بدون طرح قبلی شروع کردی به نوشتن؛ در آن لحظه، قلم بدون مکث به حرکت درآمد و احساس کردی انگار صدایی از درونت دارد حرف می‌زند، صدایی که هیچ‌وقت به زبانی بیرونی نگفته بودی. آن لحظه برایت مثل یک تولد دوباره بود.

۲۱. قیمت کتابت چنده؟!
دقیقاً مثل قیمت یکی از کتاب‌هایت که در سایت بود.

۲۲. ممکنه بهش مجوز چاپ ندن؟ چرا؟
احتمال خیلی زیاد مجوز بگیرم چون موضوع کتابم شخصی، نه محتوای ممنوعه سیاسی یا غیرمجاز؛ ضمن این‌که من ناشر خودمم (مدیر انتشارات ادب امروز) و تجربه چاپ دارم.

۲۳. اسم مستعار انتخاب می‌کنی برای نویسنده یا نه؟ اگر بله، اون رو چی می‌گذاری؟
جلیت سارا مرتضوی

۲۴. از کتابت راضی هستی؟
بله فکر می‌کنم که بخش زیادی از وجودک را به صورت صادقانه بیان کرده‌ام، و آن را یک اثر مهم در مسیر زندگی‌ام می‌دانم. البته همیشه جا برای ویرایش و رشد بیشتر هست.

۲۵. اتاق شخصیت اول داستان (تو) رو توصیف کن؟
اتاقت ساده ولی پر از نمادهاست: دیوارهای روشن (مثلاً کرم یا سفید)، یک میز چوبی ساده با دفتر نوشته‌ها و چند قلم، یک قفسه کوچک پر از کتاب‌های مورد علاقه‌ات (رمان، فلسفه، دل‌نوشته)، یک گیاه سبز کوچک کنار پنجره، یک چراغ مطالعه با نور ملایم، و پنجره‌ای که اجازه می‌دهد نور صبحگاهی وارد شود و الهام بخشی کند.

۲۶. یک جمله خطاب به کتاب و نویسنده‌اش بگو.
«ای کتابِ درونم، شاهدِ دردها و شادی‌هایم باش؛ و ای من، نویسنده‌ام، قدردان باش که این‌قدر شجاع بودی تا حرفِ قلبت را روی کاغذ بیاوری.»

۲۷. اگر یک نفر این کتاب رو بخره، اولین جمله‌ای که بعد از تموم شدنش ممکنه بگه چی باشه؟
«چقدر واقعی بودی، سارا … من احساس می‌کنم قسمتی از خودم را در صفحاتت دیده‌ام.»

۲۸. برای نوشتن این کتاب از کسی کمک هم می‌گیری؟ اون فرد چه کسی هست؟
خیر


خب این کتاب چهار سال پیش چاپ شده
رویای بزرگم جلد اول
و جلد دوم همین انجمن نوشته شده: وقتی زمین بلرزد
 

۱. چه عنوانی می‌تواند گویای چیزی باشد که هستی؟
«دارامندی» چون نه‌تنها نشانگر ثروت مادی نیست، بلکه دارِ وجود، توان و ظرفیت درونی را هم نشان می‌دهد (مثلاً دارِ فکر، احساس، خیال).

۲. ژانرت چیه؟
ترکیبی از ادبیات‌تجربی / ادبیات خود‌کاوی: یک رمان-دل‌نوشته خیلی شخصی که رگه‌های فلسفی دارد و بین قصه و احساسات در نوسان است.

۳. عنوان فصل‌های زندگیت چیه؟

فصل اول: «اولین قلم»

فصل دوم: «رویای ناشر شدن»

فصل سوم: «دلنوشته‌های بی‌صدا»

فصل چهارم: «رهایی و ترس»

فصل پنجم: «جاده‌ی رشد»

فصل ششم: «دارامندی درون»

فصل آخر: «آینه‌ی آینده»


۴. عکس روی جلد و پیش‌گفتارت چطور؟

عکس جلد: تصویری از یک میز نویسندگی ساده با دفتر باز، قلمی که تازه قلم‌خورده، نور ملایم پنجره صبحگاهی و سایه‌ای از یک درخت یا گیاه سبز در پس‌زمینه؛ حس خلاقیت، نگاهی به درون و آغاز یک سفر.

پیش‌گفتار: مقدمه‌ای کوتاه که توصیف می‌کنی چرا این کتاب را نوشتی، چگونه قلم زدی و چه امیدی به خواننده داری

۵. آیا افراد به خوندنت جلب می‌شن، این جلب شدن چجوریه؟
بله خواننده‌ها وقتی وارد کتاب می‌شوند، حس می‌کنند که دارند وارد یک گفت‌وگوی صمیمی با تو می‌شوند، جلب شدن‌شان بیشتر احساسیه: «می‌فهممت»، «شبیه توام»، «چقدر شجاعت داری که این‌ها رو بنویسی».

۶. سه جمله اول و سه جمله آخر کتابت رو بگو؟
چون این کتاب فرضیه، جملات رو هم فرضی طراحی می‌کنم:

سه جمله اول:
«وقتی قلم را برداشتم، نمی‌دانستم چه چیزی از دل من بیرون خواهد آمد. شب‌ها در سکوت نوشتن را آغاز کردم، با ترس و امید در هم آمیخته. این دفتر، نخستین شاهدِ درون من بود.»

سه جمله آخر:
«و حالا وقتی صفحه‌ی آخر را می‌نویسم، می‌دانم که این پایان نیست، نقطه‌ی آغازی دیگر است. هر کلمه که دوام دارد، پر از نفس آینده است. هدیه‌ای‌ست که با خودم به فردای دیگری می‌برم.»


۷. نوشتن کدام فصل‌ها از سایر فصول دشوارتر بود؟
فصل «دلنوشته‌های بی‌صدا» و «رهایی و ترس» چون توصیف احساسات خام، ترس‌ها و شک‌ها بسیار شخصی‌تر بود. مجبور بودی خیلی به درونت فرو بروی و آسیب‌پذیری‌ات را روی کاغذ بیاوری.

۸. کدام فصل‌ها را می‌خواهی از کتاب حذف کنی؟
اگر بخوای واقعاً سختی خواندن برای مخاطب را کم‌کنی، شاید فصل «اولین قلم» را کوتاه‌تر کنی؛ بعضی شروع‌ها ممکن است برای خواننده خیلی کند جلو برن.

۹. وقتی اشخاصی تو رو از اول تا آخر بخونن، فکر می‌کنی چه نظری دارن؟
فکر می‌کنم خیلی‌ها بگویند «تو شجاعی» یا «چقدر واقعی بودی»؛ بعضی‌ها هم ممکن است درون خودشان را در نوشته‌هایت ببینند و این کتاب را مثل آیینه‌ای برای شخصیت و احساسات خودشان بدانند.

۱۰. به نظرت چند نفر تو رو می‌پسندن و با چه سلیقه‌ای
احتمالاً آدم‌هایی که عاشق ادبیات احساسی، فلسفی و خودکاوی‌اند، با کار تو خیلی ارتباط برقرار می‌کنند.
تعداد دقیق سخته پیش‌بینی کرد، اما فکر می‌کنم جمعیتی از خوانندگان جوان بزرگسال تا میانسال که نویسنده‌اند یا اهل تفکر هستند، جذب چنین اثری خواهند شد.

۱۱. اگر بخوای صفحه اول کتاب چیزی نوشته بشه و اون رو به چه کسی (به جز خانواده نزدیک) تقدیم می‌کنی؟
من صفحه اول رو به هر کی میخونه تقدیم می‌کنم

۱۲. اگر بخوای یک بیت در صفحات نخست نوشته بشه که گویای حالت باشه، آن بیت چیست؟
«در ورق‌های سفارشم، صدای قلبم را می‌نویسم / تا شاید کسی در سکوت، با من حرف بزند.»

۱۳. دوست داری اولین نفر چه کسی بخونه‌ت؟
اولین خواننده‌ات ممکن است یک نویسنده هم‌نسل و هم‌حرف باشه، کسی که می‌فهمه نوشتن یعنی بیش از جمله‌چینی؛ یعنی زندگی کردن با کلمات.

۱۴. اگر بخوای کتاب رو به پنج نفر تقدیم کنی، آنها چه کسانی هستند؟
۱. دوستی نویسنده که همیشه الهام‌بخش‌ات بوده
۲. یک استاد نویسندگی یا ویراستار که راهنمای تو بوده
۳. خواننده‌ای که نقد صادقانه و محبت‌آمیز دارد
۴. یکی از خواننده‌هایی که از ابتدا تو را تشویق کرده (مثلاً فالوئر وبلاگ)
۵. به خود آینده‌ات — یعنی به «سارایی» که فردا خواهی شد.

۱۵. شخصیت‌های اصلی این کتاب؟

سارا : شخصی درون‌گرا اما مصمم!

دوست نویسنده: کسی که با تو گفت‌وگو می‌کند، الهام‌بخش است

ترس و امید: به شکل نمادین شخصیتی درونی که در دل‌نوشته‌ها حضور دارد

آینده من: نسخه‌ای از من که هنوز نوشته نشده ولی همیشه در افق است


۱۶. تو، به‌عنوان یک شخص ثالث، شخصیت اول داستان (خود خودت) رو چجور آدمی می‌بینی؟
من خودم را آدمی می‌بینم با ترکیب حساسیت و اراده: هم لطیف و درون‌گرایی، هم مصمم و فعال. کسی که حرف زیاد در دل دارد و می‌خواهد آن را با دنیا به اشتراک بگذارد، اما ترس‌ها و تردیدهایی هم دارد که نویسندگی‌اش را واقعی‌تر می‌کنند.

۱۷. از کدوم خصوصیت شخص اول (تو) بدت می‌آد؟
شاید این‌که بعضی وقت‌ها خیلی وسواس‌کاری و مکث می‌کنی؛ خیلی دقایق درونی را در نوشتن دور می‌زنی و بعضی ایده‌ها زود رها نمی‌شوند، که باعث تأخیر در پیشرفت می‌شود.

۱۸. دوست داری کدوم‌یک از اتفاق‌های توی داستان رو حذف کنی؟
بخش‌هایی که خیلی فشار عاطفی زیاد دارند مثلاً لحظاتی که تردید شدید یا شکست بزرگ را توصیف می‌کنی شاید بعضی خواننده‌ها را خسته کند یا بار سنگین شود. البته حذف کامل نکنی، فقط کوتاهش کنی.

۱۹. فرد موردعلاقه‌ات توی داستان چیه؟ غیر از خانواده و فامیل؟
بیشتر یک همراه روحی است: کسی که نمی‌خواهد چندان جلو بیاید، اما وقتی هست، تو را درک می‌کند. این شخص نوعی دوست‌نویسنده، همدل، و همراهِ ایده‌ها و رؤیاهاست.

۲۰. یکی از ماجراهایی که توی داستان دوست داری رو تعریف کن.
ماجرایی که خیلی دوست داشتم این بود:
وقتی اولین بار دفتر را باز کردی و بدون طرح قبلی شروع کردی به نوشتن؛ در آن لحظه، قلم بدون مکث به حرکت درآمد و احساس کردی انگار صدایی از درونت دارد حرف می‌زند، صدایی که هیچ‌وقت به زبانی بیرونی نگفته بودی. آن لحظه برایت مثل یک تولد دوباره بود.

۲۱. قیمت کتابت چنده؟!
دقیقاً مثل قیمت یکی از کتاب‌هایت که در سایت بود.

۲۲. ممکنه بهش مجوز چاپ ندن؟ چرا؟
احتمال خیلی زیاد مجوز بگیرم چون موضوع کتابم شخصی، نه محتوای ممنوعه سیاسی یا غیرمجاز؛ ضمن این‌که من ناشر خودمم (مدیر انتشارات ادب امروز) و تجربه چاپ دارم.

۲۳. اسم مستعار انتخاب می‌کنی برای نویسنده یا نه؟ اگر بله، اون رو چی می‌گذاری؟
جلیت سارا مرتضوی

۲۴. از کتابت راضی هستی؟
بله فکر می‌کنم که بخش زیادی از وجودک را به صورت صادقانه بیان کرده‌ام، و آن را یک اثر مهم در مسیر زندگی‌ام می‌دانم. البته همیشه جا برای ویرایش و رشد بیشتر هست.

۲۵. اتاق شخصیت اول داستان (تو) رو توصیف کن؟
اتاقت ساده ولی پر از نمادهاست: دیوارهای روشن (مثلاً کرم یا سفید)، یک میز چوبی ساده با دفتر نوشته‌ها و چند قلم، یک قفسه کوچک پر از کتاب‌های مورد علاقه‌ات (رمان، فلسفه، دل‌نوشته)، یک گیاه سبز کوچک کنار پنجره، یک چراغ مطالعه با نور ملایم، و پنجره‌ای که اجازه می‌دهد نور صبحگاهی وارد شود و الهام بخشی کند.

۲۶. یک جمله خطاب به کتاب و نویسنده‌اش بگو.
«ای کتابِ درونم، شاهدِ دردها و شادی‌هایم باش؛ و ای من، نویسنده‌ام، قدردان باش که این‌قدر شجاع بودی تا حرفِ قلبت را روی کاغذ بیاوری.»

۲۷. اگر یک نفر این کتاب رو بخره، اولین جمله‌ای که بعد از تموم شدنش ممکنه بگه چی باشه؟
«چقدر واقعی بودی، سارا … من احساس می‌کنم قسمتی از خودم را در صفحاتت دیده‌ام.»

۲۸. برای نوشتن این کتاب از کسی کمک هم می‌گیری؟ اون فرد چه کسی هست؟
خیر


خب این کتاب چهار سال پیش چاپ شده
رویای بزرگم جلد اول
و جلد دوم همین انجمن نوشته شده: وقتی زمین بلرزد

باتشکر🌿
 
«به نام یزدان پاک »

@وانیـلྉ
کاربر گرامی شما ۴ روز فرصت دارید تا به سوالات پاسخ دهید.​

 

@Noghre
کاربر گرامی شما ۴ روز فرصت دارید تا به سوالات پاسخ دهید.​

 
. چه عنوانی می تونه گویای چیزی باشه که هستی؟ " نیمه‌تمام." چون من هنوز کامل نشدم و زندگی هنوز ادامه داره و معلوم نیست چه خوابی برام دیده.





2. ژانرت چیه؟
درام یا کمدی سیاه؟ چون زندگی گاهی وقت‌ها برام سخته ولی گاهی وقت‌ها هم خنده‌دار و باحاله و می‌تونم باهاش کنار بیام.





3. عنوان فصل های زندگيت چیه؟
فصل اول: آغاز،
فصل دوم:گرفتن قلم،
فصل سوم:یادگیری،
فصل چهارم: نوشتن،
فصل پنجم: جنگ با خود،
فصل ششم: نا‌امیدی و شکست
، فصل هفتم: شروع دوباره
فصل هشتم: بازگشت امید،
فصل نهم: چرخاندن قلم برای پیروزی،
فصل آخر: پایانِ باز...













4. عکس روی جلد و پیش گفتارت چطور؟
یه جاده یا مسیر طولانی که پایانش مشخص نیست که نمایانگر سفر زندگیمه و هنوز مقصدش مشخص نیست. یه درخت کاج با ریشه‌های پیچیده و آینه‌ی زخمی می‌تونه کنار جاده باشه، که نشون دهنده‌ی استقامت و پیچیدگی درونی و گذشته‌م می‌تونه باشه. نشون میده که چطور هنوز وقتی زخمی موندم توی مسیر خودم ایستادم.
پیش گفتار هم می‌تونه این‌طور باشه که: «این کتاب، شاید چیزی بیش از مجموعه‌ای از کلمات باشد. داستانی که در آن، خودم را در میان هزاران گام کوچک و بزرگ پیدا کرده‌ام. گام‌هایی که هرکدام از آن‌ها مرا به نقطه‌ای جدید و به دنیایی متفاوت و پر از ابهامی تازه رسانده‌اند.
در این راه هیچ‌چیز مشخص نیست. گاهی احساس می‌کنم که در میانه‌ی یک جاده طولانی حرکت می‌کنم؛ جاده‌ای که مقصدش برای من هنوز نامشخص است و گاهی حتی از خودم می‌پرسم: «آیا اصلاً مقصدی هست؟» اما هر قدم که بر می‌دارم به درک تازه‌ای از خودم می‌رسم.ا ین مسیر نه به پایان می‌رسد و نه به خانه‌ای خاص مرا می‌رساند؛ بلکه به خودم ختم می‌شود. به جایی که در آن من می‌توانم از پس هر سختی بربیایم و به هر پرتگاهی نگاه کنم... بدون آن‌که بترسم. و زندگی شاید همین باشد؛ استقامت در ادامه دادن، در جست‌وجوی معنا و در جست‌وجوی خود در مسیری که هیچ‌وقت، تمام نمی‌شود.»










5. آیا افراد به خوندنت جلب می شن، این جلب شدن چجوريه؟ نمی‌دونم، چون شاید ژانر زندگیِ من مطابق به میل هرکس نباشه. شاید فقط کسایی جذب من میشن که مثل خودم، نیمه‌تمام باشن و دنبال خودشون توی یه مسیر پر از تلاطم بگردن.







6. سه جمله اول و سه جمله آخر كتابت رو بگو؟
سه جمله‌ی اول: آغاز همیشه در سکوت اتفاق می‌افتد. جایی که هیچ‌کس صدایش را جز خودت نمی‌شنود. آغاز با شک و سوال شروع می‌شود و تا قدم بر نداری به جواب نمی‌رسی. سه جمله‌ی آخر: فصل‌های زندگی‌ام گذر کردند و من، هنوز خودم را پیدا نکردم. وقتی که دارم کلمات آخر را کنار هم می‌چینم یعنی داستان تمام شد‌ه است؛ اما آیا واقعا من هم به پایان رسیدم؟



7. نوشتن کدوم فصل ها از سایر فصول دشوارتر بود؟ قطعا بازگشت به امید. چون هم به گذشته نگاه می‌کردم و لحظه‌ی شکستم رو می‌دیدم و هم به آینده فکر می‌کردم. سخت بود که دوباره خودم رو جمع کنم و به خودم امید بدم، مخصوصا وقتی که فقط خودم به خودم باور داشتم و کسی بهم باور نداشت.







8. کدام فصل ها را می خواهيد از کتاب حذف کنید؟ هیچ فصلی حذف نمی‌شه. چون تمام فصل‌ها تکه‌ای از نیمه‌ی ناتمام من هستن.





۹. وقتی اشخاصی تو رو از اول تا آخر بخونن، فکر می کنی چه نظري دارن؟ ممکنه بگن خیلی دراماتیک رفتار می‌کنم یا رفتارم خیلی پیچیده‌ست‌. ممکنه یک‌سری افراد من رو درک کنن و ممکنه یک‌سری افراد فقط به تمسخر بگیرن. نظرات آدم‌ها شبیه به هم نیست پس دقیقا نمیشه پیش‌بینی کرد که چه کسی راجبت فلان حرف رو میزنه.





10.بنظرت چند نفر تو رو مي پسندن و با چه سليقه اي؟ من و زندگیم طبق سلیقه‌ی همه نیست. ممکنه عده‌ی کمی من رو بپسندن اون هم در صورتی که وقتی من رو خوندن، من رو درک کنن و خود واقعیم رو بشناسن و قبول کنن.




11.اگر بخواي صفحه اول كتاب چيزي نوشته بشه و اون رو به چه كسي به جز پدر، مادر، خواهر و برادر تقديم مي كني؟ يه نفر خاص؟
به خودم.





12.اگر بخواي يك بيت در صفحات نخست نوشته بشه كه گوياي حالت باشه، اون چيه؟
«در دل شب سوالات چون سایه از پس ذهنم می‌گذرند
چگونه می‌توانم گمراهی‌هایم روشنایی ببخشم؟»»





13.دوست داري اولين نفر چه كسي بخوندت؟ خودم؟ فکر کنم اگه خودم خودم رو مرور کنم حس عجیبی بهم میده.





14.اگر بخواي كتاب رو به پنج نفر تقديم كني، اونها كي هستن؟ به کسی که هیچ‌وقت بهم ایمان نداشت، به کسی که من رو می‌فهمید اما درک نمی‌کرد. به کسی که خودش رو نمی‌شناسه و نا‌امیده. به مادرم و در آخر به پدرم.



15.شخصيت هاي اصلي اين كتاب؟ خودم و منِ دومم که هیچ‌وقت باهم هم‌ فکر نبودیم.





16.تو ، بعنوان يه شخص ثالث، شخص اول داستان رو كه خودت باشي چجور آدمي مي بيني؟ یک نفر که خیلی کنجکاوه و توی خودش دنبال خودش می‌گرده و از خرابکاری و اشتباه هیچ‌وقت دست نمی‌کشه.





17.از كدوم خصوصيت شخص اول بدت مياد؟ همونی که تا یه اتفاق میوفته زود خودشو میندازه روی زمین و دیگه بلند نمیشه. همونی که از اول تا آخرش ذهنش پر از نکته‌های منفی راجب خودشه.





18.دوست داري كدوم يك از اتفاق هاي توي داستان رو حذف كني؟ اشتباهاتم و از دست‌دادن کسی که هیچ‌وقت نتونستم درست حسابی کنارش باشم.





19.فرد موردعلاقه ات توي داستان چيه؟ بغير از خانواده و فاميل؟ اونی که هیچ وقت قضاوتم نکرد.





20.يكي از ماجراهايي كه توي داستان دوست داري رو تعريف كن. لحظه‌ای که فهمیدم خودم فقط به خودم آسیب میزنم و دیگران صرفا واسطن و به اجازه‌ی خودم من رو می‌شکونن.





21.قيمت کتابت چنده؟! کتابم ارزش زیادی داره، ولی شاید به قیمت یک شاخه گل رز سفید باشه تا همه بتونن ازش بهره‌مند بشن.





22.ممكنه بهش مجوز چاپ ندن؟ چرا؟
من آدم رک و صریحی هستم، ممکنه به دلیل بی‌پرده بودن و صراحت بعضی کارها و جملات مجوز چاپ نگیره.



23.اسم مستعار انتخاب ميكني براي نويسنده يانه؟ اگه اسم مستعار انتخاب كني اون رو چي ميگذاري؟ silver soul




24.از كتابت راضي هستي؟ بله





25.اتاق شخصيت اول داستان رو توصيف كن؟ اتاق کوچیک و ساده‌است. گوشه‌ش یه میز طوسی رنگ هست که روش لپ‌تاپ، چند تا کتاب و دفتر و قلم گذاشته شده . چند تا کاغذ مچاله شده هم روی میز افتادن. یه تخت خاکستری وسط اتاقه که هدفون و دفتر طراحی روش قرار دادن.
یک پنجره کوچیک توی اتاقه که نور ملایم رو میاره و سایه‌ها رو روی دیوار می‌دازه. اتاق خیلی شلوغ نیست، همه‌چیز سرجاشه و یه گلدون گل ارکیده هم روی میز عسلی کنار تخت قرار داره... همین.








26.يک جمله خطاب به كتاب و نويسنده اش بگو.
چرا این‌قدر به خودت سخن می‌گیری؟ درسته سخت می‌گذره ولی خب زندگی همینه دیگه... از پسش برمیای.



27.اگر یک نفر اين كتاب رو بخره، اولين جمله اي كه بعد از تمومش شدنش ميگه ممكنه چي باشه؟ ممکنه یکی بگه اصلا چه معنی‌ای داشت؟ و یکی دیگه بگه این کتاب یه جورایی شبیه به من بود.





28.براي نوشتن اين كتاب از كسي كمك هم مي گيري؟ اون فرد چه کسی هست؟ خیر





29.يک اتفاق كه دوست داري واست توي داستان زندگيت بيفته و هنوز رخ نداده رو تعريف كن. با همه جزئيات.

یه اتفاقی که همیشه توی ذهنم بوده اینه که یه روز توی کافه‌ای بشینم و قهوه و کیکم رو بخورم، بعد بدون هیچ برنامه‌ریزی قبلی با کسی روبه‌رو بشم که زندگیم رو تغییر بده. نه حرفی می‌زنیم نه چیزی از هم می‌پرسیم اما یه نگاه عمیق رد و بدل میشه و انگار همه‌چیز روشن میشه. کسی که شاید سال‌ها پیش
از دستش داده بودم یا کسی که به‌طور تصادفی وارد زندگیم شده. فقط بهم یادآوری مکنه که زندگی گاهی جواب‌ها رو از راه‌هایی میاره که اصلاً بهش فکر نمی‌کنی.
 
عقب
بالا پایین