اقیــانــــــوس
مدیر آزمایشی تالار علوم+مترجم آزمایشی
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
منتقد ادبی
سوشالمدیا
مقامدار آزمایشی
نویسنده رسمی ادبیات
یک نامهی نانوشته، سالها در کشوی ذهنش پوسید.
نه فرستندهای داشت، نه گیرندهای؛ فقط دردِ بینشانی.
او هر شب آن را میخواند، بیآنکه واژهای در آن باشد.
و سکوتِ نامه، بلندتر از هر فریادی بود.
او با آن نامه حرف میزد، مثل کسی که منتظر جواب نیست.
جوابی که هرگز نوشته نشد، چون سوالی نبود.
او فقط میخواست کسی بداند که بوده، حتی اگر بیصدا.
و بودن، بیصدا بودن شده بود.
نه فرستندهای داشت، نه گیرندهای؛ فقط دردِ بینشانی.
او هر شب آن را میخواند، بیآنکه واژهای در آن باشد.
و سکوتِ نامه، بلندتر از هر فریادی بود.
او با آن نامه حرف میزد، مثل کسی که منتظر جواب نیست.
جوابی که هرگز نوشته نشد، چون سوالی نبود.
او فقط میخواست کسی بداند که بوده، حتی اگر بیصدا.
و بودن، بیصدا بودن شده بود.