کافه کتاب کتاب‌هایی که میخوانیم!

انگشتانش را روى عطف یکى از کتاب ها مى‌کشید. انگار که مشغول خواندن خط بریل بود یا دستان کسى را که عاشقانه دوستش داشت، نوازش مى‌کرد.

دخترى در جنگ / سارا نوویچ
 
همه‌ی مردهای خوش‌تیپ بفهمی نفهمی آفتاب سوخته‌اند.

دریاسالار شناور
 
کسی چه می‌داند
من آن لحظه چه کشیدم؟

داستایفسکی
 
‏می‌گفتند تنها چیزی که همه‌ی دردها را دوا می‌کند عشق است. پیدا بود که هنوز مبتلا نشده بودند.

خداحافظ گاری کوپر /رومن گاری
 
نگاهت می‌كنم، خاموش و خاموشی زبان دارد
زبانِ عاشقان، چشم است و چشم، از دل نشان دارد.

هوشنگ ابتهاج
 
خنده بر لب می‌زنم تا کس نداند راز من ورنه این‌ دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت.

- صائب تبریزی
 
حس می‌کنم که قلبم دیگر ندارد احساس.

- زهرا عسگری
 
این‌جا به هر که دل بدهی، دور می‌شود، یوسف همیشه فکر زلیخای دیگری‌ست.

- امید صباغ‌نو
 
می‌خواهم مادرم را ببوسم، بگویم دوسش دارم، در دامنش گریه کنم بدون این که از نشان دادن احساساتم خجالت بکشم. احساسات من همیشه همه جا بوده‌اند، فقط پنهانشان می‌کردم.

ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد پائولو کوئلیو
 
آدم وقتی با رنج خودش آشتی نکنه، همه دنیا براش بهانه درد می‌شه.

انسان در جست‌و‌جوی معنا - ویکتور فرانکل
 
عقب
بالا پایین