چالش تمرین نویسندگی[15]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ایراندخت
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

ایراندخت

منتقد ادبی
منتقد ادبی
نویسنده نوقلـم
مدیر بازنشسته
نوشته‌ها
نوشته‌ها
790
پسندها
پسندها
3,440
امتیازها
امتیازها
288
سکه
6,155
«بسمه رب الجنوب»
.
.
.
متن زیر را ادامه دهید:
کودک درونم را به آغوش کشیدم، زمانی که...
 
کودک درونم را به آغوش کشیدم، زمانی که هیچ‌کس باورش نداشت و در پیله‌ی گریه و تنهایی خودش غرق شده بود.
 
کودک درونم را به آغوش کشیدم، زمانی که در توده‌ای از فراموشی فرو رفته بودم و اصلا باورم نمی‌شد که روزی من هم من بودم.
 
کودک درونم رو در آغوشم فشردم برایش در لاله های گوشش زمزمه کردم با شانه چنگی ساختم با گیسوانش برایش نواختم.
 
کودکِ درونم را به آغوش کشیدم، زمانی که دیگر هیچ‌کس یادش نبود اویی وجود دارد؛ حتی خودم!
 
کودک درونم را به آغوش کشیدم، زمانی که او را در میان سکوتی گرم نشاند‌م، گردوغبار سال‌ها دل‌تنگی را از موهایش تکاندم و به چشمانش قول دادم که دیگر رهایش نکنم.
 
کودک دونم غم داشت برایش لالایی خواندم بغض داشت همزمان آسمان هم بغضش ترکید منم دلم ترکید...آه چقدر معصومانه خوابید
 
  • کودک درونم را به آغوش کشیدم، وقتی فهمیدم هنوز هم می‌توانم از چیزهای کوچک شگفت‌زده شوم.
 
کودک درونم را به آغوش کشیدم، زمانی که فهمیدم باید هرچه زودتر بزرگ شود.
او نمی تواند با صدای بلند از ته دل بخندد،نمی تواند در خیابان ها شعر بخواند برای هیچ خوشحال باشد.
من کودک درونم را در آغوش کشیدم شاید، بخاطر اینکه او هیچگاه کودک نبوده.
 
کودک دونم گیسوان بلندی داشت بسیار بلند چون فرشتگان برایش تبدیل به بال میشد برای بردن من از شهر غم ها به آسمان.پرواز را تجربه کردم.
 
عقب
بالا پایین