• به نام خدا •
خاطرهای که مینویسم برمیگرده به خیلی وقت پیش موقعی که کلاس اول بودم.
اولین روز مدرسه بود. من از جمعیت خوشم نمیومد و به خاطر همین بابام مدرسه غیر انتفاعی ثبت نام کرد.
بابام سر کوچه ایستاده بود چون هرچقدر هم که مدرسه خلوت باشه باز جلوی مدرسه شلوغ میشه؛ اونم یک مهر!
بهم گفت:« ببین من وایسادم اینجا تو برو تو این کوچه یکم که بری جلو مدرسه هست. من نگاهت میکنم از اینجا. اوکی؟»
«باشه.»