دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیبایی‌ات این حرف‌هارا نخ نما کردی

یاری آنست که زهر از قبلش نوش کنی
نه چو رنجی رسدت یار فراموش کنی
 
من و تو ساحل و دریای همیم اما نه!
ساحل اینقدر که درفاصله با دریا نیست

تو آفتاب و جهان جز به جست‌وجوی تو نیست
بهار در نظرم غیر رنگ و بوی تو نیست
 
نکند فکر کنی در دلِ من یادِ تو نیست
‏گوش كن !نبضِ دلم زمزمه اش با تو یکیست

تو را هم کفر و هم ایمان حجاب است ار تو عیاری
نخست از کفر بیرون آی و پس در خون ایمان شو
 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 74)
عقب
بالا پایین