دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات spideh26 ]

آخر سر سوئیت گرفتیم که بریم بازار خرید کنیم حتی عکس فتوشاپ کنار صحن امام رضا گرفتیم.
 
بازار سر شور و پارک ملت رفتیم کلی بازی کردیم. بعد مشهد یک بار با عموهام و پدر مادرم دسته جمعی رفتیم پارک چغا بروجرد حتی سوار قایق شدیم کنار آبشار عکس گرفتیم.
 
اگه شد امسال مشهد بریم که امام رضا واسم دعا کنه که خوب بشم از بیماری توهم چهار ساله قرص میخورم.
 
امروز هم خونه دایی اومدیم با مادرم ناهار ماهی خوردیم حال داییم بد شد بردنش بیمارستان امیدوارم خوب بشه.
 
دیروز هم خواهرم اومد ناهار ماهی خوردیم امروز هم ماکارونی درست کردم و خوردم دارم انجمن داستان می‌نویسم
 
امروز مادرم بازار رفت زرد آلو و گیلاس خرید تخمه، بسکوییت هندوانه امروز روز قشنگیه.
 
دلم گرفته است کمی دل خوشی می خواهم دل خوشی از جنس شادی مادرم کنارم است این ته خوشبختیه.
 
اگه دنیا تموم شه بهتر میشه از آدمای این دنیا خیلی بدی دیدم.
 
نزدیکه ظهور امام زمانه درگیر کارای خونه‌ایم مادرم رفت بازار چیپس و پفک واسم خرید.
 
خواهرم از شوهرش گلایه داره و باهم قهر کردن و امروز ماکارونی درست کردم قراره یک ساعت دیگه حموم کنم.
 
عقب
بالا پایین