اقیــانــــــوس
مدیر آزمایشی تالار علوم+مترجم آزمایشی
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایـشی تالار
منتقد ادبی
سوشالمدیا
مقامدار آزمایشی
نویسنده رسمی ادبیات
او به عکسهایی نگاه میکرد که چهرهای نداشتند.
نه چشم، نه لب؛ فقط قابهایی پر از نبودن بودند... هر عکس، مثل آینهای بود که چیزی را پنهان میکرد.
او در آن قابها دنبال خودش میگشت، اما همیشه دیر میرسید.
دیر رسیدن، مثل نفس کشیدن در آب بود؛ ممکن، اما بیفایده!
با آن عکسها زندگی میکرد و هیچ تصویری از خودش نداشت.
و بیتصویری، مثل بیصدا بودن بود؛ کسی نمیپرسد چرا؟
هیچک.س نمیداند که باید بپرسد.
نه چشم، نه لب؛ فقط قابهایی پر از نبودن بودند... هر عکس، مثل آینهای بود که چیزی را پنهان میکرد.
او در آن قابها دنبال خودش میگشت، اما همیشه دیر میرسید.
دیر رسیدن، مثل نفس کشیدن در آب بود؛ ممکن، اما بیفایده!
با آن عکسها زندگی میکرد و هیچ تصویری از خودش نداشت.
و بیتصویری، مثل بیصدا بودن بود؛ کسی نمیپرسد چرا؟
هیچک.س نمیداند که باید بپرسد.
آخرین ویرایش: