در این بخش از ویترین آثار نویسندگان انجمن، داستان کوتاه هیولای منقلب را برای شما عزیزان آماده کردهایم. برای دانلود این اثر به قلم هستی جباری با ما همراه باشید.
خلاصه:
سایه میان درختان بلند، آرام و بیصدا حرکت میکرد. دخترک حس میکرد نگاهی از میان شاخهها به او دوخته شدهاست، نگاهی نه نشانهای دوستی داشت و نه تهدیدی در آن نهفته بود. او هیچ راهنما و نقشهای نداشت، جز حس مبهمی که در دلش شعلهور بود. در همان لحظه که پا بر روی خاکِ مرطوب گذاشت، فهمید چیزی او را دنبال میکند.
شاید تمام مدت دنبال او میگشت. چیزی که نباید دیده میشد اما ناچار بود از آن مراقب کند.
خلاصه:
سایه میان درختان بلند، آرام و بیصدا حرکت میکرد. دخترک حس میکرد نگاهی از میان شاخهها به او دوخته شدهاست، نگاهی نه نشانهای دوستی داشت و نه تهدیدی در آن نهفته بود. او هیچ راهنما و نقشهای نداشت، جز حس مبهمی که در دلش شعلهور بود. در همان لحظه که پا بر روی خاکِ مرطوب گذاشت، فهمید چیزی او را دنبال میکند.
شاید تمام مدت دنبال او میگشت. چیزی که نباید دیده میشد اما ناچار بود از آن مراقب کند.