نتایح جستجو

  1. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام وقتتون بخیر دو پارت آخر @serena
  2. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام شب خوش @malihe
  3. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    نمی‌دانم چرا نمی‌توانم با اهورا چند کلمه حرف بزنم و از او خشمگین نشوم؟! یعنی این رابطه تا ابد همینطور می‌ماند؟ حرفش حرصم را درآورد، از طرفی زن عاقل درونی‌ام می‌دانست او درست می‌گوید؛ از روی که به این شهر آمدم دشمنم مدام من را نجات داده است! آه، عجب تناقصی. یک‌بار دیگر نگاه از صورتش گرفتم، به...
  4. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    سپس آهسته به سمت جلو شنا کرد. حرفش درست بود، آخر چرا باید چنین چیزی می‌پرسیدم؟ نگاه از صورتش گرفتم و به سمت صندلی راحتی کنار استخر رفتم. نمی‌خواستم نگاهش کنم مخصوصاً اینکه لباسی به تن نداشت. اما چشم است دیگر! جلوی دیدم را که نمی‌توانم بگیرم. روی صندلی نشستم و در تلاش بودم در دایرۀ پهناور دیدگانم...
  5. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام روز بخیر @malihe
  6. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    دستی به موهایم کشیدم و به ناچار میان حرفشان پریدم. «ببخشید، منم خیلی خسته‌ام اگه ایرادی نداره میرم توی اتاقم.» افسانه به سرعت لبخند عریضی به لب نشاند. «راحت باش عزیزدلم، برو.» «شب بخیر.» گفتم و از جمعشان دور شدم. اینطور برایم بهتر بود. مادرم می‌تواند در نبود من تا هرچقدر که بخواهد از زشتی این...
  7. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    افسانه و دل افروز هردو «شب بخیر.» گفتند و من صدای دور شدن پاهایش را گوش کردم. اندکی بعد آهسته صورتم را به سمت چپ چرخاندم، جایی که میشد پله‌ها را دید. مانلی هم همراهش بود. درست همین لحظه ارشین کنارم نشست و من با لبخندی به لب نگاهش کردم. او سینی فنجان‌های چای را روی گل میز شیشه‌ای گذاشت و نگاهم...
  8. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام شبتون بخیر @malihe
  9. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    دست از نگاه کردن به او برداشتم و کار جمع کردن ظرف‌ها را تمام کردم. در نهایت آن سه‌نفر را در آشپزخانه تنها گذاشتم و به جمع دونفرۀ مادرم و خواهرش ملحق شدم. «گفتی یک ماهه آقای جاوید فوت شدن؟» افسانه پرسید و مادرم با نیم نگاه به من که در کنارش می‌نشستم، با غمی آشکار گفت: «آره.» افسانه صورتش را جمع...
  10. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    آه! نمی‌دانم چرا باید افسانه این موضوع را پیش بکشد؟ نمی‌دانستم چه کنم، آن هم وقتی آترین با تعجب گفت: «اِه، منظورت چیه مامان؟» و به سوی اهورا چرخید. «با کی ازدواج کردی داداش؟» قاشق را در دستم فشار دادم و نگاهم را به پُلویم دوختم اولین بار بود که احساس می‌کردم تمام تنم از شدت شرمی دخترانه آتش...
  11. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام عزیزم روزبخیر @malihe
  12. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    و بی‌درنگ به سمت راهروی دیگر رفت. چه اتفاق افتاده؟ قرار است از عالم و آدم بشنوم اهورا هست که کسی نمی‌تواند بلایی سرمان بیاورد؟ نه، تحمل این خیال برایم خیلی سخت است. در اتاق را نیمه باز رها کردم و به سمت پله‌ها راهی شدم. می‌توانستم از همانجا صدای جمعشان را بشنوم. میز بزرگی در گوشه‌ترین قسمت سالن...
  13. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    با بی‌حوصلگی به سوی کیفم رفتم. لپ‌تاپم را بیرون آوردم و روی میز گذاشتم سپس دانه به دانۀ لباس‌هایم را درون یکی از کمددیواری‌ها آویزان کردم. تراس اتاق به شدت من را به سوی خودش می‌کشاند. طاقت نیاوردم و به سویش رفتم. در را باز کردم و بیرون رفتم. اندازه‌اش خیلی زیاد نبود شاید فقط یک میز کوچک دونفره...
  14. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    جعبه را روی زمین گذاشت و آن را باز کرد. عروسک را دید و ناگهان چشم‌هایش درشت شد. «وای عمه، ببین چقدر خوشگله.» شادی وصف ناپذیری تمام وجودم را پر کرد همزمان باردیگر برای مروارید دل‌تنگ شدم. چه میشد اگر او همین لحظه اینجا حضور داشت؟! چه میشد اگر سرنوشت او را از ما نگرفته بود؟ دخترش هیجان‌زده عروسک...
  15. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    شب خوش دو پارت ارسال شد. @malihe
  16. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    «همراهم بیا دل‌آرا.» از فکر بیرون آمدم و به سمت ارشین چرخیدم. اهورا نبود و مانلی دست عمه‌اش را گرفته بود. لبخند زدم و گفتم: «بریم.» سپس همراهشان راهی شدم. پله‌هایی عریض و طولانی انتهای سالن از روبه‌رو قرار داشت که بی‌تردید به طبقۀ دوم می‌رسید. آنجا هم بزرگ بود، نشیمن کوچکی در مقابل یکی از...
  17. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    همزمان با گفتن این جمله نیم‌نگاه مشکوک و نامحسوسی به اهورا انداخت. چشم‌هایش فریاد زد از ازدواج ما خبر دارند، شاید از طریق لیلا و یا آمنه. به یک‌باره تنم سست شد! نمی‌دانم این احساس شرم ناگهانی از جانم چه می‌خواهد؟ اصلاً برای چیست؟ آیا فقط به این دلیل که هرگز در چنین موقعیتی نبودم؟ مقابلش خم شدم،...
  18. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام اصلاح شد عزیزم. @malihe
  19. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام عزیزم دو پارت ارسال شد @malihe میگم چرا اینقدر تگ دادنشون طول کشید . به نظرت بهشون پیام بدم؟
  20. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    با اینکه جواب خوبی به او داد اما از آن خنده راضی نبودم. به درخواست دل‌افروز در خیابان بعدی دسته‌گلی برای دیدار خواهرش خریدیم و در نهایت رسیدنمان به خانۀ آن‌ها با تاریکی هوا همزمان شد. خورشید غروب کرده و آسمان کم‌کم رو به سیاهی می‌رفت. ملک او ویلایی بزرگ بود که در حیاط دلبازش فضای سبز چشمگیری...
عقب
بالا پایین