نتایح جستجو

  1. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    آدم‌هایش بیرون منتظر بودند. بهرام و دو نفر دیگر شانه به شانه‌اش به سمت خروجی خانه راهی شدند و او با نگاه به ساعت مچی‌اش با صدای آهسته زمزمه کرد: «مواظبش باشین، هرکاری خواست واسش انجام بدین اما اگه دست از پا خطا کرد سریع بهم خبر بدین!» و آن‌ها سر به بالا و پایین تکان دادند. شرم‌آور بود، پسری که...
  2. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام. قبل از اینکه کتابم رو بفرستم متروکه درخواست نقد داده بودم. اگه منظورتون همینه. آره؟
  3. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام امیدوارم حالت خوب باشه. رمان رو برگردوندم و می خوام ادامه بدم. تغییرات پارت ها هم انجام شد. @malihe
  4. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    و با نگاه به اهورا خواست حرف او را تأیید کند. مردجوان از تغییر حالت چهرۀ پدرش باخبر بود اما دیگر برایش تفاوت نمی‌کرد. لبخند محوی زد و با نگاه به مادر و خواهرهایش سر تکان داد. «آره، من مرتب میرم و میام ولی مروارید اونجا رو بیشتر دوست داره. باید ببینیدش؛ شهر خیلی قشنگیه.» و مروارید پس از این حرف...
  5. G

    اطلاعیه •درخواست ⤵️انتقال به متروکه و بازگردانی آثار⤴️•

    سلام وقت بخیر هنوز رمان من از متروکه از خارج نشده؟
  6. G

    اطلاعیه •درخواست ⤵️انتقال به متروکه و بازگردانی آثار⤴️•

    سلام وقت بخیر میشه لطفا رمان نابیان رو از متروکه خارج کنین؟ مرسی
  7. G

    اطلاعیه •درخواست ⤵️انتقال به متروکه و بازگردانی آثار⤴️•

    سلام وقتتون بخیر لطفا رمان منو به متروکه منتقل کنید. ممنونم. موضوع 'رمان نابَیان | گندمی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/43774/
  8. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام روز خوش @malihe
  9. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    دل‌آرا از مروارید جدا شد و خنده‌کنان گفت: «ناقلا شما هنوز خونه‌تون رو هم جدا نکردید! چه خبره، عجله داشتید؟» مروارید خندید و به بازوی او کوبید. «داشتم شوهرم رو غافلگیر می‌کردم، اومدی خرابش کردی.» دل‌آرا «اوه» گفت، ابروهایش را بالا کشید و به سمت اهورا چرخید. بالاخره پس از مدت‌های طولانی با...
  10. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    چشم‌های مردجوان می‌سوخت. سرش درد می‌کرد و حتی در خواب هم آرامش نداشت. صدای دل‌آرا در گوشش تکرار میشد «اونقدر وقیح هستی که به زبون بیاری!» اما او هرگز به زبان نیاورده بود، تا امروز هیچکس حتی شک هم نکرد که همسری در شناسنامه‌اش داشته باشد؛ آن هم دختر میثم جاوید. قلبش تیر می‌کشید، دل‌آرا درواقع همان...
  11. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام روزبخیر انجام شد. پارت جدید هم ارسال شد. @malihe
  12. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    دستی به صورتش کشید و به سمت دیگر خانه اشاره کرد. «ببخشید، من خیلی رو به راه نیستم، تموم دیشب بیدار بودم میرم یکم استراحت کنم.» افروز تلاش کرد آرام باشد، لبخند محوی زد و سر به بالا و پایین تکان داد. «برو عزیزم طوری نیست.» مردجوان خواست برود اما چیزی را به خاطر آورد و یک‌بار دیگر به سوی‌شان برگشت...
  13. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    افروز از او جدا شد. اشک‌هایش را پاک کرد و در نهایت هر سه به داخل رفتند اما هنوز به میانۀ سالن نرسیدند که باردیگر بازوی دل‌آرا را گرفت و سرتاپایش را چک کرد. «مطمئنی اتفاق برات نیفتاده؟» دخترک بی‌حال و حوصله پوفی کشید. «آره مامان، دروغم چیه.» انگار راه نفس کشیدن زن بیچاره ناگهان باز شد. صورتش را...
  14. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    و سر به بالا و پایین تکان داد. دل‌آرا دست برداشت اما از نگاه‌های زیرزیرکی او بی‌خبر بود که روی صورتش مدام می‌چرخید. چند دقیقۀ بعد پزشک اورژانس زخم‌های او را معاینه کرد و برای دیدن جای چاقویی که خورده از او خواست لباسش را باز کند. دل‌آرا تا آن لحظه ایستاده بود اما با این درخواست دکتر بی‌اراده از...
  15. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام :bouquet: @malihe
  16. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    دل‌آرا نفس عمیق کشید. باید برایش بی‌اهمیت باشد؟ یا اینکه کاری کند؟ مثل زنی که دلواپس شوهرش می‌شود؟ نمی‌دانست چه کند، ابروهایش را درهم کشید و گفت: «نگه دار.» احوال اهورا هر لحظه بدتر میشد. دلش می‌خواست التماس کند، چیزی بگوید تا شاید از تمام ناگفته‌های سنگین روی سینه‌اش خلاص بشود. توانی برای...
  17. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    «می‌خوام بدونم چطوری مجبورشون کردی دست بردارن؟» اهورا دندان‌هایش را روی هم می‌فشرد. دنده عقب رفت و خودرویش را وارد خیابان اصلی کرد. نگاه خیره و طلبکار دل‌آرا را روی خودش می‌دید. نمی‌توانست به زبان بیاورد چه گفته، اما می‌دانست دخترک لجباز دست بردار نیست. آب گلویش را پایین فرستاد و صدای داغانش را...
  18. G

    شاخص رمان نابَیان | گندمی

    برگشت و نگاه آشفته‌ای به آمنه انداخت. پیرزن با شانه‌های خمیده سر به چپ و راست تکان داد و به داخل خانه رفت. لیلا کمی فاصله گرفت و روی پله‌های جلوی ایوان نشست. اهورا تمام مدت نگاهش را به چمن‌های کنار باغچه دوخته بود؛ با صورتی درهم و آشفته. در انتظار شنیدن صدای در بود و شاید حتی خودرویی که به خانه...
  19. G

    نظارت همراه رمان نا بَیان |ناظر: serena

    سلام غلط کلمه ای بود. :giggle: اصلاح شد.
عقب
بالا پایین