اخم ریزی کردم و دستم را روی دهانم کشیدم سپس صورتم را جمع کردم و شانه بالا انداختم.
«مگه مهمه؟ داییِ عزیزت. انگار از کتک زدن زنها خوشش میاد!»
مکث کوتاهی کردم سپس به خیابان اشاره کردم.
«ولی این چه ربطی به ترمز کردنت داره؟»
جوابی نداد، فقط احساس میکردم هر لحظه سرعت ماشین بیشتر میشود. با ابروهای...