چند ثانیه سکوت شد. مختاری نگاهش را از روی میز برداشت و گفت: «بعضی محیطها برای یه بازدید ساده، اونقدرها هم ساده نیستند.»
حرفش باعث شد کمی متعجب شوم. استاد عالیقدر پرسید: «منظورتون چیه؟»
مختاری با نگاهی که نمیتوانستم معنایش را بفهمم جواب داد: «منظورم اینه که بیمارستان علوی شرایط خاص خودش رو...
با صدایی که تعجبم را پنهان نمیکرد گفتم: «یعنی اجازهی بازدید نمیدید؟»
نگاهش روی من ثابت ماند؛ به قدری که احساس ناراحتی کردم و بعد گفت: «نه. گفتم بیمارستان رو عوض کن.»
برگه را به سمت من هل داد و گفت: «یه مرکز دیگه انتخاب کن و دوباره بیار.»
برگه را گرفتم و حس عجیبی داشتم. نه از اینکه مخالفت کرده...
برگه را گرفتم؛ چند لحظه سکوت کردم و بعد گفتم: «استاد مختاری؟»
استاد ادامه داد: «بله. ایشون مسئول تایید نهایی این بازدیدها هستند.»
جوابی نداشتم؛ سرم را تکان دادم و گفتم: «ممنون استاد.»
قبل از اینکه از اتاق خارج شوم، گفت: «آقای رستگار؟»
آرام به سمتش برگشتم: «وقتی رفتید بیمارستان، فقط دنبال پر کردن...
باید خودم کاری انجام میدادم. دکمهی تماس را فشار دادم. صدای بوق تلفن در گوشم پیچید. بعد از چند لحظه، صدایی پاسخ داد: «سلام. بله بفرمایید.»
نفس کوتاهی کشیدم و گفتم: «سلام، وقتتون بخیر. من دانشجوی رشتهی بهداشت محیط از دانشگاه علوم پزشکی اردبیل هستم. برای یک پروژهی درسی مربوط به مدیریت پسماند...
درود
فضای احساسی و گفتوگوی درونی شعرت خیلی قوی بود و حس خوبی منتقل میکرد.
فقط این شعر مینیمال نبود و با موضوع خیلی فاصله داشت؛ چون بیشتر روایت و توضیح در شعر دیده میشد. بیشتر شعر نو روایی بود.
اگه تصویرها کوتاهتر و فشردهتر میشدن شعر به فضای مینیمال نزدیکتر میشد.
فضای شاعرانه و چینش...
چند نفر خندیدند. مبینا گفت: «گیر میده. صددرصد گیر میده.»
این بار خندهی جمع بلندتر شد. حرفش چندان دور از واقعیت نبود. استاد عالیقدر از آن آدمهایی نبود که با یک گزارش سرسری قانع شود. هنوز بیمارستانی انتخاب نکرده بودم. چند لحظه به اسمهایی که بچهها گفته بودند فکر کردم و بعد بیاختیار نامی در...
ردیف سوم، کنار پنجره هنوز خالی بود و همانجا نشستم. از آن صندلی خوشم میآمد. نه خیلی جلو بود که مدام زیر نگاه استاد باشم و نه آنقدر عقب که چیزی از تخته نبینم. چند دقیقه بعد آیناز و مبینا وارد کلاس شدند و روی صندلیهای همیشگیشان نشستند.
کلاس کمکم پر میشد. من دفترم را باز کردم و نگاهی به...
🌿 آشنایی با قالب غزل 🌿
غزل یکی از زیباترین و پرطرفدارترین قالبهای شعر فارسی است. بسیاری از شاهکارهای ادبیات ایران در قالب غزل سروده شدهاند و نامهایی مانند حافظ، سعدی، رهی معیری، شهریار و سیمین بهبهانی با این قالب پیوند خوردهاند. غزل قالبی است که بیش از هر چیز برای بیان احساسات، عشق، دلتنگی،...
در هر بخش علاوه بر معرفی قالب، نمونههایی از آثار شاعران بزرگ فارسی نیز بررسی خواهد شد تا بتوانید ویژگیهای هر قالب را در عمل مشاهده کنید و درک بهتری از آن به دست آورید. هر بخش همراه با تمرین نیز خواهد بود تا بتوانید آموختههای خود را به صورت عملی به کار بگیرید و مهارت خود را در شناخت و سرودن...
•○°●| به نام خدای واژهها |●°○•°
درود به همراهان تالار شعر 🌿
این تاپیک برای تمرین قالبهای شعری ایجاد شده است؛ جایی که میتوانیم آموختههای خود را در عمل به کار بگیریم و قدم به قدم با دنیای شعر آشنا شویم.
در مجموعه آموزشهای «قالبهای شعری» با ساختار، ویژگیها و تفاوتهای قالبهایی مانند غزل،...
در این مجموعه با قالبهای:
۱- غزل
۲- قصیده
۳- قطعه
۴- مثنوی
۵- رباعی
۶- دوبیتی
۷- شعر نو
آشنا خواهیم شد و یاد میگیریم:
• هر قالب چه ساختاری دارد؟
• تفاوت قالبها با یکدیگر چیست؟
• در چه موضوعاتی بیشتر به کار میروند؟
• چگونه قالب شعر را تشخیص دهیم؟
• و هنگام سرودن هر قالب به چه نکاتی باید توجه...
🌿درود به همراهان تالار شعر🌿
شعر فارسی، میراثی ارزشمند و هزارساله است که در طول تاریخ، با قالبهای گوناگون و شیوههای متفاوت، اندیشهها، احساسات و فرهنگ ایرانی را به تصویر کشیده است. شعر فارسی دنیایی گسترده و پر از قالبهای گوناگون است؛ قالبهایی که هر کدام ویژگیها، کاربردها و زیباییهای خاص...
تمرین
احساس «غم» را نشان بده، اما بدون استفاده از این کلمات:
غمگین، ناراحت، دلگیر، اشک، گریه.
یک تصویر کوتاه بساز که رفتار، موقعیت یا شي، خودش احساس را منتقل کند.
یادت باشد: باید نشان بدهی، نه بگویی.
چند لحظه سکوت بین ما حاکم شد. باد ملایمی میان درختهای محوطه میپیچید و صدای دانشجوها از گوشه و کنار به گوش میرسید. امیر دستش را روی فکش کشید و گفت: «واسه پروژه باید چیکار کنی؟»
پلکهایم را ریز کردم و گفتم: «باید بریم یکی از مراکز درمانی یا بیمارستانها، وضعیت مدیریت پسماند رو بررسی کنیم، گزارش...
خودکارم را برداشتم و شروع به نوشتن کردم؛ درس دربارهی مفاهیمی بود که شاید برای خیلیها در ابتدا خشک و پیچیده به نظر میرسید؛ محاسبات، فرآیندها، تصفیه و روشهایی که شاید در نگاه اول فقط چند صفحه از جزوه بودند، اما من همیشه یک چیز را دربارهی رشتهام دوست داشتم؛ اینکه پشت هر موضوع چیزی واقعی وجود...
°•○°●| به نام خدای شاعران در حال ساخت |●°○•°
🌿 درود به همراهان عزیز کافه نویسندگان 🌿
این بار با یک مسابقهای پرتنش و هیجانی در خدمت شما هستیم؛ مسابقهای که در جهت نوشتن از دید شخصیتهای تاریخی در آخرین لحظات زندگیشان برگزار میشود.
موضوع مسابقه سرودن شعری از زبان یکی از شخصیتهای تاریخی،...