«بسم رب النور...»
_____
نام اثر: تهی
به قلم: فرشته خاوری
ژانر: تراژدی
سطح: اختصاصی
***
دیباچه:
دستانم را بگیر، بپرس که چگونه در این گرگ و میش سیه فام ایّام، لبخندی رنگین بر لب دارم؟!
تو نمیدانی آنها تنها بوی غم و دلتنگی میدهند. رنگها تنها زینت بخشی، گمراه کننده بودند!
گاه بیآنکه خود...
خورشید که غروب میکند بازی مداوم بین عقربهها شروع میشود. نور امید، باغ خیالم را روشن میکند.
وقتی در آغوشت خفتهای! این منم که باز کنار رود خاطرات زانو میزنم و ماهی دلتنگیام را به دست امواج میسپارم!
غرق خاطرات که میشوم زمان از یادم میرود. طلوع مانند فریادی خموش شده بر دیوارهی ذهنم...
نشانت را میگیرم از مردم، از نگاهشان دیوانهای پیش نیستم. اما من سرگشتهتر از آنم که گوش سپارم به کسی غیر تو!
عطر تنت هنوز در اینجاست، اما تو نیستی. رفتهای بیآنکه بدانی داستان بعد رفتنت را!
شاید نمیخواهی بفهمی، اصلا برایت مهم است چه گذشت؟ چگونه چشمانم بعد رفتن تو خورشید امیدش، غروبی بیطلوع...