گاهی میخواهم یک مداد رنگی به دست بگیرم و بر روی سیاهیهای سرنوشت بکشم..
ولی افسوس...
هر رنگی هم باشد روی سیاه کاری ندارد؛
به دنبال سفید میروم و گویا سفید هم امیدی به جنگ با سیاهی ندارد.
دلتنگی را اگر بخواهم شرح دهم باید بگویم طعم عجیبی دارد...
هم تلخ است!
هم لذیذ است!
هم میچسبد،
تلخ است چون مانند شمشیری برنده قلبت را تکه تکه میکند، لذیذ است که میدانی هنوز از یادت نرفته است، میچسبد به این دلیل که یادش همهطوره زیباست حتی با وجود درد.
به نام خالق بیهمتا
نام اثر: هلالوش
نویسنده: ماه بنفش
ژانر: تراژدی
مقدمه:
آشوبی که در وجودت مانند سیلابی خانه خراب کن، غرق میکند هر آنچه آرامشی که سعی در به دست آوردنش داشتی...
آرامش برایت آرزویی بیش نخواهد بود،
و افسوس بر آن قلبی که در انتظار معجزهایست!