کنجکاویام باعث شد احساسات پدرم را نادیده بگیرم و بگویم:
«ولی من که پول نیستم. چرا مهراد بخواد من رو بَرداره؟»
شانههای مادرم شروع به لرزیدن کرد و صدای خندهاش بلند شد. پدرم نگاه تندی به او انداخت و او دستش را جلوی دهانش گرفت تا جلوی خودش را بگیرد.
«ببخشید، ببخشید. ولی بچه راست میگه خب.»
پدر...
ناامیدی و تأسف درون نگاه پدرم را حتی من هم میتوانستم ببینم. مرا از زمین بلند کرد و در آغوش کشید. سپس تنها در سکوت با سر به ماشین اشاره کرد تا مادرم سوار شود. همانطور که مرا در آغوش داشت، از مرد همسایه و همسرش تشکر و حتی عذرخواهی کرد. لحظهٔ آخر آن کودک را دیدم که پردهٔ پنجرهشان را کمی کنار زده...
به نام خالق قلم
نقد داستان کوتاه زووّات 🌊
عنوان
زووّات عنوانی جالب است. خواننده با نامی ناآشنا روبهرو میشود. نامی با تشدیدی روی «و» که حتی تلفظش را برای خوانندهٔ غیربومی کمی عجیب میکند و این سؤال را ایجاد میکند که زووّات چیست یا کیست؟ از طرفی، چون خودِ کلمه ریشهٔ شناختهشدهای در فارسی...