نتایح جستجو

  1. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    حتی اگر تو بهترین بازیکن شطرنج باشی زمانی عشقت فقط نگاهت کند کیش و مات می‌شوی... به همین راحتی
  2. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    جایی باش که ارزشت انجا بیشتر است. شیرینی کنار تلخی خوش طعم است و تلخی کنار شیرینی عطر شیرین در سرما عطر سرد در گرما خوش بو است ماه در دل اسمان تیره خورشید در دل اسمان زیبا می درخشد و من درکنار تو معنا پیدا می‌کنم عاشق می‌شوم و با عشق تو ... می‌درخشم
  3. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    تشکر کردن.. درواقع بسیار کم است در برابر عشقت.. محبتت.. حمایت بی پایانت.. من هزاران هزار دریای طلایی.. هزاران هزار تشکری از جنس ابریشم هدیه دهم حتی یک نقطه کوچک از عشق را جبران نکرده ام حتی یک نقطع کوچک!
  4. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    گاهی دلم فریاد می‌خواهد غوغا می‌خواهد گاهی دلم بی خیالی می‌خواهد بی خیال فکر مردم قصد دارم دستانم را باز کنم فریاد بزنم تمام وجود من عمر من زندگی من نفس من دیوانه وار عاشقت هستم اما فقط در قلبم فریادهایی خفه می‌کشم که بدانی من عاشقت هستم مگر نه اینکه تو از قلبم با خبری؟
  5. A

    مرسی که هستی!

    هرچقد فک کردم دیدم یکیو جا انداختما ای وای @انتقام دوباره ممنون یک سالو نیم بودیو تحملم کردی....و ممنونم که بازم هستی
  6. A

    دیدی ندیدی!

    ندیدم اسفهان
  7. A

    دیدی ندیدی!

    اصفهان
  8. A

    دنباله‌دار تگ کن و یه جمله یا دلنوشته هدیه بده

    @انتقام دوباره به چشم‌های تو سوگند؛ عشق یعنی تو به آن شکوفه‌ی لبخند؛ عشق یعنی تو منم به ناز نگاه تو مبتلا ای عشق! به مبتلای در این بند؛ عشق یعنی تو
  9. A

    تقدیمی [ متن های تقدیمی ]

    در زندگی همیشه به یک شاه کلید نیاز داری تا بتوانی تمام قفل هارا باز کنی شما شاه کلید های زندگی می هستید قفل غم قفل شادی قف شیطتن و هزاران قفل را برایم باز می کنید یک دوست واقعی هیچ وقت جلوی راه شما را نمی گیرد، مگر این که در حال زمین خوردن باشید “رنولد هابل گلاسگو” @Atryssa.RA @سوگل @آیدا...
  10. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شربت عشق گرچه زهرآلود باشد بنوش شربت عشق گرچه بدبو باشد بنوش هرچه باشد باشد تو فقط بنوش که مدهوش عشق شوی و دیوانه یار عشق از آنچه در جامه شربت نهفته است... بسی عمیق تر است که به جنون در می اورد تو فقط بنوش
  11. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    گلایه دارم گلایه ها از خودم گلایه دارم چرا چندین سال تویی که کنارم بودی ندیدم؟ چه کنم با این درد؟ قلبم می‌سوزد به حال خود نادانم که چرا؟ چرا ؟ من عینکی زده بودم و تو را نمی‌دیدم! آیا کور بودم؟ تو که مرا همان زمان بخشیدی.. من چگونه خودم را ببخشم؟ به اندازه ضربان قلبم.. به اندازه تمام نفس...
  12. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    کجای شهر بودی؟ کجای این کره خاکی؟ که نمی‌دیدمت؟ کجا ایستاده بودی؟ میان غرورم؟ میان تکبرم؟ وسط قلب سنگینم؟ آنجا بودی که ندیدمت؟ چشمانم غرق در غرور و بزرگ بینی بود؟ من که بودم؟ چه بودم؟ هیچ من در برابر تو پری کوچک بودم که می‌توانستی فوتم کنی تا محو شوم! من در برابر تو مورچه‌ای ریز بودم که...
  13. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    جوری عاشقت می‌شوم. جوری خودم را فدایت می‌کنم.. جوری برایت میمیرم.. جوری جوری بغلت می‌کنم. جهان حسادت کند به عشقمان.. خدای من
  14. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    نم نمک یواش یواش... اندک اندک.. محو شدم میان عشقت.. که چون نور خورشید تمام جهان را و چون مه تمام قلبم را در برگرفته بود
  15. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شده از درد نتوانی صبح کنی؟ شده از غم دلت خون ریزی کند؟ شده بیفتی ساعتی روی زمین دراز بکشی باز بلند شوی؟ شده باد قلبت بخوابد باز فوتش کنی؟ شده بریزی و بسازی؟ من همین حال را داشتم زلزله ای امدو ریخت سیلی امدو برد باز این من بودم که ساختمو شنا کردم میان باتلاق زندگی
  16. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    قصد دارم سفالگر شوم... سفالی بردارم و تسندیست را بسازم.. اما حتی نمی‌دانم چگونه؟ تو را ندیدم ولی حست کردم.. حسی که داشتم را تندیس کنم؟ عشق یعنی تندیسی از تو
  17. A

    مناسبت ❀ روزِ جهانی نویسنده بر تمام نویسندگان گرامی باد ❀

    قلم همه همیشه امیدوارم بدرخشه و با نوری که داره جهان نویسندگی رو درخشان کنه قلمتون پربار و پر از ماجراهای زیبا روزتون مبارک
  18. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    من مجهولی با هزاران علامت سوالم من پازلی با تکه های گم شدم من منی بدون جسم من منی گم شده در پیچ و خم های جنگل زندگی من همانم همان روح سرگردان در شهر رویا رویای شیرین اما چنان تلخ که شیرینی در ان مزه ای خاص دارد اگر همیشه شیرین باشد دل را می زند اما این زندگی پر پیچ و خم پر رمز و راز چنان عاشقم...
  19. A

    اتمام یافته دلنوشته جام عشق را بنوش | زندگی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    بیا سفر کنیم به آن سوی خیال خود به این سوی کهکشان تا آن سوی کهکشان بیا سفر کنیم دور شویم از خاک و انسان دور شویم از باد و باران حتی هوا بیا سفر کنیم جایی که هوایی نباشد، آبی نباشد.. ادم نباشد تنهای تنها بدون نفس کشیدن بدون دیدن انسان بدون زندگی کردن بیا سفر کنیم تا شاید قدر هوایی که با ان نفس...
عقب
بالا پایین