نتایح جستجو

  1. ت

    تولدت مبارک داروین

    کاملاً تفهیم شد. ( ?)
  2. ت

    تولدت مبارک داروین

    فقط همه چی ردیف شد به جز یه چیز؟ آق معاون پس به مناسبت تولدت کادو چی میدی زود باش که چشم یه انجمن به دست البته به پیام تو???
  3. ت

    تولدت مبارک داروین

    دلت میاد به تالاری که نجفی برای معاونش اجاره کرده توهین بکنی؟??
  4. ت

    تولدت مبارک داروین

    گفتم شاید ترمز دستیش گیر کرده?
  5. ت

    تولدت مبارک داروین

    اِ اِ شیطون به منم گفته آغا گفتم بدونین غیبتی تهمتی حساب نشه دیه???? وای یهو دیدم نجفی یه کاربر رو محروم کرده فک کردم منم اما خوب وقتی عقلم قد داد فهمیدم من هنوز هم تو انجمنم?? ( میدونم میدونم آق معاون خیلی خیلی دست و دل بازه و برای این‌که این‌جا رو تبدیل به حموم عمومی کردیم بهمون هیچی نمیگه...
  6. ت

    [تولد یک عدد آوا]

    چند سال قبل همین روز به دنیا آمدی یه دخمل کوشولو ناز و شیطون به جمعیت اضافه شد. تولدت مبارک آوایی?♥
  7. ت

    در حال تایپ داستانک سلول قدرت | تینا اسعدی

    نام اثر: سلول قدرت به قلمِ: تینا اسعدی ژانر: عاشقانه، معمایی خلاصه: روز عروسیم توسط باند مافیا دزدیده شدم و صیغه رئیسش شدم عاشقش بودم ولی اون... . بیاین ببینین دختر داستان چه بلایی سر رئیس مغرور و از خود راضی میاره!
  8. ت

    در حال تایپ داستانک صلح دل‌ها | تینا اسعدی

    نام اثر: صلح دل‌ها به قلمِ: تینا اسعدی ژانر: عاشقانه خلاصه: دل‌هایمان صلح می‌کنند؛ دست در دست هم می‌گذارند و یک صدا فریاد می‌زنند: ما تا ابد و یک روز مال همدیگر باقی خواهیم ماند. اما زمانی که دلت رویش را از دل عاشق من نگیرد.
  9. ت

    در حال تایپ داستانک سلول قدرت | تینا اسعدی

    از پله‌ها پایین اومدم و نگاهی به کاخی که دیگر ملکه‌اش من نبودم انداختم همه این مبل‌ها و میز و تابلوها حتی کوسن‌ها به انتخاب و سلیقه من بود! حالا قرار است ملکه جدید وارد قصرش بشه ولی هنوز دلیل ورودش هم‌مانند راز است؛ پس باید از زیر زبان کیاراد بکشم ببینم اونی که ادعای عاشقیش دنیا رو پر کرده حالا...
  10. ت

    در حال تایپ داستانک سلول قدرت | تینا اسعدی

    یک دفعه احساس کردم دیگه زنده نیستم انگار خودش هم نگرانم شد چون کمی از روی صندلیش نیم خیز شد تا بیاد و آرومم کنه اما من ترحمش رو نمی‌خواستم من عشقش را می‌خواستم اما دیگه نداشتمش. با اهمش به خودم اومدم و کمرم رو راست کردم من پنج سال هست که دیگه اون دختر لوس و ناناز نیستم من خیلی وقته قوی شدم فکر و...
  11. ت

    در حال تایپ داستانک سلول قدرت | تینا اسعدی

    به یاد چند سال قبل این‌که پام به این ویران شده باز بشه افتادم: "-بارادم؟ به طرف برگشت و گفت: -‌جونم ضربان زندگیم. همین‌طور که داشتم از کیلو کیلو قند آب کردن تو دلم دیابت می‌گرفتم یه نگاه عاشقانه بهش انداختم و گفتم: -چرا زمانی که مردها عاشق یه دختر میشن هر کاری که بگه رو انجام میدن؟ کمی سرش رو...
  12. ت

    در حال تایپ داستانک سلول قدرت | تینا اسعدی

    سرش رو تکون داد و گفت: -‌کم‌تر خودت رو تحقیر کن؛ درسته من منظورم این بود که به حرف عشقم تیپم رو عوض کردم اما نگفتم عشقم تویی. با ناباوری نگاهش کردم حتماً داشت شوخی می‌کرد اون‌که عاشقم بود نه نه شوخی می‌کنه. با لحن لرزونی گفتم: -کی اگه راست میگی اسمش رو بگو؟ اونم یه نیش‌خندی زد و گفت: -از همین...
  13. ت

    در حال تایپ داستانک سلول قدرت | تینا اسعدی

    در آروم آروم باز شد و صدای جیر جیرش با صدای تیک تاک کفش دختره در هم آمیخته شد؛ چون تو این سلول به جز یک چراغ که اونم روشن خاموش میشد چراغ دیگه‌ای نبود نتونستم چهرش رو ببینم اما هر لحظه که نزدیک‌تر میشد همون قدر روح از وجودم دورتر میشد؛ بالاخره رسید و جلو روم با پرویی تمام بازوی باراد رو محکم...
  14. ت

    در حال تایپ داستانک سلول قدرت | تینا اسعدی

    باراد برگشت سمت مامان (...) و گفت: -خونسردیت رو حفظ کن پرونده‌اش دست منه فوق فوقش حکمش اعدامه اونم اگه زیاد در حقش خوبی کرده باشیم. مامانم هم دست‌هاش رو به هم زد و گفت: -آخیش پس از دستش خلاص میشیم. باراد دست‌هاش رو مثل همیشه داخل جیب شلوارش کرد و گفت: -‌صد در صد. مامانم کمی مِن مِن کرد و گفت...
  15. ت

    در حال تایپ داستانک زین | تینا اسعدی

    نام اثر: زین به قلمِ: تینا اسعدی ژانر: عاشقانه خلاصه: من، چیزی دارم که تو نداری. آن چیز خیلی با ارزش است. خیلی از انسان‌ها ندارنش. از کمبودش غصه‌‌دارند. آن چیز " قلب پاک " است. | معنای زین: در زبان عربی یعنی زیبا |
  16. ت

    در حال تایپ داستانک صلح دل‌ها | تینا اسعدی

    من ابرم تو رفتی که باران ببارد؛ نبود تو من را به شب میسپارد برای منو عشق دلت جا ندارد؛ تماشا نکن غم تماشا ندارد! همین‌طور داشتم واسه خودم می‌خوندم و سیب زمینی سرخ می‌کردم البته از خدا که پنهون نیست اون وسط یه قرم می‌اومدم. ای آه طولانی من حال... که با دستی که دراز شد تا سیب زمینی کش بره هول شدم...
  17. ت

    سخنان حکیمانه

    |با یاد اوس کریم| تمام محبتت را به پای دوست بریز، نه تمام اعتمادت را. ( امام علی علیه السلام )
  18. ت

    سخنان حکیمانه

    تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است. ( انگلس)
  19. ت

    سخنان حکیمانه

    خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. ( برزیلی)
عقب
بالا پایین