یک قدم به عقب رفت و گفت:
-باراد از من ده سال کوچکتره ولی بازم با وجود اینکه هم بیوه هستم، هم یه دختر هم سن خودش دارم دوسم داره.
یه پوزخند زدم و با لحنی تحقیر آمیز گفتم:
- (...)
یه جوری نگام کرد که شلوار لازم شدم، به درک مگه خودش این لقب رو انتخاب نکرد پس باید حملش رو هم به عهده بگیره.
-من رو...
تولد کیه؟
من که نمیدونم
ما هم نمیدونیم
باش پس ما رفتیم بابای.
نه دیه فهمیدم تولد گنگ انجمن تولد شاعر و دلنگار مبالک باشه.
( انشاالله خلاصع حرفام به پای هم پیر بشین { انجمن رو میگدم})