نتایح جستجو

  1. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    دوباره همان موسیقی آرام در فضای ماشین پیچید. «گفتم این آغاز، پایان ندارد. عشق اگر عشق است، آسان ندارد.» همان‌طور که رانندگی می‌کرد، دستم را گرفت. بدون اینکه نگاهش را از خیابان بردارد، آرام روی بند انگشتانم بوسه زد. گرمایی شیرین در وجودم پیچید. باورش سخت بود که رؤیای پنهان درون دلم، مردی باشد که...
  2. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    با پخش شدن موسیقی شاد، شیما با ذوق خودش را به ما رساند. دستم را گرفت و گفت: «بیا نوبت رقص ماست.» تا از سرجایم بلند شدم. میراث اخم کرده پرسید: «کجا؟» شیما با حاضرجوابی گفت: «وسط دیگه. قرار نیست کل شب یه‌جا بق کرده بشینه.» همان‌طور که نگاهش را از لباس کوتاهم برنمی‌داشت محکم گفت: «نه، نمی‌شه.» رو...
  3. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    با شیطنت گفت: «مهم نیست. ادامه‌اش می‌مونه برای امشب. خوشگله، دیشب که قالم گذاشتی.» شاید چون می‌دانستم فردا می‌رود، سپر مقاومتم را کنار گذاشته بودم; امّا این به معنای تسلیم شدن نبود. هنوز عقل و دلم بی‌وقفه با هم می‌جنگیدند. نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: «حیف، دیرم شده.» خم شد و قبل از اعتراضم...
  4. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    نگاهش با طمأنینه روی صورتم می‌چرخید. لحظه‌ای بعد نخستین بوسه فاصله را از بین برد. تپش‌های بی‌قرار دو قلبی که مدّت‌ها به سوی هم کشیده می‌شدند، راهی جز رسیدن به یکدیگر نداشتند. کتابخانه در سکوتی عمیق فرو رفته بود. زمان در نفس‌های درهم‌تنیدهٔ ما از حرکت ایستاد. ناگهان صدای عمّه به گوشم خورد: «زمرد؟...
  5. Arjmand

    نظارت همراه رمان میراثم از عشق| ناظر:راوی

    سلام یه پارت دیروز رو چک کنید
  6. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    صدای زنگ موبایل کتی رشتهٔ صحبت‌مان را برید. نگاهی به صفحه انداخت. با لبخند گفت: «شروینه.» تماس را روی بلندگو گذاشت. صدای شاد شروین در ماشین پیچید. «خانم قشنگم گردش تموم شد؟ میام دنبالت. بیشتر از این ول نچرخین که میراث منتظر خانمشه.» تا اسمش را شنیدم قلبم ریخت. پس چرا با خودم تماس نگرفته بود؟...
  7. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    گفت‌وگوی عمه و افسرخانم برای راضی کردن مادر، ساعت‌ها در آشپزخانه ادامه داشت. چون آقامجتبی مرد محترمی بود که نجابت و رفتار آرامش، اعتماد همه را جلب کرده بود. شب وقتی خانه در سکوت فرو رفت، کنارش نشستم. لبخند زدم و گفتم: «از عصر تا حالا یه لحظه ولت نکردن. پس کار من آسون‌تر شد.» با تردید گفت: «توی...
  8. Arjmand

    نظارت همراه رمان میراثم از عشق| ناظر:راوی

    ویرگول‌ها درست شدBrowo ماضی مضارع :sekte: ‌های مسخره‌ای چی هست اصلا"}__-2
  9. Arjmand

    نظارت همراه رمان میراثم از عشق| ناظر:راوی

    دو پارت دیروز رو چک کنید لطفا
  10. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    از هر دوی آدم‌هایی سخن گفتم که برایم تمام شده بودند. شب از نیمه گذشته بود. فنجان‌های چای خالی شده بودند. حرف‌هایم هم دیگر به آخر رسیده بود. سکوتی آرام بین‌ ما جریان داشت که بعد از گفتن بخشی از درددلم عجیب سبک به نظر می‌رسیدم. میراث سینی را روی کانتر گذاشت و به سمت اتاق رفتیم. کنار هم دراز...
  11. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    نفس عمیقی کشیدم و گفتم: «عشق من به ابتهاج، کسی که فقط اسم پدر رو یدک می‌کشید‌ همیشه با تنش و آشفتگی گره خورده بود. مثل خونه‌ای که توش بزرگ شدم. از شب‌های پاییز و زمستونش بیزار بودم. کافی بود یه بارون مختصر بباره تا سیم‌های برق قدیمی ته‌باغ از کار بیوفته. یه جا تعمیر می‌شد یه خرابی دیگه پیش...
  12. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    ردِّ بوسه‌اش روی پوستم ماند. شیرین‌تر از هر اعترافی که می‌توانست به زبان بیاورد. بعدها بدون او با دلی که باخته‌ بودم، چه می‌کردم؟ طاقت این همه نزدیکی را نداشتم. هر روز مهار احساساتم سخت‌تر می‌شد. می‌ترسیدم منطقم شکست بخورد. برخلاف خواهش قلبم کلافه گفتم: «برو کنار.» به‌جای فاصله گرفتن بیشتر در...
  13. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    سرم را چرخاندم. او به ندرت از کسی تعریف می‌کرد. آن هم از من، که اوّلین‌بار در عمرم بود. میراث عکس را در دست گرفته بود و بادقّت نگاهش می‌کرد. گوشهٔ لبش کمی تکان خورد. آرام حرفی زد که متوجّه‌اش نشدم. چند روز گذشت. با کمک وکیل ملوک‌خانم، مقدمات طلاق به درخواست خودم آغاز شد و بدون خبر دادن به کسی...
  14. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    سرجایم نشستم و کوله‌ام را روی میز گذاشتم. لحنش حسّ خاصّی نداشت. فقط گفت: «یادآوری کنم که هنوز صورتت کبوده.» شروین فنجان قهوه را مقابل میراث گذاشت. با مخلوطی از شوخی و جدّی گفت: «دُکی من این وسط چه گیری کردم؟ یا شما یا بلقیس‌خانم یا خاله ایران یقه‌ا‌م رو می‌چسبین.» فنجانش را برداشت. کوتاه گفت...
  15. Arjmand

    نظارت همراه رمان میراثم از عشق| ناظر:راوی

    سلام چهار پارت دیروز رو چک کنید تشکر
عقب
بالا پایین