نتایح جستجو

  1. Arjmand

    نظارت همراه رمان میراثم از عشق| ناظر:راوی

    چهار پارت امروز رو چک کنید
  2. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    از نگاهش پیدا بود حرفم را باور نکرده. امّا‌ حضور میراث کمی خیالش را راحت کرده بود. دست‌کم مطمئن بود اگر اتّفاق بدتری افتاده است، به قول خودش همراه شوهرم بودم. فصل سوّم «من از خزان به بهار، از عطش به آب رسیدم. من از سیاه ترین شب به آفتاب رسیدم. اگر نشیب، رها کردم و فراز گرفتم، به یاری تو بدین...
  3. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    بالاخره در ایستگاهی که کمی آشنا به نظر می‌رسید، پیاده شدم. سرمای شب تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود. گیج و بی‌هدف ایستادم. سعی می‌کردم نزدیک‌ترین مسیر را پیدا کنم. لرزش پیاپی گوشی کلافه‌ام کرد. بی‌میل آن را از جیبم بیرون آوردم. از دیدن نام میراث روی صفحه، قلبم را فرو ریخت. معلوم بود شروین باز هم...
  4. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    دفتر را بست. از کشوی میز دسته‌کلیدی بیرون کشید و از سرجایش بلند شد. با صدایی خش‌دار گفت: «همراهم بیا تا خونه رو نشونت بدم. همین کوچهٔ بغل، چسبیده به نونواییه.» شب بود. تنها همراه مرد غریبه‌ای که نمی‌شناختم، چه می‌کردم؟ مردد شدم که خانه را ببینم؛ ولی این‌ همه راه نیامده بودم که دست‌خالی برگردم...
  5. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    لعنت به من و درددل بی‌وقتم. حالا همه فهمیده بودند که لنگ پول هستم. در اوضاع بهم‌ ریخته‌ای که مشغول جمع‌‌وجور کردنش بودم، چیزی نمانده بود که ارزش‌ ایجاد سوءتفاهم جدید را داشته باشد. متعجّب گفتم: «چرا دری‌ وری می‌گی؟ من الانش هم کار دارم. درضمن دیگه نیا در خونه. خواهش می‌کنم.» به ماشینش تکیه داد...
  6. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    با شنیدن درگشت آقامعراج به دیدن عمّه آمده بودند. درست در بدترین موقعیت ممکن که از برخورد با هر دوست و آشنایی فراری بودم. دیدنش گوشه‌ای از خاطراتم را با همۀ جزئیاتش از زیر لایه‌های فراموشی بیرون کشید. از دل‌بستگی ناپختهٔ نوجوانی‌ گرفته تا روزهایی که پارتنر نورا شد. بعد به خواستگاری من آمد و...
  7. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    ای‌کاش می‌توانستم همان‌طور که او مرا بازخواست می‌کرد برای داستانش با نورا یقه‌اش را بگیرم و جواب بخواهم. بغض‌آلود گفتم: «هیچ اتفاقی نیفتاده. گفت بیا، کارت دارم.» ابرویش بالا رفت و گفت: «تو هم بدون اینکه بدونی برای چی، رفتی؟» برایم حد و مرز می‌گذاشت. وقتی خودش از خط‌هایی عبور کرده بود که حتّی...
  8. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    منتظر جوابش نماندم و به سمت در رفتم. بیرون، هوا سردتر از چیزی بود که انتظار داشتم. باران‌ ریز و سمج زمین را خیس‌تر کرد. چندبار درخواست تاکسی فرستادم؛ امّا به خاطر آب و هوا هیچ راننده‌ای قبول نمی‌کرد. صدای قدم‌های نوید را پشت سرم شنیدم. نکبت دست‌بردار نبود. کنارم ایستاد. آزاردهنده گفت: «نبین یه...
  9. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    بالاخره سشوار روشن شد. گرمایش روی سروگردنم نشست. انگشتانش لابه‌لای موهایم هم‌چون نوازشی عاشقانه می‌چرخید. گاهی فقط در آیینه نگاهم می‌کرد. در نظرم، تماشای این مرد خواستنی و خاصّ می‌آمد. وقتی موهایم خشک شد، از سر جایم بلند شدم. روبرویش ایستادم. سرش کمی به سمتم خم شد. فاصلهٔ‌مان لحظه‌به‌لحظه کمتر...
  10. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    از پشت عینک دورمشکی‌اش، چشم‌هایش را کمی ریز کرد و گفت: «قهری؟» کلافه نفسم را بیرون دادم و گفتم: «نه.» یعنی بله. قهرم. اصلاً ما چه نسبتی با هم داشتیم که بشود برای قهر و آشتی‌مان معنایی پیدا کرد؟ دو نفری که ناخواسته کنار هم قرار گرفته بودند. هنوز نمی‌دانستند که باید با این نزدیکی عجیب و نفس‌گیر چه...
  11. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    از دروغی که مادر و بقیّه باورش کرده بودند قلبم فشرده شد. با سادگی فکر می‌کرد بالاخره روزگار روی خوشش را به ما نشان داده است که دخترکش بعد از آن‌همه سختی خوشبخت شده. اگر روزی حقیقت را می‌فهمید، بعید بود دل نازکش تاب بیاورد یا مرا ببخشید. سربسته، اصل مطلب را گفت: «دوست ندارم رابطه‌تون خراب بشه.»...
  12. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    قطعاً افسرخانم که از همه‌جا بی‌خبر بود، منظور عمّه را بعد از قشقرق نورا و رفت‌وآمدهای اخیرشان اشتباه برداشت کرده بود. حالا همان برداشت را به گوش من می‌رساند. حتّی جرأت فکر کردن به فردا را نداشتم. چه برسد به خیال‌های دور و درازی که بقیّه برای زندگی‌ام در سر داشتند. درگیر افکارم بودم که صدای...
  13. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    دو هفته گذشت. دو هفته‌ای که گویی انتها نداشت. از روزی که من و مادر پا به خانۀ عمّه گذاشتیم، عملاً خانه‌ و زندگی‌ مستقلی نداشتیم. چمدان و باقی وسایلم را از خانۀ میراث آوردم و کنار وسایل مادر در طبقۀ بالا گذاشتم. کم‌کم التهاب روزهای اوّل فروکش کرد؛ ولی رفت‌و‌آمدها هم‌چنان وجود داشت. نوه‌های قد و...
  14. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    با جاری شدن خطبهٔ عقد، همه به عروس و داماد تبریک گفتند و برای آنها آرزوی خوشبختی کردند. کمی آن‌طرف‌تر آقامجتبی، پدر شروین و شیما کنار میراث ایستاد و گرم صحبت بودند. همیشه عمومجتبی صدایش می‌کردم. مردی تحصیل‌کرده با موهای جوگندمی که سال‌ها زحمت بزرگ‌کردن و حمایت فرزندانش را به دوش کشیده بود. دیدنش...
  15. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    چند قدم به سمتم برداشت. با فاصله‌ای اندک روبرویم ایستاد. دستش را بالا آورد. با نوازش، تارهای موهایم را کنار زد. چشم‌های تیره و نافذش روی صورتم می‌چرخید. قلبم بیشتر، بی‌قرارش شد. خیلی زود دلخوری‌ام را فراموش کردم. آرام پرسید: «خوشگل کردی، کجا به سلامتی؟» می‌دانستم با اطرافیانم میانهٔ خوبی ندارد...
  16. Arjmand

    نظارت همراه رمان میراثم از عشق| ناظر:راوی

    سلام دو پارت دیروز رو چک بفرمایید تشکر
  17. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    تازه یادم افتاد. نه گاز را خاموش کرده بودم. نه کلید همراهم بود. نه حتّی موبایلم را برداشته بودم. هول و دستپاچگی خودم را پشت در رساندم. از ترس گیرافتادن بین سؤال‌های پشت سرهم خانم‌طاووسی و شوهرش، منصرف شدم و بی‌سروصدا دوباره سر از کوچه درآوردم. دلشوره داشتم. هر ثانیه که می‌گذشت، هزار فکر در سرم...
  18. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    صدای چرخیدن کلید در قفل، رشتهٔ حرف‌ها را برید. لحظه‌ای بعد درب با شدّت به دیوار کوبیده شد. افسرخانم کفگیر را کنار گذاشت و سر برگرداند. صدای پاشنۀ نیم‌بوت‌های نورا روی سرامیک‌ها پیچید تا به مقابل آشپزخانه رسید. با اعتمادبه‌نفس همیشگی رو به افسرخانم ایستاد و گفت: «چرا این دخترهٔ ** هنوز اینجاست؟...
  19. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    *** روی تخت یک‌نفره نشسته بودم و نگاهم به اطراف می‌چرخید. نورا هیچ‌وقت به ذهنش خطور نمی‌کرد که من مهمان ناخوانده‌ای باشم که گوشۀ خانه و زندگی‌اش را اشغال کرده است. از صدای تقّهٔ درب به خودم آمدم. خسته گفتم: «بله.» دستگیره آهسته پایین رفت. میراث از لای در سرک کشید و گفت: «خانم‌ خانما، اجازه هست؟»...
  20. Arjmand

    در حال ویرایش رمان میراثم از عشق| نویسنده تهمینه ارجمندپور

    دلیل این همه خشم فروخورده و اشک‌هایی که از چشم‌هایم سرازیر می‌شد را نمی‌دانستم. هنوز بحث من و مادر تمام نشده بود که میراث از راه رسید. قامت بلندش چهارچوب درب را پُر کرد. چرا همیشه شاهد لحظات اسف‌بار زندگی‌ام بود؟ چون خودش را وکیل و وصی ما می‌دانست و در ماجرایی که به او ربطی نداشت، سرک می‌کشید...
عقب
بالا پایین