سیاه و سپید؛
رنگ اژدهایانم بود، رنگ روز و شب، رنگ نور و تاریکی، و همچنین رنگ فرقههای جادوگری که حالا روبری هم قرار گرفته بودند. تکه گوشتی را که تا همین امروز صبح یک خرگوش صحرایی بود، به هوا انداختم و با لبخند، به درگیری سیاه و سپید برای به چنگ آوردنش چشم دوختم. سیاه، با اینکه جثۀ تنومندی داشت...