نتایح جستجو

  1. جهنم

    همگانی جهنمی

    دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم نازنینا، تو چرا بی خبر از ما شده ای؟
  2. جهنم

    همگانی جهنمی

    زیاد در خاطرات دیگران کنجاوی نکنید! زیرا در خاطرات هر شخص چیزهایی هست که حتی می‌ترسد آنها را برای خودش آشکار کند. ✍️🖊 : داستایوفسکی
  3. جهنم

    همگانی جهنمی

    از بچگی دوتا رفیق بیشتر نداشتم.. اگر میخواستم بشنوم ،‌ کتاب میخوندم و اگر میخواستم حرف بزنم‌ ، مادرم بود . . _داستایفسکی🪿🫧
  4. جهنم

    همگانی جهنمی

    اگرچه دردسر می‌دهم، اما چه می توان کرد. نُشخوار آدمیزاد حرف است! آدم حرف هم که نزند دلش می‌پوسد. چرند و پرند - علی اکبر دهخدا
  5. جهنم

    همگانی جهنمی

    هر زمان فالی گرفتم غم مخور آمد ولی این امید واهی حافظ مرا دیوانه کرد محمد شیخی
  6. جهنم

    همگانی جهنمی

    و سرانجام ساعتی فرا خواهد رسید که دیگر هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد و همه چیز به پایان خواهد رسید جز انتظار کشیدن برای بهتر شدن زندگی.! ساموئل بکت
  7. جهنم

    همگانی جهنمی

    تا تو نگاه می‌کنی، کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است؟ -شهریار
  8. جهنم

    همگانی جهنمی

    آدم سالم نیازی به آزار دیگران ندارد. تا وقتی کسی از درون در عذاب نباشد، برای بی‌رحمی کردن در حق دیگران انگیزه‌ی کافی ندارد.
  9. جهنم

    همگانی جهنمی

    من نمیدانم که در چشم خمارینت چه بود کز همه ترکانِ آهوچشم رَم دادی مرا
  10. جهنم

    همگانی جهنمی

    دکتر هلاکویی میگه ؛ 🌿🩵 بعضی وقت ها سکوت کردن شما نسبت به کسی که قصد داره با حرفاش آزارت بده؛ با روانش بازی میکنه و از پا درش میاره! پس گاهی راه رسیدن به آرامش بی تفاوت بودن، کری و کوریه..!
  11. جهنم

    همگانی جهنمی

    عجب است که مردم چقدر برای مبارزه با شیطان تلاش می‌کنند. اگر همین انرژی را صرف عشق ورزیدن به هم نوع‌های خود کنند ؛ شیطان در تنهاییِ خود خواهد مُرد ! - هلن کلر
  12. جهنم

    همگانی اگه برگردی به گذشته

    اگه دست خودم بود اصلان به دنیا نمی یومدم
  13. جهنم

    محفل ادبی [ حال خود را به نثر بیان کنید ]

    دلم از هر شکاف سینه آشوبی دگر دارد. نظیری نیشابوری
  14. جهنم

    محفل ادبی [ حال خود را به نثر بیان کنید ]

    ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نِشیند از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم... وحشی بافقی
  15. جهنم

    محفل ادبی [ حال خود را به نثر بیان کنید ]

    روزی می رسد که افول خود را می بینی، به گذشته می نگری اما دیگر شباهتی نمی یابی و چه بدتر است وقتی که این افول در اوج جوانی اتفاق می افتد. افسانه سیزیف اثر آلبر کامو
عقب
بالا پایین