نتایح جستجو

  1. Maryamaneh

    شعر •| شعری که بر دلت نشست |•

    به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من... . - سهراب سپهری
  2. Maryamaneh

    در حال تایپ مجموعه اشعار مطرود از عشق | به قلم مریم امامی

    خاکسارم شرمسار است کافور بر تنم سر به جیب فرو برده است آخر که مرده‌ای را دیده که به جای کفن جامه‌ی معشوق به تن کرده است
  3. Maryamaneh

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    بیرون رفتن خیلی روحیه آدم رو عوض می‌کنه. انگار دوباره متولد شدی. پیشنهاد می‌کنم اگر حالتون خوب نیست و حتی اگر حوصله بیرون رفتن هم ندارید، به زور برین بیرون.
  4. Maryamaneh

    در حال تایپ مجموعه اشعار مطرود از عشق | به قلم مریم امامی

    گونه‌ام را ببین بریان شده به دنبال شمیم تو مشام من، ویلان شده در حجره‌ها به دنبال عطر تو می‌تاختم تا آنکه دریافتم بوی تو با جدایی درهم شده
  5. Maryamaneh

    اطلاعیه درخواست نقد داستانک

    سلام. درخواست نقد داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/43763/
  6. Maryamaneh

    در حال تایپ داستانک سقام | اثر مریم امامی

    سقام دستی به سرم کشید. -‌ این دنیا لیاقت تو رو نداره. قول میدم ببرمت جایی که ارزشت رو بدونن. -‌ قول میدی؟ -‌ اره قول میدم. -‌ کی می‌ریم؟ -‌ هر وقت تو بگی. -‌ میشه همین الان بریم؟ من خسته شدم. -‌‌ اره عزیز تنهای من. بیا اینها رو بگیر و بخور عزیزم. قول میدم که بعد از این‌ها آروم بشی. می‌دونی که...
  7. Maryamaneh

    در حال تایپ داستانک سقام | اثر مریم امامی

    سکوت بین ما پرسه زد اما من با دلی شکسته شکستمش. -‌ سقام. -‌ جانم؟ -‌‌ آدم ها هیچ وقت دوستم نداشتن. من همه کار کردم. مهربون بودم. کمکشون کردم. وقتی کسی کنارشون نبود؛ من بودم. اصلا انگار من وجود ندارم. کاش واقعا وجود نداشتم. اونی که دوسش داشتم من رو دوست نداشت. همه تحقیرم می‌کنن و من مجبورم بخندم...
  8. Maryamaneh

    در حال تایپ داستانک سقام | اثر مریم امامی

    مدتی بود که با سقام حرف می‌زدم. دیگر شده بود تکه‌ای از وجودم. این روزها آرزویم این بود که به اتاقم بروم و کنار او باشم. کمتر از اتاقم بیرون می‌آمدم و کمتر غذا می‌خوردم برای اینکه فقط بتوانم مدت بیشتری در کنار او باشم. با سقام همیشه از گذشته حرف می‌زدیم و او به من آرامش می‌داد. هر چند که بار...
  9. Maryamaneh

    در حال تایپ داستانک سقام | اثر مریم امامی

    آهی عمیق می‌کشم. واقعا الان احتیاج به یک نفر داشتم که با او درد و دل کنم و خودم را خالی کنم. بی‌شک اگر این کار را نکنم دق خواهم کرد. - خب چی بگم؟ از کجا بگم؟ لبخندی می‌زند. انگار راضی است که توانسته من را قانع کند تا با او درد و دل کنم. - از اول اولش. انگار آن دو گوی سحرآمیز مشکی، من را به...
  10. Maryamaneh

    در حال تایپ داستانک سقام | اثر مریم امامی

    حرف‌هایش بوی حقیقتی تلخ را می‌داد. دلم را سوزاند. چشمه‌ی جوشان چشمانم را کنترل کردم. او طبیعی نبود اما هر چه که بود؛ وجودش مایه آرامش بود. حداقل کمی سخن گفتن با او من را سبک می‌کند. با آن چشم‌های گیرا نگاهم کرد. - من اینجام برای تو که مرهمی برای زخمات باشم. آیینه‌ای باشم در برابر دل ترک خوردت...
  11. Maryamaneh

    در حال تایپ داستانک سقام | اثر مریم امامی

    با بدنی کرخت، سرم را می‌چرخانم. چیزی را که می‌بینم نمی‌توانم حتی بر زبان بیاورم. دو گوی مشکی غمگین به من خیره شده بود و به دنبال چیزی در من بود. او یک غریبه بود. آری. اما خیلی وقت بود که از غریبه‌ها ترسی نداشتم. هراس من بیشتر از غریبه‌های آشنانما است. دوست های خنجر به دست و لبخند های تظاهری. روی...
  12. Maryamaneh

    در حال تایپ داستانک سقام | اثر مریم امامی

    هوا رو به تاریکی می‌رفت و من باید عزم رفتن می‌کردم. مقصد همیشگی یعنی همان خانه که برای من ماتم‌کده بود را در ذهنم نشانه گذاری کردم. قدم‌هایم را آرام و شمرده بر‌می‌داشتم، انگار بر روی شیشه‌‌ی دلم قدم می‌نهادم. آن قدر در خاطرات زودگذرم غرق بودم که حتی متوجه گذر زمان نشدم و زمانی به خودم آمدم که...
  13. Maryamaneh

    اطلاعیه درخواست نقد شورا | رمان کوتاه و داستان کوتاه

    سلام و شب بخیر. درخواست نقد داستان کوتاهم را دارم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/43730/
  14. Maryamaneh

    در حال تایپ داستانک سقام | اثر مریم امامی

    برف‌های سفید که بر روی لباس‌هایم می‌ریخت برای من، حکم کافور بر روی تنم را داشت. از وقتی که فرهاد رفته بود، همه چیز را مرگ می‌دیدم. گاهی حتی خود مرگ را هم می‌دیدم. تنش در تمام وجودم، من را به بازی کودکانه‌ای گرفته است که بازنده‌‌ی بازی من خواهم بود. کاش اندکی زندگی کمتر بی‌رحم بود تا مجال داشتن...
عقب
بالا پایین