نتایح جستجو

  1. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «با اجازه‌تون من دیگه رفع زحمت بکنم؛ فعلاً!» سپس احترامی نظامی می‌گذارد و از اتاقش بیرون می‌آید و سرهنگ بهرامی را که متعجب گشته بود را تنها می‌گذارد. *** «فصل پنجم: بازنده یا برنده؟» پوفی می‌کشد و پاستوری که مخصوص شانس‌آزمایی بود را دید می‌زند.‌ لبخند اهریمنی می‌زند و پاستوری که مخصوص کیش‌ومات کردن آن...
  2. . سیده نرگس مرادی .

    چالش چله ختم قرآن در چند ثانیه

    روز دوم t-icon12 -8-{}\"
  3. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز بیستم‌ویکم 952351097998_1 :black_heart:
  4. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه •~درخواست ایجاد تاپیک شخصیت رمان‌ها~•

    درخواست شخصیت داستانی رو داشتم. موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/
  5. . سیده نرگس مرادی .

    نقد کاربر نقد کاربر رمان گریز از مرکز دور

    موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/
  6. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه [درخواست تگ فرعی|رمان و داستان‌کوتاه]

    سلام درخواست تگ فرعی رو داشتم. موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/
  7. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    هیراد سرش را بالا می‌آورد و دقیق به چهره‌ی او دقیق می‌شود. رخساری مانند برف که گردمانند مانند بود، ابروان پهن و سیاه‌اش که مانند خودش همیشه در گاهی اوقات یک‌تایش را بالا می‌برد، چشم‌های گرد و خاکستری‌اش که نشان می‌داد زیبایی‌اش را از آن‌ها گرفته است. بینی خدادادی و هلالی مانند و لب‌هایی که...
  8. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    هیراد به خود می‌آید و از حالت احترام نظامی بیرون می‌آید و به درجه و نام او که دل هرکسی را به رعب فرا می‌خواند، نگاه می‌کند. «سرهنگ هیوا بهرامی!» سرهنگ بهرامی، چادرش را آراسته می‌نماید و یک‌تای ابرویش را بالا می‌آورد و می‌گوید: «شما باید سرگرد خرمی باشین، درسته؟» سپس نگاه‌اش به کنار لباس نظامیِ...
  9. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز بیستم :black_heart: 952351097998_1
  10. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی یه جمله واسه مخاطب خاصّت بنویس!

    مخاطب خاصم خداست و بعد از این هم خداست... خدایا عاشقتم، می‌میرم برات! زندگیمی تو! خدایا شکرت! خدایا نوکرتم! از این مرحله‌های سخت عبور کردم و بازهم برام گذاشتی تا طعم سختی و رنج رو بفهمم. خدایا ببخش که برات کارهای بد کردم و فقط تو دیدی ولی به روم نیاوردی تا بلکه ازت شرمنده نشم! عاشقتم به مولا...
  11. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی یه جمله واسه مخاطب خاصّت بنویس!

    اینکه توی رمانی که خوندم و بهم انگیزه داد و اسمش هم برای من بمان، برای من بخوان بود: خدا صدای دعاهایت را شنیده و به آنچه محال می‌پنداری، می‌خندد.
  12. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز نوزدهم :black_heart:
  13. . سیده نرگس مرادی .

    تولد تولد وانشات نویسمون | والِ خسته 💙✨

    سلام تولدتون بسیار مبارک عزیز جان امیدوارم به خوبی در این دنیا راضی باشین⁦❤️⁩🥰 @والِ خسته!
  14. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    روز هجدهم :black_heart: 952351097998_1
  15. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    نوشته در موضوع 'رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/42264/post-485469 سلام سه پارت.
  16. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    محمد لبخندی می‌زند. آن دونفر خیلی به همدیگر می‌خوردند؛ اما فقط چشم‌هایشان فرق داشت. یکی آبیِ تیره و دیگری مشکی یا به عبارتی سیاه خالص! «مطمئنی خوشت نمیاد؟» سهیل با اخم می‌گوید: «بسه محمد! حرف‌های کلیشه‌ای می‌زنی که آدم می‌خواد شاخ در بیاره!» سپس سری تأسف تکان می‌دهد و از اتاق محمد خارج می‌شود...
  17. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    محمد سری تأسف تکان می‌دهد. «دفعه‌ی دیگه تکرار بشه، هردوتون رو از این پرونده و الباقی پرونده‌ها حذف می‌کنم!» طهورا و سهیل، هر دو هم‌زمان نیز می‌گویند: «چشم قربان!» محمد به یک «خوبه» بسنده می‌کند و پرونده‌ی قتل دیگری را به سوی طهورا می‌گیرد. «این پرونده، یعنی اینکه گادیم یه قتل دیگه هم به‌راه...
  18. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    عطیه یک‌بار دیگر می‌خندد و به او می‌گوید: «نگران نباش، شیرت خشک میشه غرغرو!» سهیل با عصبانیت برمی‌خیزد و روبه عطیه می‌گوید: «عطیه به وللّٰه علی، اگر یک‌بار دیگه حرفی بزنی و بخوای با من کل‌کل کنی، خودت می‌دونی چه برخوردی باهات می‌کنم!» عطیه چشم‌هایش گرد می‌شود. «به چه دلیل؟» سهیل چشم‌هایش را...
عقب
بالا پایین