نتایح جستجو

  1. . سیده نرگس مرادی .

    تسلیت ملیحه جان تسلیت 🖤🥀

    سلام، بهتون تسلیت میگم، خدا به خودتون و خانواده‌تان صبر و توفیق بده عزیزم :broken_heart: :black_heart: 952351097998_1
  2. . سیده نرگس مرادی .

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | شهریور ۱۴۰۵

    نوشته در موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/post-496170 سلام دو پارت.
  3. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    اشک‌هایش را سریع پاک کرد و با قاطعیت گفت: «مَنه گیسو، نه عاشق شدم و نه تا حالا با کسی بودم که بخوام دلم رو به خاطر یک مرد ببازم!» هامین فقط مسخ‌شده، او را می‌دید و نمی‌دانست که دل گیسو از همه‌جا، به خصوص از مردها پر است. گیسو هم نمی‌دانست که چرا دارد با هامینی که شناختی از آن نداشت، حرف‌های دلش...
  4. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «برای اینکه نقش پروفسور رو من بازی می‌کنم دیگه!» هامین متعجب می‌شود. «منظورتون رو متوجه نمی‌شم!» سرهنگ قذافی خنده‌ای کرد و پاسخ او را داد: «هامین پسرم، نقشه رو یادت بیار! نقش منم اون‌جایی بود که ناصر دنبال وکیلی بود که تمام کارهای شرکت هما رو انجام بده دیگه! قراره منم مثل این بازیگرا نقش بازی...
  5. . سیده نرگس مرادی .

    شعر °اشعار تک بیتی°

    این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم
  6. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی خواننده مورد علاقه شما ؟

    امممم. مهستی، چاووشی کلا هرکی که آهنگاش خوشگل باشه می‌پسندم
  7. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی همین الان داری به «کی» فکر میکنی؟

    به خودم و اون کسی که دوستش دارم و به دانشگاهی که قراره تا چند ماه دیگه برم و به آینده و سرنوشت نامعلومم. 952351097998_1 :broken_heart: t-icon12
  8. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۱۰ سردی آذرماه «ویرگول» بدن نیمه داغش را که توسط تی‌شرتی نازک پوشیده شده بود، نوازش می‌کند. سوز زمستانی که می‌وَزد، موهای آشفته‌اش را بیشتر به‌هم می‌ریزد. آرام سرش را بلند می‌کند و به آسمان ابری خیره می‌شود؛ «نقطه بذار» ابرهای در هم‌تنیده‌ای که رنگ آن‌ها به سیاهی می‌زد «ویرگول» در آسمان حضور...
  9. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «مهلکه‌ای پر تردید» حالا دارم به شعری که خیام آن را سروده است، پی می‌برم که می‌گوید: «اسرار ازل را نه تو دانی و نه من! وین حرف معما را نه تو خوانی و نه من! هست از پس پرده‌ی گفت‌وگوی من و تو، چون این پرده بر افتد، نه تو مانی و نه من!» عشق هم مانند این است! نه می‌توانی بمانی و نه می‌توانی بروی...
  10. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «قلب سکندری» مُهر غم به دل و جانم گذاشته شده است. نمی‌دانستم که عشق هم عالمی دارد. ویرانه‌های دلم تقصیر دلم بود نمی‌دانم، آیا دارم ادعا می‌کنم یا واقعاً عاشق شده‌ام؟! البته من که خیلی وقت است که دل باخته‌ام! خیلی وقت است! خیلی وقت! خیلی وقت است که سکندر-سکندر می‌آید و می‌شکند، اما دم نمی‌زند...
  11. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۹ نفس در سینۀ سیاوش حبس می‌شود. نمی‌داند باید چه جوابی به سوال «سؤال» دکتر بدهد. زیر چشمی به علی و محسن نگاه می‌کند که کاملاً عادی کنار یکدیگر ایستاده بودند و به مکالمۀ او با دکتر گوش می‌کردند. دلش می‌خواست بی‌خیال پرسش دکتر شود و از او بپرسد که چرا نمی‌تواند صحنۀ تصادف را به یاد بیاورد؟ امّا...
  12. . سیده نرگس مرادی .

    تولد 🔸تاریخ تولد کاربران🔸

    ۸ اسفند ۱۳۸۶ به تاریخ: ۱۳۸۶/۱۲/۸ ✓
  13. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    طهورا با تعجب به او نگاه می‌کند. حس نکرده بود که آیلار به او چنین حرفی را بزند. «چرا این حرفا رو به من می‌زنی؟» آیلار ما بین حرف او، اخمی می‌نماید. «بَده که برای خوبیت دارم سخنرانی از عشق می‌کنم؟» با حالت چپکی نگاهی به او می‌اندازد و می‌گوید: «لازم نکرده آیلار خانم، تو فعلاً به فکر خودت باش!»...
  14. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    «امروز چی‌شده که طهوراخانم گریه‌هاش رو به اداره آورده؟! می‌دونم قضیه از چه قراره؛ اما می‌خوام خودت برام تعریف کنی!» اشک‌هایش را پاک می‌کند و می‌گوید: «چقدر از سرگرد زمانی متنفرم؛ اون منو تحقیر کرد!» آیلار لبخند گرمی برایش می‌زند. «اما به‌جاش سه شب اضافه‌کاری بهش داده شد!» طهورا با تعجب به آیلار...
  15. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    سهیل به ماکت اطلاعات طهورا چشم می‌دوزد. «سرگرد طهورا رحیمی، پلیس جرم و جنایات» کلافه می‌شود و می‌خواهد که به بیرون برود که با قاب عکسی مواجه می‌شود. هرچند پشتش را ندیده بود. روبه ارغوان می‌گوید: «بسیار خب، کلیدهای اتاق سرگرد رو به من بدین و خودتون هم از اتاق برین بیرون!» ارغوان سری تأسف تکان...
عقب
بالا پایین