سهیل بازگشت و پرونده را گرفت. لبخند بدجنسی در ما بین لبهایش رنگین گشت.
«و اینکه سرهنگ بهتون مأموریت دادن که سه شب اضافه کاری بابت جواب ندادن داشته باشید. فعلاً!»
سپس لبخندی زد و باعث گردید که طهورا بیشتر حرص بخورد چشمهایش را ببندد.
«باشه، این سه شب هم به حساب تنبیه کردن سرگرد؛ اما بدونین که...
نگاهاش را از آنها میگیرد و روبه گیسو میگوید:
«ببینید گیسوخانم، بهتره که به حرف پدرتون گوش بدین؛ چونکه رابطه ما آخرش منجر به ازدواج زوری و اجباری میشه!»
گیسو، دستانش مشت میگردد و میخواهد دست مشت شدهاش را به دهان وِروِرَش، فرود آورد. خشم تمام بدن او را به رعشه فرا میخواند و میگوید...
گیسو پوزخندی زد و با یک پلکزدن گفت:
«هه! دستیار پدرم؟ دستیار پدرم باید اونقدر جدی باشه که حتی فکرشم نمیکردم که انقدر بچه و شیطنت داشته باشه!»
سپس پاکوبانه به سوی اتاقش راهی میگردد که حیرت در تمام چهرهی هامین مشهود میشود.
با ناباورانه و با خنده گفت:
«عجب آدمیه ها! مثل این بچهها حرف...
سپس از سرجای خود برخاست و در اتاق ناصر را گشود و پیش از رفتن، بازگشت و گفت:
«میتونیم با استفاده یکی از نفوذیهامون، بفهمیم که اون دختر چیکار میکنه!»
ناصر نوشیدنیاش را بر روی میز کارش نهاد و گفت:
«ببین، هرکاری که به نفعمون هست، همون کار رو بکن!»
هیچی نمیگوید و با یک «چشم گفتن» حرف را خاتمه...
نفس اندوهی کشید که حس کرد سنگی در قلباش رسوخ کرده است و این حس برایش گنگ بود؛ شبیه به دلتنگی و بغض و یا شاید اتفاق خوفناک یا شاید هم مرض وابستگی شدید به مادرش!
با دو پاهایش نشست و دستان فرتوتش را در دستان بزرگ و مردانهاش گرفت. آهسته پلکی زد و مانند آدم متفکر به او خیره شد و گفت:
«مامان، من...
طهورا متعجب میگوید:
«مگه کی عروسیش بود؟»
محمد سری تأسفبار تکان داد.
«پریشب! فکر کنم تو چند قرن از دنیا عقبتر هستی طهوراخانم!»
طهورا سری به «فهماندن» به حرکت در میآورد.
«بسیار خب! بریم به کارمون بچسبیم که الان مورد توبیخ شما واقع میشم!»
کمی نزاح بد نبود تا بلکه این فضا را شاد و از حالت...
عنوان اثر: در ریسمان اقیانوس.
نوع اثر: ادبی.
نام نویسنده: سیده نرگس مرادی خانقاه.
ژانر: عاشقانه.
سطح اثر: شاخص.
لینک اثر بر روی سایت اصلی یا لینک تاپیک:
https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/
موضوع 'رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/
سلام اعلام پایان رمان در ریسمان اقیانوس.
تگ شاخص رو داره. ببخشید، من که تگ شاخص رو گرفتم، میتونم درخواست نویسنده رسمی بدم یا خیر؟
«بچهها، رمان هم بلاخره تموم شد. آهنگی که توی این پارت آخر هست و متنش رو هم گذاشتم، آهنگش هم گذاشتم، برید گوش کنین و لذت ببرین.»
https://cdn.imgurl.ir/uploads/n426341_Zaki_Shams_-_Setareh.mp3
لبخندی زدم و گفتم:
«تا اینکه تو اومدی توی زندگیم و من رو تغییر دادی و من اون رو فراموش کردم و تو شدی...
خونسرد به سویش بازگشتم و گفتم:
«تو چرا همهش به من کار میگیری؟ هان؟!»
لبخندی زد و به سویم برگشت.
«من کار به تو ندارم؛ حرکاتت رو زیرنظر دارم. این هم یکی از سوتیهات!»
با دهانی باز نگاهاش کردم.
«چی؟!»
خندهاش گرفت؛ اما آن را جمع کرد.
«هیچی، ولش کن!»
همانطور که تعجب کرده بودم، نگاهم را از او...