نتایح جستجو

  1. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۸ محسن «با» یک‌ضرب از جایش بلند می‌شود، به‌گونه‌ای که صندلی فلزی روی زمین می‌اُفتد. « هووی «هوی!» بفهم «که» چه زری از دهنت در میاد. وگرنه...» سیاوش که صبرش در حال لبریز شدن بود، منتظر تمام شدن حرفش نمی‌ماند و با لحن تندی می‌گوید: « وگرنه چی؟ چه غلطی می‌تونی کنی؟» «می‌تونی بکنی؟»✓ حرف در...
  2. . سیده نرگس مرادی .

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان گادیم

    @آرامـــ؛ لطفاً رسیدگی بکنید
  3. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ویرایش رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    با تعجب گفت: «منظورت چیه؟!» لبخندی زدم و گفتم: «من عاشقش شدم مهشید! ماندانا بهت نگفته؟!» با شتاب مرا از خود جدا نمود و روبه من گفت: «جدی که این حرف رو نمی‌زنی؟!» مرموذ خندیدم و چشم‌هایم را به عنوان «تأیید» باز و بسته کردم. با دستش ضربه‌ای به بازوانم زد و با حرص گفت: «خدا تو رو نکشه هیما، من اون...
  4. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «وطنم!» آن‌گاه که تصمیم گرفتم برای وطنم، فقط بنویسم و بازهم بنویسم. وطن! کلمه‌ایست که وجودت او را می‌خواهد. خاکش را می‌خواهی، نفس کشیدن او را با دل و جان می‌خواهی، زندگی کردن را با او می‌خواهی! می‌خواهم واژگان را برای او به کار ببرم؛ می‌خواهم از هستی و زندگی‌ام بزنم تا بلکه برای او بنویسم...
  5. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۷ رنگ از رُخ هر سه می‌پرد. چشم‌های ریزبین سروان با دقت بر روی چهره‌های رنگ‌پریدۀ مقابلش می‌چرخد و در نهایت بر روی صورت برنزۀ سیاوش می‌ایستد. سیاوش نامحسوس کف دستش را که بر اثر عرقِ سرد مرطوب شده بود، به ملافۀ سفید رنگ « سفیدرنگ✓» تخت می‌کشد. ملافه کم‌لطفی نمی‌کند و رد خیسی محوی را بر روی خود...
  6. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    کلا همه‌ی نویسنده‌ها گذاشتن و اون کسی که دیالوگ رو با مونولوگ پیچیده کرده شما هستین عزیزم و نباید دیالوگ و مونولوگ با هم قاطی بشه. منم مثل شما نویسنده هستم ولی این دلیل نمیشه که دیالوگم رو با مونولوگم قاطی کنم عزیزم. این رو برای صرف از خود تعریف کردن نبود، فقط گفتم که دیالوگ و مونولوگ نباید قاطی...
  7. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    کلمه پلیسا یا مثلاً کلمه‌ی «اینو» اشتباهه. مثلاً اینو که باید بنویسی این رو. یا پلیسا: این اشتباهه و باید پلیس‌ها نوشته بشه. ببینید، رمان شما دست من هست عزیزم و باید رسیدگی کنم؛ ولی هدف ما نظارت رمان شما و بهتر شدن قلم و غلط املایی شماست گلم. عزیز من، جمله خودش رو از دست نمیده. جمله‌ی شما...
  8. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ضبط نوای ژیکان [. سیده نرگس مرادی . ]

    https://cdn.imgurl.ir/uploads/t17236_.mp3
  9. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ضبط نوای ژیکان [. سیده نرگس مرادی . ]

    https://cdn.imgurl.ir/uploads/o906065_.mp3
  10. . سیده نرگس مرادی .

    در حال ضبط نوای ژیکان [. سیده نرگس مرادی . ]

    https://cdn.imgurl.ir/uploads/u93494__.mp3
  11. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان گریز از مرکز دور| ناظر: mahak»

    نوشته در موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/post-493292 سلام پارت جدید گذاشته شد. @جهنم
  12. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    نماز خواندنش، بیست دقیقه وقت می‌برد. هیراد در را گشود و با دیدن برادرش که در حین نماز خواندن بود، لبخندی زد و وارد اتاق هامین گشت. از همان بدو ورود تا اتمامی نماز هامین، فقط با لبخند نگاه‌اش می‌کرد. به هیچ‌وجه نمی‌توانست بفهمد که با آن‌که در خانواده مذهبی بزرگ نشده‌اند و در خانواده‌ای بی‌بند و...
  13. . سیده نرگس مرادی .

     • فــراخـوان ِهمـکاری|تیــم سوشـال مدیــــا •

    اعلام آمادگی البته اگر آموزش بدین خیلی خوب میشه
عقب
بالا پایین