نتایح جستجو

  1. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۶ ۱۶ آذر، ساعت ۹:۱۰ دقیقه صبح «شانزدهم آذر: ساعت ۹:۱۰ صبح✓» پلک‌های سنگینش «سنگین‌اش، کنار همین کلمه ویرگول بذار✓» آهسته از هم باز می‌شوند. سقف سفید رنگی «سفیدرنگی✓» که در نگاه اول می‌بیند، تار به‌نظر می‌رسد. چند‌باری چشم‌هایش را باز و بسته می‌کند تا بتواند واضح‌تر ببیند. همراه با از بین رفتن...
  2. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۵ یک مرد جوان که پالتویی مشکی به تن دارد و ابروهایش کمی در هم کشیده شده‌اند، «عزیزم نقطه بذار»✓ آن زن جذاب با صدای دلسوزانه که طره‌ای از موهای بلوندش از شالش بیرون ریخته شده، « ریخته شده بود. ✓» یک پیرمرد عصا به دست و یک مرد میان‌سال با کلّه‌ای کچل که شکم گنده‌اش « برای اینجا، کنار...
  3. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۴ صدای گوش‌خراش آلارم گوشی پنج دقیقه‌ای است که قطع نشده. به‌نظر می‌رسد صدای گوش‌خراش آلارم گوشی پنج دقیقه‌ای است که قطع نشده است. به‌نظر می‌رسد...✓ به خودش نگاهی انداخت «نقطه رو بذار»✓ خونی شده بودند، سرش «خونی شده بودند و سرش»✓ بقیه‌ی جمله‌ات: به شدّت تیر می‌کشید انگار یکی با پتک به سرش...
  4. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    سلام گلم، خیر مشکلی نیست⁦❤️⁩✨
  5. . سیده نرگس مرادی .

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان گادیم

    سلام گلم، من ویرایش کردم مواردی که گفتی رو ولی یک چک کن و بهم بگو
  6. . سیده نرگس مرادی .

    مشاعره | مشاعره با اشعار مـولانا |

    «بشنو از نی چون حکایت می‌کند وز جداییها شکایت می‌کند»
  7. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی یه جمله برای گربه دم کوچه‌تون بنویس!

    خیلی دوستت دارم، خیلی نازی. :broken_heart:
  8. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    مادر درد کشید و یک عمر او را بزرگ کرده بود، اما یاد نداشت که با فرزندش چگونه صحبت کند. صحبت مادر و فرزندی را! اما منی که مادرم مهربان‌تر از گلی‌ست، او را دوست دارم و من مدیون او بودم. مدیون زندگی کردن، مدیون پیدا کردن خودم، مدیون او و زحمت‌های او، مدیون همه‌چیز که گفتن دارد و نمی‌شود در کاغذ...
  9. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    تقه‌ای به در اتاق پدرش زد که با «بفرمایید» پدرش مواجه شد. لبخندی زد و وارد اتاق پدرش گردید. مانند همیشه وارد اتاق پدرش می‌شد، اتاق کلاسیک و با اصالتش، بوی چوب گردو و چرم را می‌داد. نور چراغ مطالعه، سایه‌ی روشن بر روی کتاب‌های قطور قفسه می‌انداخت. یک میز تحریر سنگین با جوهردان برنجی، یک صندلی که...
  10. . سیده نرگس مرادی .

    چالش چله ختم قرآن در چند ثانیه

    روز اول یک حمد+کوثر+توحید 952351097998_1 :coffee:
  11. . سیده نرگس مرادی .

    چالش 🕊یاد یاران سفرکرده جایزه سکه🕊

    وای بچه ها باور میکنین دیروز ختم رو گفتم یادم رفت اینجا اعلام کنم؟ روز چهارم رو که فرستادم. «روز پنجم» 952351097998_1 952351097998_1 :broken_heart:
  12. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان تلازم | ناظر: asemoon

    از ۱۱۵ چک شده و از پارت ۱۱۶ شروع کنید تا پارت آخر که ۱۲۳ هست چک کنید @آرامـــ؛
  13. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه رمان گادیم | ناظر: Asemoon

    سلام پارت جدید گذاشتم
  14. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    از آن‌سو، طهورا داشت گریه می‌کرد، دستی در شانه‌اش گذاشته شد. «چرا گریه می‌کنی طهورا جان؟» طهورا در بین گریه گفت: «به این خاطر که من از تو و سرهنگ، راز مهمی رو پنهون کردم.» آیلار اخمی از تجسس می‌کند. «تعریف کن ببینم ماجرا از چه خبره؟!» آب دهانش را فرو داد و آیلار در کنار او نشست. «بهتره از سرهنگ...
عقب
بالا پایین