به اثر شما سطح «عالی» تعلق گرفت.
موردی دیده نشد تمام اصول در حد مطلوب و نسبی رعایت شده بودند فقط بین بعضی کلمات دو فاصله بجای یکی دیده میشد
حتما در بازبینی نهایی اصلاح شود.
با لحنی که از شدت استیصال بالا میگرفت گفتم: «ببین، اگه امشب با من به خونهمون میومدی اون روی مادرم رو میدیدی که همیشه پشت نقابهاش پنهونش میکنه. اون همهی نوشیدنی و نوشیدنیهاش رو آنلاین سفارش میده تا مجبور نشه بره سوپرمارکت پدرت و زیر ذرهبین نگاههای کنجکاو مردم قرار بگیره. تو پنهون کردن حقیقت...
استیو، با لحنی که بوی تردید میداد، نگاهش را به من دوخت و گفت: «تو همیشه با آدما سر ناسازگاری داری. انگار لج کردی که سختترین راه رو بهجای سادهترینش انتخاب کنی. این وضعیت رو ببین؛ بهسادگی میتونستی با ۹۱۱ تماس بگیری و همونجا کنار صحنهی تصادف بمونی. عقلم قد نمیده کسی بخواد تو رو به قتل عمد...
دختری در گریز و والدینی که بیش از حد دوستش داشتند
پس از سکوتی طولانی که در پی روایت من از وقایع محل حادثه و مسیر پیادهرویام تا اینجا حاکم شد، استیو پرسید: «حالت خوبه؟»
البته من فقط بخشی از احساساتم را با او در میان گذاشته بودم او چیزی نگفت که من تمام اعتمادم را به او سپردهام، اما دیگر مثل قبل...