فصل پنجم
سیل قدیس
این چیزی بود که هر وقت با هم بیرون میرفتیم صداش میکردم. جوری بود که آدمها ناخودآگاه نگاهش میکردند و گوششان را برای شنیدن هر کلمهای که از دهان میآمد تیز میکردند. البته خودش هم نمیفهمید و بیخیال بود؛ هیچوقت به این فکر نمیکرد که ما چقدر با هم فرق داریم و هر کاری که او...
فصل چهارم
از رفتن به خانه سیل منصرف میشوم چون تحملش برایم خیلی سخت است. اشک با بارانی که حالا همهجا را خیس کرده روی صورتم میریزد. اول فقط چند قطره بود اما حالا انگار آسمان قصد ندارد تا ابد کوتاه بیاید. هواشناسی از یک طوفان تابستانی خبر داده بود ولی این دیگر شبیه آن پیشبینیها نیست و بیشتر...
اما اول باید قانعش کنم.
فکر رفتن به خانه سیل برای خداحافظی را کنار میگذارم و به سمت خانه استیو راه میافتم که ناگهان صدایی مهیب زمین را زیر پایم میلرزاند. دوباره روی پاهایی ایستادهام که میلرزند، اما این بار نه از استرس بعد تصادف. کمی آنطرفتر درست سر صحنه حادثه، صدایی خشن و هیسمانند بلند...
◆◇◆◇◆
نویسندهی گرامی،
ضمن خوشآمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای انتشار اثرتان؛ لطفاً پیش از ایجاد تاپیک داستان خود، قوانین تایپ داستان کوتاه را مطالعه فرمایید.
[قوانین جامع تایپ داستان]
برای رفع ابهامات و اشکالات در را*بطه با تایپ داستان، به این تاپیک مراجعه کنید:
[اتاق پرسش...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما: @HADIS.HPF
لطفاً با ناظر مربوطه و @Lydia
گفتگویی گروهی ایجاد کنید و مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما!
حداکثر...
✧◆✧◆✧
درود برشما نویسنده عزیز
با درخواست شما موافقت شد!
ناظر ارشد تعیین شده برای شما: @:)MAHAK
لطفاً با ناظر مربوطه و @Lydia
گفتگویی گروهی ایجاد کنید و مشخصات الزامی رمان، شامل [عنوان، ژانرها، خلاصه، مقدمه، پیرنگ و همچنین سه پارت اول] را برای ما ارسال کنید.
با تشکر از همراهی شما!
حداکثر...
سلام
خیلی پارتا کوتاههWaall
"sloughing off bad memories like so much dead skin"
انگار قرار بود خاطرات تلخ را مثل پوست مردهای که از تن میکنم...
مثل پوست مردهای که خودبهخود از بدن جدا میشود.
نه اینکه راوی عمدا بکندش
stuffed her into
او را در یکی از لباسها جا داده بود منظورش اینه که تقریباً...
چپتر دوم
کالسکه پستچی کاملا اشتباهه
Postie's Buggy اینجا یه وسیله نقلیه کوچک پستی موتورخودروی مخصوص پست هست نه کالسکه اسبی
برکهی کوچکی از خون خیلی تحتاللفظیه
حوضچهای از خون یا لکهی بزرگی از خون
گویا میخواست سقوطش را نرم کند
جمله فارسی نیست
یک دستش را دراز کرده بود، انگار در آخرین لحظه...
سلام در رابطه با چپتر 1 به نظرم گاهی لحن رعایت نشده و تحت الفظی ترجمه شده
از تخت بیرون پرید درست نیست؛ تو متن فقط از تخت بلند میشه نه اینکه بپره
«خدمهاش را مرخص کرده بود» حس موقتی میده تو متن منظور اخراج یا تعدیل نیرو هست
«شاید ریتمهای تکرارشده (چرخههای بیولوژیکی) بودند خیلی کتابی و...